کنارم بمان
داستان کوتاه درباره یک وبلاگ نویس داستان عاشقانه این داستان کوتاه درباره یک وبلاگ نویس است که دست سرنوشت آخیش ، همه چیز فعلا تموم شد ، دیگه تنهای تنها شدم ، دیگه وقتی غصه میخورم کسی نیست که ناراحت بشه و غصه بخوره ، چرا همه به من طور دیگه ای نگاه میکنند ، حتی درختهای بلند این خیابان که به خیابان انقلاب ختم میشه ، چرا بهش گفتم اونطرفی بره ! ، میتونست از همینجا هم بیاد ، بگذار عقب رو نگاهی کنم ، هنوز سر جاش ایستاده بود و نگاهم میکرد ، چی بهم گفت ، گفت برو دنبالش ، محمد رضا کجا رفت ، ولش کن ، بگذار بره ، دیگه هیچکس و نمیخوام ، اونم رفت که رفت ، اصلا امشب خونه هم نمیرم ، میرم توی پارک میخوابم ، نه ، اینطوری که نمیشه ، دلم نمیخواد ، دل اونم نمیخواد ، ولی باید اینکارو کنیم ، باید اینطوری نشون بدم ، باید دیگه هیچ امیدی بینمون نباشه ، دو ماه دیگه که دیدمش درستش میکنم ، تا دو ماه دیگه من میمیرم ، نه ، یک ماه دیگه که مسیج ها شروع میشه دوباره زنده میشم ، زندگی تازه ، الان باید چیکار کنم ( همینطور گیج و ویج توی خیابان راه میرفت ، اصلا نفهمید چه وقت از وسط خیابان انقلاب گذشت ، چند بار نزدیک بود اتومبیل ها بهش برخورد کنند ، به یک خیابان خلوت رسید و به دیوار سیمانی کثیفش تکیه داد ، حالش خیلی بد بود ، دنیا دور سرش میچرخید ، مجبور شد بنشینه روی زمین ، تازه نشسته بود که بغضش ترکید و شروع به گریه کردن کرده بود ، هرچه کرد دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد، در همین هنگام تلفنش زنگ زد ) این محمد رضا هم دست بردار نیست ، میخوای بری برو دیگه کسی کاری باهات نداره، حنما شبنم بهش زنگ زده گفته ، فقط اون میدونه حال من الان چطوریه ، بله محمد جان ، چیکار داری ؟ (( میخوام ببینمت کجایی )) نمیدونم ، ( سعی داشت گریه و ناراحتی رو پنهان کنه ) (( بگو کجایی )) میام سر همون چهار راه انقلاب که توی ایستگاه نشسته بودیم ، قدم برداشتن برام خیلی سخته ، حالا چطوری برم ، میرم ، شبنم هم ازم خواست ، ولی انگار از دست دادن همه چیز و همه کس الان دیگه برام فرقی نمیکنه ، سر چهارراه دیدمش ، براش دست تکون دادم ، اومد این طرف خیابان ، (( بریم خونه )) با خنده گفتم من خودم میرم بابا چیزیم نیست که ، دلم نمیخواست از عمق دلم با خبر باشه ، ( با اصرار سوار تاکسی شدیم ، از این تاکسی های ون بزرگ سبز ، عقب عقب سمت چپ نشستم و محمد کنارم ، نمیدونم چرا دلم نمیخواست دوست شبنم رو دیگه ببینم ، چون واقعا دیگه توان حرف زدن نداشتم ، میدونستم اگر ببینمش دوباره باید حرف بزنم ، احتمالا با این ضربان قلب و افتادن فشار بیهوش میشدم و شاید هم میمردم ، چهار راه اول چراغ قرمز بود و چند دقیقه ای منتظر شدیم ، توی چهار راه بعد دوباره دیدمش ، شبنم منتظر تاکسی بود که سوار بشه ، تاکسی که ما در اون بودیم جا نداشت، اشک توی چشمام جمع شد ) خدا کنه من رو اینطوری نبینه وگرنه امروز دیگه تنهام نمیذاره و این موضوع به بعد موکول میشه ، خدارو شکر مثل اینکه ندید ، ( بعد از چند دقیقه که گذشت به محمدرضا رو کرد و گفت ) من که حالم خوبه میخوای من تا خونه تورو برسونم ، ( با سردی جواب داد و هیچکدوم دیگه حرفی نزدند تا میدان فردوسی ، ناگهان محمد رضا گفت ) ((اینجا پیاده بشیم من توی این موبایل فروشی کار دارم )) تا خواستم جواب بدم دیدم شبنم از همون مغازه بیرون اومد ، دلم میخواست محمدرضا رو بزنم ، خیلی خودم رو کنترل کردم و هیچی نگفتم ، هم خوشحال بودم که یک بار دیگه دیدمش ، هم ناراحت از اینکه دوست من درک نمیکنه که باید فعلا ما دو نفر از هم جدا بشیم ، چراغ قرمز بود و خوشبختانه میتونستم کمی دیگه نگاهش کنم ، اون هم حال خوبی نداره ، دیدم تلفنش رو برداشت و گذاشت روی گوشش ، حتما داره به دوستش زنگ میزنه ، خدا کنه دوستش زود برسه که شبنم زیاد اینجا منتظر نشه ، اون هم از انتظار مثل من تنفر داره ، مخصوصا توی این شلوغی ، ( از میدان که گذشتیم در طرف دیگه محمدرضا اصرار داشت که از تاکسی پیاده بشیم ، هرچی بهش اصرار کردم قبول نکرد و پیاده شد ، منم سر جای خودم نشستم ، توی اون لحظه که داشت کرایه من و خودش رو حساب میکرد فکر های بدی از ذهنم درباره محمد گذشت ، همینطور که نگاهش میکردم گفتم ) چقدر این دوستم احمقانه داره فکر میکنه ، فکر میکنه کارش درسته و میخواد به من لطف کنه ولی حالیش نیست که این جدایی خیلی برای زندگی دو نفر ارزشمنده ،) ناگهان درب کشویی ماشین رو با تمام وجود بست و ماشین تکان عجیبی خورد ، همه مسافر های ماشین برگشتند و با نگاهی توهین آمیز محمدرضا رو تعقیب کردند ، تاکسی حرکت کرد ، تصمیم گرفتم دیگه موبایلم رو هم خاموش کنم ، دلم نمیخواست دیگه با محمد هم حرف بزنم ، دوباره اشک از چشمانم ریخت ، داشتم تلفنم رو خاموش میکردم که زنگ زد ، خودش بود ، شبنم، نمیتونم باهاش حرف بزنم ، خوب منو میشناسه ، اگر حتی یک کلمه حرف بزنم امشب من رو تنها نمیگذاره ، دکمه قرمز رو زدم و تلفن رو خاموش کردم ، از تاکسی که پیاده شدم بین فکر های پراکنده و شلوغ گفتم نکنه شبنم کاری داشته ، نکنه دوستش نیومده باشه ، نکنه حالش بد شده باشه ، تلفنم رو روشن کردم به این امید که اگر زنگ زد فورا جواب بدم ، سعی میکنم مانع ناراحتیم بشم و محکم حرف بزنم ، تلفن زنگ زد ، محمدرضا بود ، اصلا دلم نمیخواست دیگه جواب بدم ، ولی زشت بود ، بعد از ده سال که با هم بودیم درست نبود جواب ندم ، گوشی رو برداشتم ، باز هم میخواست بدون من کجام ، دیگه بهش نگفتم ، جواب سر بالا دادم و بدون اینکه گوشی رو قطع کنم از روی گوشم برداشتم و توی جیبم گذاشتم ، چند دقیقه که گذشت تلفن قطع شده بود ، فهمیدم از امروز احتمالا دیگه دوستی بنام محمدرضا نخواهم داشت ، اما توی اون شرایط اصلا برام مهم نبود حتی دوستی که ده سال باهام بوده از دست بدم ، آدم وقتی چیزی با ارزش رو هرچند برای یک ماه از دست میده دیگه براش فرقی نمیکنه خونه و زندگی و همه چیزش هم از دست بره ، گویی در یک برهه زمانی عادت میکنه به از دست دادن و بدبختی، به هر حال محمدرضا هم تموم شد، میدونم دیگه بهم زنگ نمیزنه ، منم با غروری که دارم دیگه هیچوقت این کار رو نمیکنم ، پیاده از میدان امام حسین تا چهار راه شهدا رفتم ، نفهمیدم چطوری گذشت ، ولی چشمانم همش به دنبال اون میگشت ، که شاید بار دیگه ببینمش ، توی اتوبوس و تاکسی و خیابان و شلوغی ، هرکجا که جنبنده ای تکان میخورد نگاه میکردم ، با چشمانی قرمز و افکاری پریشان ، اما نبود ، به چهار راه که رسیدم تصمیم گرفتم به پارک شکوفه برم ، توی اون پارک ساعت های زیادی گذرانده بودیم ، ولی نه ، اونجا نمیتونم پیداش کنم ، چون اونجا پر از پسر های بیکار بود ، اونجا نمیره ، منم که حوصله خونه رفتن ندارم ، تصمیم گرفتم پیاده تا پارک سهند برم ، ساعت رو نگاه کردم ، از شش بعد از ظهر گذشته بود و آفتاب هم در حال غروب ، برگشتم به چهارراه شهدا و با اتوبوس به خانه رفتم ، در خانه سعی کردم خودم رو با کامپیوتر سرگرم کنم ، ولی حتی درون مانیتور هم چهره اش را میدیدم ، از هر جای این خانه خاطره دارم ، روی مبل و صندلی دنبالش میگردم ، ولی نیست ، هوا تقریبا تاریک شده بود ، شام رو در کنار خانواده با بی میلی خوردم و به همه شب بخیر گفتم ، همین موقع بود که دوباره بغض کردم ، به محض اینکه روی تختم دراز کشیدم شروع به اشک ریختن کردم ... _ خدایا چیکار کنم ، من توان این دوری رو ندارم ، فقط تو میدونی دلیل این کار من رو ، الان داره چیکار میکنه ، من روم نمیشه بهش مسیج بزنم ، چون خودم اینکار رو کردم ، خدایا حالم اصلا خوب نیست دارم دق میکنم ، امیدوارم اون یک مسیج بهم بزنه و در جواب بهش بگم قربونش میرم و میمیرم براش ، بدونه که برای من خیلی سخته و دارم از غصه میمیرم ، بدونه که دلم نمیخواد اینجوری باشیم ولی مجبورم ، ( نمیدونست چطور باید جلوی اشک ریختنشو بگیره ، هر چند دقیقه یک بار به موبایلش نگاه میکرد و بعد سرش رو درون بالش فرو میبرد و هق هق گریه میکرد ، نمیخواست صدای گریه کردنش رو کسی بشنوه و جلب توجه کنه ، چند ساعتی اشک ریخت و وقتی مطمئن شد همه خوابیدن از تخت بیرون اومد و جلوی پنجره ای که رو به خیابان بود ایستاد و به آسمان نگاه کرد ، با خدا اینچونین سخن میگفت ) خدایا کار من درست بود مگه نه ؟ خدایا میدونی که من دوستش دارم و جز اون هیچکس توی زندگیم نیست ، خدایا کمکش کن ، من کمک نمیخوام ، هر اتقاقی برام بیفته مهم نیست ، دلم میخواد خوشبخت بشه ، خدایا کاری کن که درسش و خوب بخونه ، عروسی کنه ، شوهر خوب قسمتش کن ، بچه های خوب ، خدایا کاری کن که توی زندگیش چیزی کم نداشته باشه ، خدا جون حاضرم جون منو بگیری ولی اون بتونه این دوری رو تحمل کنه ، اصلا خودم رو میکشم ، آره ، اگر بدونه من مردم شاید راحت تر دوریمو قبول کنه ، ولی نه ، اینطوری نه ، اگر بفهمه خودم رو کشتم حتما خودش رو میکشه ، نمیخوام اینطوری بشه ، من خوشبختیشو میخوام ، خدایا کمکش کن ، یه زندگی خوب بهش بده ( ساعت تقریبا از دو گذشته بود که به تخت خواب بازگشت ، آدمها متفاوت هستند ، خیلی از آدم ها در اوج ناراحتی آهنگ گوش میدن ، بعضی از آدم ها میخوابن ، بعضی به آسمان نگاه میکنند ، بعضی کتاب میخوانند ، بعضی میوه میخورند ، ولی امیر علی قصه ما در اوج ناراحتی دوست داشت بنویسه ، نه با قلم و کاغذ بلکه با کیبورد و کامپیوتر ، ولی امیرعلی در اون ساعت شب نمیتونست صدای شیرین کیبورد رو در بیاره ، چون باعث بیدار شدن خانواده میشد ، پس کمی با گوشی همراه نوشت ، اولش خواست برای شبنم مسیج بفرسته ، ولی وقتی صفحه مسیج باز شد و آماده نوشتن شد ، فقط قطرات اشک بود که از چشمانش جاری شد ، پس صفحه مسیج رو بست و صفحه نت یا نوشته را باز کرد ، و شروع به نوشتن کرد ) خوب بهتره از اول بنویسم ، راستی اولش چطوری شروع شد ، چطوری شروع کنم ، نوشتنم بد نیست وقتی شروع کنم کلمه ها و جمله ها خودشون سر جایی که باید ، قرار میگیرند ، اولش همه چیز از یک وبلاگ شروع شد ، من تازه وبلاگ نویس شده بودم ، یک سال بود که وبلاگ داشتم و دختر خانمی به طور کاملا اتفاقی از موتور جستجوی گوگل وارد وبلاگ عاشقانه من شد ، نوشته های من اکثرش مال من نبودن و از جاهای مختلف کپی کرده بودم ، کنجکاوی دختر خانم باعث شد که آی دی من رو در یاهو مسنجر اد کنه که بعدا باهام حرف بزنه ، منم بعد از یک سال کاملا برام عادی بود ، چون بیش از چهارصد نفر این کار رو کرده بودند و با بیشتر اون نفرات حداقل یک بار حرف زده بودم، بعد از چند بار که برام پیغام گذاشته بود باهم حرف زدیم ، از همون جمله های اول احساس کردم با همه فرق داره ، جمله ها و کلماتش به دلم مینشست ، پس اولش همه چیز با یک احساس شروع شد ، احساس متفاوت بودن ، بعد از روز اول چند بار دیگه باهم چت کردیم ، به صحبت ها و حرفاش علاقه مند شدم و باهم قرار میگذاشتیم که سر ساعتی هردو یاهومسنجر رو باز کنیم ، اکثر اوغات ساعت پنج بعد از ظهر قرار میگذاشتیم ، احساس کردم دوست دارم باهاش حرف بزنم ، ولی یک روز دیر کرد، وقتی اومد سلام کرد ، با ناراحتی جوابش رو دادم و خیلی زود دلیلش رو فهمید و معذرت خواهی کرد ، برای اینکه دیگه این موضوع تکرار نشه ازش شماره خواستم ، نه برای گفت گو ، بلکه چون بتونم بیشتر و راحت تر باهاش قرار بگذارم ، ولی بهم نداد ، توی دلم کلی بهش ناسزا گفتم ، دختره بیشعور اصلا نمیفهمه کوچیکتر هستش و من غرور دارم ، فکر نکرده میگه نمیدم ، اصلا دیگه هیچوقت ازش شماره نمیخوام ، ولی بعد از چند وقت بدون اینکه فکر کنم باز ازش شماره خواستم ، اینبار برای گفت و گو ، اصرار داشتم که با هم حرف بزنیم ، قبل از کنکور بود و من از ساعت ده صبح تا یک معلم خصوصی داشتم ، قرار بود ساعت یک و نیم بهش زنگ بزنم که شبنم ساعت یازده زنگ زد ، خودش و معرفی کرد ، چه صدای دلنشینی داشت ، وقتی فهمید کلاس خصوصی دارم تلفن و قطع کرد، استادم که متوجه حال من شد زیاد درس نداد و کلاس به گفت و گو گذشت ، ساعت یک و نیم باهاش تماس گرفتم ، روز های اول نه علاقه ای بود و نه دوست داشتن زیاد ، فقط نیاز به جنس مکمل باعث میشد که باهم حرف بزنیم و جز حرف زدن و شنیدن صداش چیزی نمیخواستم ، مدت زیادی به همین شکل گذشت و قرار گذاشتیم همو ببینیم ( اون شب تا همینجا تونست بنویسه و مجددا اشک ریخت و گریه امانش نداد ، همینطور درحال اشک ریختن به خواب رفت ، صبح که از خواب بیدار شد ناخواسته تلفنش رو به قصد صبح بخیر گفتن به شبنم برداشت و شروع به تایپ کرد ، وقتی اومد مسیج رو بفرسته متوجه تغییر اسم در دفترچه تلفن شد و تازه اوضاع جدید جایگزین قبل شد ، پس مسیج نوشته شده رو حذف کرد و به آشپز خانه رفت و صبحانه خورد و بعد روی صندلی کامپیوتر نشست و تصمیم گرفت همه چیز رو دوباره بنویسه ، نوشتن بهش آرامش میداد ، احساس میکرد سرنوشت خودش مثل یک کتاب و یا داستان نوشته میشه ، فکر میکرد اگر همیشه عقب تر رو بنویسه فقط خاطره است ولی اگر آینده رو بنویسه حتما اتفاق می افته ، بعد از یک سال که نوشتن رو کنار گذاشته بود و شبنم اونقدر تنهایی اش رو پر کرده بود و براش خوب بود که هیچ نیازی رو در اطرافش حس نمیکرد ، نیاز به کار کردن ، نیاز به درس خوندن ، شبنم برای اون اونقدر بزرگ بود که امیرعلی هیچ چیزی دیگه از دنیا نمیخواست ، شاید همین موضوع باعث شد که این دو نفر موقتا از هم جدا شدند ، اولین کلمه ها و جمله ها را تایپ میکرد که تصمیم گرفت قصه واقعی خودش رو با اسم های شخصیت های عروسکی مثل شبنم و امیرعلی که برای هردو آنها آشنا بود بنویسد ، تصمیم گرفت داستان خود را در جاهایی بنویسد که ممکن بود شبنم قصه آن را بخواند و به حال روز امیرعلی پی ببرد ، ولی امیرعلی هیچوقت ، یا هنوز از حال شبنم با خبر نبود و مجبور بود تا آخر ماه صبر کند و آخر اردیبهشت ماه منتظر مسیجی از طرف اون باشه ) مکانی که برای دیدار اول انتخاب کردم پارک هنرمندان در نزدیکی مترو طالقانی بود، پارک خلوت و دلنشینی است ، ولی شبنم به اشتباه تصور کرده که منظور من پارک طالقانی نزدیک مترو میرداماد بوده ، خودم رو به بدترین شکل ظاهری در آوردم و خودم رو راس ساعت سه به پارک هنرمندان رساندم و شبنم در پارک طالقانی منتظر بود که همدیگه یکدیگر رو ببینیم ، وقتی تلفنی متوجه این موضوع شدیم خیلی خندیدیم ، من با مترو بعد از پانزده دقیقه به پارک مورد نظر رسیدم ، وقتی برای اولین بار دیدمش زیاد ازش خوشم نیومد ، ولی دنبال خوش اومدن و این چیزا نبودم ، فقط میخواستم باهاش حرف بزنم و کنارش باشم ، روز اول صحبت از ایران کشورهای مختلف شد ، صحبت از زندگی و چیزهای دیگه ، ماه رمضان بود ، تقریبا نزدیک اذان هم شده بودیم ، هوا هم در اون پارک سرسبز سرد شده بود ، از هم خداحافظی کردیم و من به خانه اومدم ، بار ها و بارها همدیگر رو دیدیم و هربار بیشتر از باهم بودن لذت میبردم و از شنیدن حرفها و جمله هاش احساس رضایت میکردم ، هر روز و ساعت لحظه شماری میکردم که ببینمش ، یک سال گذشت و ما کاملا به هم دلبستگی پیدا کرده بودیم ، توی جمله ها و حرف هامون بوی ازدواج و باهم بودن پیچیده بود ، ناخواسته داشتم به این موضوع نزدیک میشدم ، هرشب وقتی خوب فکر میکردم میدیدم فعلا با وجود شبنم من نیاز به هیچ چیزی ندارم و اگر همینطور بگذره هیچوقت نمیتونم باهاش ازدواج کنم ، اصلا نه با این نه با کسی دیگه ، باید از هم جدا بشیم ، وگرنه هم زندگی من خراب میشه و هم زندگی این دختر معصوم ، هر روز تصمیم داشتم بهش بگم ، تا اینکه روزی به بهش گفتم که هیچوقت به هم نمیرسیم ، ولی وقتی گریه هاش رو میدیدم دنیا رو سرم خراب میشد ، اصلا نمیتونستم ببینم باعث رنجشش شدم ، چندین بار این موضوع تکرار شد و هربار بدتر از بار قبل، تا اینکه روز آخر فرا رسید ، سعی کردم اون روز براش همه کار کنم ، یک روز کامل براش فراهم کردم ، با وجود غم و غصه ای که توی دلم بود سعی کردم هیچی نفهمه ، بعد از اینکه به ساعت خداحافظی نزدیک میشدیم ازش خواستم برای همیشه ازم جدا بشه ، کاملا جدی بودم ، وقتی احساس میکردم چشمانم درحال خیس شدنه لبخندی مرموز روی لبهایم مینشاندم که نظرش به چشمان غم آلودم جلب نشه ، هرچی خواست ازم بپرسه دلیل کارم چیه بهانه آوردم ، نمیتونستم بهش بگم تو زیادی خوبی ، من با وجود تو به هیچ جا نمیرسم ، من با وجود تو به هیچ کس و هیچ چیز نیازی ندارم ، پس به هرچه که به ذهنم میرسید و در کتاب های مختلف خوانده بودم چنگ زدم ، گفتم وقتی دو نفر نمیتوانند با هم زندگی کنند باید از هم جدا بشن ، من هیچی ندارم و در آینده نمیتونم زندگی مشترکی رو اداره کنم ، هرچه میگفت خوب کار میکنی قبول نکردم ، گفتم اصلا من تورو برای همسر انتخاب نمیکنم ، یا اصلا کلا ازدواج نمیکنم ، مثال های گوناگونی زدم مثل ژله و آدامس، گفتم وقتی دو تا آدمس جویده شده رو بهم بچسبانیم بعد از چند دقیقه به سختی جدا میشه ولی اگر دیر بجنبیم خشک میشه و هیچوقت جدا نمیشه ، باید تا دیر نشده از هم جدا بشیم و به این جدایی عادت کنیم ، توی دلم خدا خدا میکردم که بهم نگه اگر همون دو تا آدامس تا دیر نشده با هم خوب مخلوط بشن یک رنگ میشن و دیگه برای همیشه جدا نشدنی هستند ، هر چند دقیقه یک بار قلبم درد میگرفت و از شدت درد دستم رو روی اون میفشردم ، میدونستم بعد از این درد سر درد و سرگیجه شاید هم بیهوشی و خوابالودگی همراهش هست ، سعی داشتم محکم باشم که اینبار بتونم این رابطه شیرین رو برای مدتی از هم پاره کنم ، چون واقعا ما دو نفر برای زندگی مشترک ساخته نشده بودیم ، میدونستم نمیتونیم زیاد باهم بمونیم و از هم خسته میشیم ، بارها بهم ثابت شد که وقتی زیاد همدیگر رو میبینیم خواسته هامون زیاد میشه و وقتی به خواسته هامون نمیرسیدیم با دلخوری از هم دور میشدیم تا وقتی که دوباره خواسته هامون کم بشه و دلمون برای هم تنگ بشه، دلیل های زیادی داشتم که هیچوقت حاضر به گفتن و حتی نوشتنش نیستم، ولی مطمئن بودم فقط میتونیم دوستان خوبی بمونیم ، شاید هم اشتباه باشه ولی حداقل فعلا درسته ، هرچه کردم شبنم قبول نمیکرد که از هم جدا بشیم ، من خودم هم نمیخواستم و میدونستم بعد از جدایی چه بلایی سرم میاد ولی رابطه ما دو نفر خیلی صمیمی شده بود ، طوری که اگر یک روز از هم بیخبر میموندیم چنان به هم میپیچیدیم که گویی گم کرده ای بزرگ داریم و به دنبالش میگردیم ، به هر حال سعی کردم با بی محبتی و بی مهری باهاش برخورد کنم که قبول کنه از هم جدا بشیم ، هدف من جدایی دائمی بود ، فردای اون روز باهم حرف زدیم ، قرار شد یک بار دیگه همدیگه رو ببینیم ، من که نمیتونستم گریه های شبنم رو ببینم قبول نکردم ، میدونستم اگر ببینمش نظرم رو عوض میکنه ، خیلی اصرار کرد و من فقط خواستم محمد رضا هم توی این ملاقات باشه ، حدس زدم با وجود اون دیگه گریه و حتی صحبت از جدایی نباشه ، قرارمون ساعت دو و نیم بعد از ظهر در میدان فردوسی کنار بانک پاسارگاد بود ، ساعت یک و نیم بود که مادرم ، برادرم رو از مدرسه آورد خونه ، داداشم توی مدرسه حالش بد شده بود و به بیمارستان منتقل شده بود و سرم بهش زده بودن ، باید براش ماهیچه گوسفند و لیموشیرین و پرتغال تهیه میکردم ، به همین خاطر تازه ساعت دو و ربع از خانه راه افتادم ، محمدرضا راس ساعت دو نیم سر قرار بود و شبنم بعد از پنج دقیقه تاخیر رسیده بود ، خلاصه نزدیک ساعت سه در صندلی های مترو ملاقاتشون کردم ، شبنم از همیشه خوشگل تر بنظر میرسید ، قرار بود اون روز هیچ حرفی از جدایی و این چیزا نباشه و فقط یک روز معمولی مثل بقیه روزهای قبل داشته باشیم ، به سمت کریم خان و ولیعصر حرکت کردیم و توی یکی از خیابان ها که به انقلاب ختم میشد سر صحبت باز شد ، خسته بودیم و در ایستگاه اتوبوسی که بیشتر اتوبوس های خیابان معلم از آنجا مگذشت نشستیم ، محمدرضا خیلی دوست داشت این جدایی صورت نگیره و همش حرف میزد ، منم با دلایل گوناگون هر دو نفر رو قانع میکردم که جدایی تنها راه و بهترین راهه ، بعد از یک ساعت گفت و گو قرار شد یک ماه کاملا از هم بیخبر باشیم و ماه دوم هم فقط رابطه نوشتاری داشته باشیم ، من هم از خدا خواسته قبول کردم ، چون میدانستم دوری شبنم میتونه من رو نابود کنه ، ولی وانمود کردم که من اینطور نمیخوام و میخوام که این رابطه کاملا قطع بشه، احساس کردم این تصمیم خیلی مفید و خوبه و بعد از دو ماه میتونیم رابطه جدیدی باهم داشته باشیم ، دیگه طاقت حرف زدن نداشتم ، ضربان قلبم دوباره تند شده بود و دستانم سرد سرد ، قلبم بدجوری درد گرفته بود و سرگیجه داشتم ، در همین زمان تلفن شبنم زنگ زد ، دوستش بود که میخواست ببینتش ، من که دیگه حوصله حرف زدن نداشتم گفتم که من نمیخوام دوستت بیاد و ببینمش و اگر اون بیاد من میرم ، محمدرضا و شبنم اصرار داشتن که باهم به محل قرار بریم ولی من توان راه رفتن هم نداشتم و میخواستم تنها باشم ، محمد که از رفتار من خسته شد و رفت و شبنم هم که اوضاع رو دید ازم خواست که به دنبال محمد رضا به سمت خیابان انقلاب برم ، ولی برای من دیگه هیچی مهم نبود ، وقتی دیدم براش اینقدر مهمه که من به کدوم طرف حرکت کنم قبول کردم ، بهش گفتم تو هم از خیابان کناری برو و با تاکسی به خیابان انقلاب برو و بعد با یک تاکسی دیگه به میدان فردوسی برو و دوستت رو ببین و با اون برو خونه ، من هم بر خلاف میل باطنی ازش خدحافظی سردی کردم و براه افتادم ، با خودم گفتم: آخیش ، همه چیز فعلا تموم شد ، دیگه تنهای تنها شدم ، دیگه وقتی غصه میخورم کسی نیست که ناراحت بشه و غصه بخوره ، چرا همه به من طور دیگه ای نگاه میکنند ، حتی درختهای بلند این خیابان که به خیابان انقلاب ختم میشه ، چرا بهش گفتم اونطرفی بره ! ، میتونست از همینجا هم بیاد ، بگذار عقب رو نگاهی کنم ، هنوز سر جاش ایستاده بود و نگاهم میکرد ، چی بهم گفت ، گفت برو دنبالش ، محمد رضا کجا رفت ، ولش کن ، بگذار بره ، دیگه هیچکس و نمیخوام ، اونم رفت که رفت ، اصلا امشب خونه هم نمیرم ، میرم توی پارک میخوابم ، نه ، اینطوری که نمیشه ، دلم نمیخواد ، دل اونم نمیخواد ، ولی باید اینکارو کنیم ، باید اینطوری نشون بدم ، باید دیگه هیچ امیدی بینمون نباشه ، دو ماه دیگه که دیدمش درستش میکنم ، تا دو ماه دیگه من میمیرم ، نه ، یک ماه دیگه که مسیج ها شروع میشه دوباره زنده میشم ، زندگی تازه ، الان باید چیکار کنم *احتمالا ، اگر این دو نفر همدیگر را دیگر نبینند ، حتما این داستان ادامه دارد* امیدوارم این داستان دیگر ادامه ای نداشته باشد و همه چیز به خوبی و خوشی پیش رود لطفا نظر خود را درباره این داستان من در قسمت نظرات بنویسید اینم یه عالمه اس ام اس 2. ميتوني توي دنيا فقط يک نفر باشي ، ولي ميتوني براي يک نفر يک دنيا باشي ... 3. ميگن آدم براي اينکه به عشقش برسه بايد از تموم دنيا بگذره ، تو که تموم دنياي مني چه جوري بهت برسم ؟... 4. به کسي عشق بورز که لايق عشق باشد نه تشنه عشق ، چون تشنه عشق روزي سيرآب مي شود ... 5. ميدوني فرق تو با خون چيه؟ خون ميره تو قلبمو بر مي گرده ، اما تو از وقتي که رفتي تو قلبم همونجا موندي ... 6. با خيال تو بسر بردن اگر هست گناه ، با خبر باش که ما غرق گناهيم هر شب ... 7. اگه يه روز توپت افتاد تو حياط همسيه و توپت رو پاره کرد ، ناراحت نشو ، چون دوستي داري که حاضره دلش رو بندازه زير پاهات تا باهاش بازي کني ... 8. وقتي با هميم سه نفريم : من و تو و بوسه ، از هم که جدا مي شيم چهار نفريم : تو و تنهائي ، من و غصه ... 9. هيچ وقت گريه نکن ، چون هيچ کس لياقت اشکاتو نداره ، اوني هم که داره ، طاقتشو نداره ... 10. دوستي ، مثل وايسادن رو سيمان خيس مي مونه ، هر چه بيشتر روش وايسي ، رفتنت سخت تره و اگه بري جاي پاهات واسه هميشه مي مونه ... 11. مي گويند شيشه ها بي احساسند ، اما وقتي رو شيشه اتاقم که بخار کرده بود نوشتم : دوستت دارم ، آرام آرام گريست ... 12. سيگار با ينکه مي دونه آخرش زير پات له مي شه ، باز هم تا آخرش باهات مي سوزه. سيگارتم ... 13. امشب تو آسمون بين فرشته ها جشنه ، ولي هنوز آغاز نشده ، چون قشنگ ترين فرشته ، رو زمين داره اس.ام.اس منو مي خونه ... 14. زندگي برگ بودن در مسير باد نيست ... زندگي امتحان ريشه هاست ... 15. دوستي رو انتخاب کن که دلش اينقدر بزرگ باشه ، که براي جا شدن تو دلش ، نخواي خودتو کوچيک کني ... 16. يه فرشته به خدا ميگه: چرا منو اينقدر ناز آفريدي؟ خدا بهش ميگه: نمي دوني اوني که داره اين اس.ام.اس رو مي خونه ، چقدر نازه ه ه ه ... 17. زندگي زيباست نه به زيبائي حقيقت ، حقيقت تلخ است نه به تلخي جدائي ، جدائي سخت است نه به سختي تنهائي ... 18. از من پرسيد: منو بيشتر دوست داري يا زندگيت رو ؟ من گفتم: زندگيم رو ... اون هم ناراحت شد و از پيش من رفت. اما هيچ وقت نفهميد که اون خودش تمام زندگيم بوده !!... 19. هيچوقت چشماتو براي کسي که معني نگاهت را نفهميد گريان نکن ، سعي کن به خاطر عشق غرورتو از دست بدي نه اينکه به خاطر غرورت عشقتو از دست بدي ... 20. روزي کـه دلـم پيش دلت بود گرو / دستان مـرا سخت فشردي کـه نرو روزي که دلت به ديگري مايل شد / کـفـشـان مـرا جفت نمودي که برو ... 21. اگر بهترين دوستم نيستي اقلا بهترين دشمنم باش ، اگه غمخوارم نيستي اقلا بزرگترين غمم باش ... 22. هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود ... 23. خوش است خلوت اگر يار يار من باشد / نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد ... 24. مهرباني را در نگاه منتظر کودکي ديدم که آب نباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود ... 25. عاشق کسي نباش که نمي تواني او را بدست آوري ، زيرا پس از آن تنهائي در انتظار توست ... 26. عشق آن نيست که يک دل به صد يار دهي ، عشق آن است که صد دل به يک يار دهي ... 27. يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق از هر بي سر و پائي نکنيم ... 28. زندگي به من آموخت که چگونه گريه کنم ، امّا گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم تو نيز به من آموختي که چگونه دوستت بدارم ، امّا به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم ... 29. تمام آرزوهاي من اين بود ، که اي کاش يکي از آرزوهاي تو بودم ... 30. خوب رويان جهان رحم ندارد دلشان / بايد ازجان گذرد هركه شود عاشقشان روز اول كه سرشتند زگل پيكرشان / سنگي اندر گلشان بود همان شد دلشان ... 31. هيچ غمي نبايد تو را بيازارد ، هيچ دلي نبايد تو را دوست بدارد ، الا غم من ، الا دل من ... 32. اگه من و تو دو برگ بوديم... هنگام خزان... زودتر از تو مي شکستم و مي افتادم ، تا زمانيکه تو مي افتي ، در آغوشت گيرم ... 33. روي تو يه حساب ديگه اي مي کردم ، ناراحت نشو ولي تازه مي فهمم ، همه راست ميگن ، تو يه آدم دو روئي هستي ، يه روت ماهه يه روت گل ، يکي از يکي قشنگتر !... 34. حالا هم هيچ چيز نمي خوام؛ فقط دلم مي خواست يه جوري ميتونستم بهش ثابت کنم که حاظرم تمام زندگيم رو بدم که اون يه تار از موهاش رو از دست نده ... 35. اسمت رو گذاشتم گل ، ترسيدم پژمرده شي ، گذاشتم آب ، ترسيدم خشک شي ، گذاشتم آفتاب ، ترسيدم غروب کني ، گذاشتم نفسم ، که اگه رفتي من هم نباشم ... 36. اگه يه روز يه زنبور کوچولو نيشت زد ، ناراحت نشو چون حتما خيلي گلي !!... 37. مي دوني وقتي به دنيا آمدي بارون مي يومد؟ ، ولي اشتباه کردي اون بارون نبود ، فرشته هاي آسمون بودن که گريه مي کردن ، چون يکي شون کم شده بود !!... 38. همين الان از آسمون باهام تماس گرفتن و گفتن که قشنگ ترين و ناز ترين فرشته شون رو گم کردن ، اما نترس ، لو ت ندادم !!... 39. بچه ها الکي سنگ مي زنن ، گنجشکها راستکي مي ميرن ، آدمها الکي زخم زبون مي زنن و قلبها راستکي مي شکنن ، تو الکي لبخند زدي و من راستکي عاشقت شدم ... 40. سختي مال من ، راحتي مال تو ، بد بختي مال من ، خوشبختي مال تو ، اصلا همه چيز مال تو ، ولي تو مال من !!... 41. دلم مي خواهد با بهترين واژه ها ستايشت کنم ، اما عشق و محبت تو در قالب واژه ها نمي گنجد ... 42. کنار آشيان تو ، آشيانه مي کنم / فضاي آشيانه را پر از ترانه مي کنم کسي سوال مي کند: بخاطر چه زنده ي؟ / و من براي زندگي تو را بهانه مي کنم ... 43. اميد کسي را هرگز نگير ، شايد اين تنها چيزي باشه که او داشته باشد ... 44. مردم ميگن كه: آسمان آبيه ، اما من ميگم كه: آسمون سياهه ! ، براي اينكه آسمون من چشم هاي زيباي تو ء ... 45. هر کس تنها به اندازه دستهايش مي تواند دريا را با خود ببرد ، هر کس تنها به اندازه چشمهايش مي تواند آسمان را پنهان كند ، هر کس تنها به اندازه تنهايي اش مي تواند عاشق شود ... 46. اگه ميدونستي كه چقدر دوست دارم براي اومدنت بارون رو بهونه نمي كردي اي رنگين كمون ... 47. چيزهايي هست كه نمي توان به زبان آورد ، چرا كه واژه اي براي بيان آن ها وجود ندارد. اگر هم وجود داشته باشد ، كسي معناي آن را درک نمي كند ... ( احمد شاملو ) 48. آنانکه غني ترند محتاج ترند ... 49. يادت نمي کنم همه عمر ، ز آنکه ياد آنکس کند که دلبرش از ياد رفته باشد ... 50. نگاهي آشنا بر ياس کردم ، تو را در برگ گل احساس کردم _ خلاصه در کلاس ناز چشمت ، دو واحد عاشقي را پاس کردم ... 51. روزي که تو را بري اولين بار ديدم ، چشمانم پر شد از بهانه ديدن دوباره ات و پاهيم وا ماندند از قدم برداشتن و قلبم نزديک به يستادن بود ، مي دوني چرا؟ چون هميشه به من گفته بودند که فرشته گان فقط در آسمانند !!... 52. ناکامي ، يعني تاخير ، نه شکست. مسير انحرافي است ، نه کوچه بن بست ... 53. وقتي دلم برات تنگ مي شه ، مي رم پشت ابرا ، زار زار گريه مي کنم . پس هر وقت بارون امد بدون دلم برات تنگ شده !!... 54. بري زنده ماندن دو خورشيد لازم است ، يکي در قلب و ديگري در آسمان ... 55. اگر رنگ لبخندهات رو تابلو چهره ات ، پر رنگ تر از ين که هست بشه ، ديدني ترين تصوير دنيا مي شي. باور کن !!... 56. دقيقه بري عاشق ماه است ، روز بريش يک سال و ماه بريش يک قرن ، بدان اگر انتظار عاشق به سال رسيد ، مرگ بريش گواراتر از وصال خواهد بود ... 57. واسه ما فرقي نداره که چقدر فاصله داريم _ هر جي دنيا که باشيم واسه هم پر در مي ياريم ... 58. ميدوني فرق تو با توپ فوتبال چيه؟ توپ فوتبال رو با لگد مي زنند تا گل بشه ، ولي تو خودت گلي !!... 59. بي تو دنيا چه غم انگيزه برام ، لحظه ها غروب پائيزه برام ، تموم دنيا که مال من باشه ، بي تو مثل خاکه ، ناچيزه برام ... 60. آمده ام بلکه نگاهم کني ... عاشق آن لحظه طولاني ام ... دلخوش به گرمي کسي نيستم ... آمده ام بلکه بسوزانيم ... حرف بزن بغض مرا باز کن ... منتظر آن صحبت طولاني ام ... 61. امواج زندگي را ببين ، ساحل آرامش از دور پيداست ، شنا بيد کرد ... غرق شدن يا شناگر شدن ، بالاخره اتفاق مي افتد ... 62. اگه با تو بودن اشتباهه ، اگه تو رو خواستن اشتباهه ، اگه عاشق تو بودن اشتباهه ، اگه بري تو مردن اشتباهه ، پس تو قشنگترين اشتباه زندگيم هستي ... 63. من توي زندگي سه تا دوست دارم: خورشيد ، ماه ، تو ... اولي رو واسه روزهام مي خوام ، دومي رو واسه شبهام مي خوام ، ولي تو رو واسه ي تک تک لحظه هام مي خوام ... 64. روي ماه تو رو با يه عشق عجيب از همين جا يعني نزديک نزديک مي بوسم و مي سپارمت به دست اوني که عشقت رو سپرد دست دل من ، هميشگي ترين ديوونه و ابدي ترين عاشقت ... 65. کاش در دنيا سه چيز وجود نداشت: غرور ، عشق و دروغ ... اون وقت هيچکس از روي غرور بري عشق دروغ نمي گفت ... 66. شمع بزم مـحفل شاهان شدن ذوقي ندارد / ي خوش آن شمعي که روشن مي کند ويرانه ي را ... 67. وقتي برات اس.ام.اس مياد ، معني اش ين نيست که برات پيام اومده ، مفهومش ينه که يه نفر به يادته ... 68. عاشق آن نيست که هر لحظه کنارت باشه ، عاشق آن است که هر لحظه به يادت باشد ... 69. غمهيت را روي شن بنويس تا از بين برود و شادي هيت را روي سنگ بنويس تا هيچ وقت از بين نرود ... 70. دل به تو دادم که برام ناز کني ... ، نه بري برا من جگرکي باز کني !!... 71. شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت/ گفت: اي عاشق ديوانه فراموش شوي سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد/ گفت: طولي نكشد تو نيز خاموش شوي ... 72. چقدر سخته گل آرزوهايت را تو باغ ديگه اي ببيني و هزاربار تو خودت بشکني و آرام زير لبت بگي گل من باغچه ي نو مبارک ... 73. خنده تلخ آدمها هميشه از دلخوشي نيست ، گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست ، گاهي دل اونقدر تنگ ميشه که گريه هم کم مياره ، يه حرف خيلي ساده هم گاهي چقدر غم مياره ... 74. دوست دختر آدم مثل آدامسه ، داشتن يه بسته بهتر از يه دونشه ، فراموش نکن آخر هر آدامسي سطل آشغاله پس بري هيچ آدامسي قيمت زيادي پرداخت نکن ، آدامس نيمه خورده کسي رو نخور ، جويدن طولاني آدامس جز بي مزه شدنش حاصلي نداره ، حسرت آدامسي رو که دور انداختي نخور ... 75. يه روزي تو آسمان پر ستاره ات ، تک ستاره تو بودم / يه روزي تو اوج درد هات ، درمون درد تو بودم واسه خنده هي تو من ، يه دليل تازه بودم / يه روزي تنهام گذاشتي ، فهميدم بهونه بودم ... 76. اگر دنيي ما دنيي سنگ است / بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنيي ما دنيي درد است / بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن يک گناه است / دل عاشق شکستن صد گناه است ... 77. ماهي شده بود باورش ، طور اگه بندازن سرش ، ميشه عروس ماهيا ، شاه ماهي ميشه همسرش ... ، ماهي يه باورش نبود ، طور اگه بندازن سرش ، نگاه گرم ماهيگير ، ميشه نگاه آخرش ... 78. عشق يعني زندگي را با تو آغاز کردن / عشق يعني نفسها را با نفسهي تو تنظيم کردن ... 79. کاش مي شد تا نگاهي باز بر رويت کنم / گيرمت يکدم در آغوش و چو گل بويت کنم ... 80. عشق مثل گنجشک مي مونه ، اگه سفت بگيريش ميميره ، اگه شل بگيريش پرواز ميکنه ، بيد جوري بگيريش که تو دستهات خوابش ببره ... 81. محبت را در پاکي نگاهت معني کردم و صداقت را در وجود مهربانت حس کردم. عاشقانه التماست مي کنم ، تا ابد در کنارم بمان که بي تو مي ميرم و با تمام وجود دوستت دارم ... 82. اگر مثل اشک توي چشمانم بودي ، واسه موندنت تا آخر عمر گريه نمي کردم ... 83. بوسه تنها تصادفي است که خسارت ندارد و آغوش تنها پارکينگي است که جريمه ندارد ... 84. ما عاشق فهم و ادب و معرفتيم / ما خاک قدوم هر چه زيبا صفتيم از زشت کردار دگر خسته شديم / محتاج دو پيمانه معرفتيم ... 85. ساحل افتاده گفت: گر چه بسي زيستم هيچ نه معلوم شد ، آه که من کيستم ؟ ، موج ز خود رفته ي تيز خراميد و گفت: هستم اگر ميروم ، گر نروم نيستم ... 86. قلب آدمها مثل جزيره است ، مهم اون کسي نيست که اولين بار پاش رو به اون جزيره ميذاره ، مهم اون کسيه که واسه هميشه تو اون جزيره موندگار بشه ... 87. گر بشکافي قبر من ، خواهي شنيد از قلب من: دوستت دارم ي دوست من ... 88. هر وقت دلت برام تنگ شد ، متن زير رو بخون ... ... ... ... ... ... ديدي دلت برام تنگ شده !!... 89. گريه کردم گفتن بچه اس ، خنديدم گفتن ديوونه اس ، جدي بودم گفتن مغروره ، شوخي کردم گفتن سنگين باش ، حرف زدم گفتن پر حرفه ، ساکت شدم گفتن عاشقه ، حالا هم که عاشقم ميگن گناهه !!... 90. به آنان که پائيز را دوست ندارند بگو: پائيز بهاريست که عاشق شده است ... 91. يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد / رقصيدن شاخ بيد تقديم تو باد تنها دل ساده يست دارائي ما / آن هم شب عيد تقديم تو باد گفتند: لحظه يست روئيدن عشق / آن لحظه هزار بار تقديم تو باد ... 92. عشق همچون نقاشي است با اين تفاوت که نقاشي را مي توان پاک کرد اماعشق را هرگز ، کسي را که دوست داريد هم حقي بر شما دارد حتي اينکه دوستتان نداشته باشد ... 93. زندگي گل زردي است بنام غم ، فرياد بلندي است بنام آه ، يينه شکسته يست بنام دل ، مرواريد طليي است بنام اشک ... 94. اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت ، عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند ... 95. ميگي: گل رو دوست داري ، از شاخه مي چينيش ، ميگي: پرنده ها رو دوست داري ، تو قفس نگه شون ميداري ... 96. موقعي که خدا پنجره بهشت رو باز کرد ، از من پرسيد: امروز چه آرزويي داري؟ گفتم: خديا هميشه مواظب اوني که الان ين اس ام اس من رو مي خونه باش ... 97. هر کجا هست قرين باد لبش با لبخند ، گر چه در بند فراقش غم عالم دارم ... 98. هر وقت تونستي برف رو سياه کني ، پر کلاغ رو سفيد کني ، آتيش رو بوس کني ، توي آب يه نفس عميق بکشي ، اون موقع من هم مي تونم فراموشت کنم ... 99. به جهاني نفروشم عالم درويشي را ، که جهان غمکده ي در نظر درويش نيست ... 100. يه نگاهي به زير کفشهات بکن چقدر کثيف اند ... ... ... ... ... ... شماره کفشهاتيم ... نه من تو را واسه خودم ، نه از سر هوس مي خوام / عمر دوباره مني تو رو واسه نفس مي خوام ... 102. هر چه بر گرد خويشتن مي نگرم در اين چمن ، آئينه ي ضمير من جز تو نشان نمي دهد ... 103. ز دوستان دو رنگ همي دلم تنگ است / فداي همت دشمنان که يک رنگ است ... 104. چرا وقتي آدمها مي فهمند دلي براشون تنگ ميشه ، دلشون از سنگ ميشه ؟... 105. شيشه ي دل را شکستن ، احتياجش سنگ نيست / غنچه ي دل با نگاهي سرد پر پر مي شود ... 106. يادها رفتند و ما هم مي رويم از يادها / برگ کاهي کي بماند در ميان بادها ... 107. شنيدم گفتي: بايد برم سراغ زندگيم ، حرف تو يعني بسوزم تو غم آوارگيم ... 108. اين روزها عادت همه رفتن و دل شکستنه / درد تموم عاشق ها پي کسي نشستنه ... 109. تمام رنگها خوبند ، بجز دو رنگي ... 110. ديگه از چشمم افتادي ... ، اگه گفتي چرا؟ چون عشقت سنگيني مي کرد و از چشمم افتادي توي قلبم ... 111. به اميد نگاهت ايستادن ، به روي شانه هايت سر نهادن / خوشتر از اين آرزوئي است ، دهان کوچکت را بوسدادن ... 112. بي حرمتي به ساحت خوبان قشنگ نيست / باور کن جواب آئينه سنگ نيست ... 113. در ساربان عاشقي ، در کوي مهر دلبري / خوبان فراوان ديده ام ، اما تو چيز ديگري ... 114. مي دوني چرا بين انگشتهي دست فاصله هست؟... چون يکي هست که با انگشتهاش فاصله ها رو پر ميکنه ... 115. ميدوني Dust يعني چي ؟ :D داشتن :U اوني که :S ستايش کردنش :T تمومي نداره... مثل تو ... 116. من از گوشي ام متنفرم ... ، چون هميشه گوش بزنگ آهنگ اس.ام.اس ام تا کسي رو که دوست دارم برام اس.ام.اس بفرسته ... ، اما اون نمي فرسته ... 117. اگر دور کسي بسيار گردي ... ، گر چه عزيزي ، خوار گردي ... 118. همه پي ميخانه اند ، من دنبال ساقي / مي خوران را مي مست کند ، من خراب را خود ساقي ... 119. اين دنيا همه هيچ هست و همه کار دنيا هيچ / اي هيچ براي هيچ بر هيچ مپيچ ... 120. دود اگر بالا نشيند کسر شان شعله نيست / جاي چشم ابرو نگيرد گرچه او بالاتر است ... 121. اي که از درد دلم بي خبري ، جز غم عشق تو ندارد ثمري / خيلي وقته که ز محبت و وفا ، توي چشمات نمي بينم اثري ... 122. بخشندگي را از گل بياموز ... ، زيرا حتي ته کفشي را هم که لگدش مي کند خوشبو مي کند ... 123. دلم از خش خش پائيز گرفت ، از اين بارش يکريز گرفت ، به ستوه آمدم از دست همه ، دلم از هر کس و هر چيز گرفت ... 124. زندگي زيباست نه به زيبائي حقيقت ، حقيقت تلخ است نه به تلخي انتظار ، انتظار سخت است نه به سختي جدائي... و زندگي بازيگر گستاخ فرداهاست که رسم آن به دل گريستن و به زبان هيچ گفتن است ... 125. بي تو يک روز در اين فاصله ها خواهم مرد / مثل يه بيت ته قافيه ها خواهم مرد اگه بري همه ي ثانيه ها سايه ميشن / سايه در سايه ي آن ثانيه ها خواهم مرد ... 126. نازم به ناز کسي که ننازد به ناز خويش ، ما را به ناز ناز فروشان نياز نيست ، تا خداي بنده نواز هست به خلقش چه نياز ؟... 127. هرگز شرف خود به سفره رنگين نداده ايم ، تهي دستي و خانه بدوشي گواه ماست ، خدايا در شب فقرم بسوزان ، ولي محتاج نامردان نگردان ... 128. شيشه پنجره را باران شست ... ، از دل من اما چه کسي نقش تو را خواهد شست؟... 129. افسوس که زيبا ترين گلها در سياهترين خاکها مي رويند ... 130. يه روز دل نشست با خودش فکر کرد ... ، با خودش گفت: سنگ ميشم از اين به بعد ... ، سنگ شد ... ، رفت ميون سنگها نشست ، اما عاشق يه سنگ شد !!... 131. بي تو نه کار جهان لنگ شده ، نه بين زمين و آسمان جنگ شده ، اما دل من براي ديدنت تنگ شده ... 132. گر نشان زندگي جنبندگيست ، خار صحرا سراسر زندگيست ... 133. اي نگاه ، نگاهي به نگاهم به نگاه ، که نگاهم ، نگاه کردن نگاهت را دوست دارد ... 134. يک بار از کنار دريا گذشتي ، يک عمره موجها براي بوسيدن جاي پات به ساحل ميان و بر ميگردن ... 135. تو سيبي تو اناري تو يه گيلاس ، تو سروي تو سنوبر تو گل ياس / تو عشوه تو کرشمه تو جووني ، يه سنگي که گروني مثل الماس ... 136. زندگي رويائيست ، زندگي زيبائيست ... ، مي توان از ميان برداشت اين فاصله ها را ... ، دل من با دل تو هر دو بيزار از اين فاصله هاست ... 137. عشق مثل آب مي مونه ... ، مي توني تو دستهات قايمش کني ، ولي يک روز مي بيني نيست ... ، قطره قطره چکيده ، بدون اينکه بفهمي دستهات پر از خاطره است ... 138. قشنگي مثل آتيش تو زمستون ، يه سقفي که يه چتره زير بارون / عجب اسم قشنگي روت گذاشتم ، يه آشنا واسه دنياي غريبون ... 139. تو آن هستي که در خوبي کسي مثلش نمي داند ، خطي گل بر ورق دارد که جز بلبل نمي خواند ... 140. دل تاري است که وقتي مي شکند بهتر مي نوازد ... 141. در مرام ما دوستان نيست رسم ترک دوست / چون که با او عهد بستيم جان ما هم يار اوست ... 142. از جلوي گل فروشي رد مي شدم ديدم قشنگ ترين گلشون نيست ... ، نگران شدم اس.ام.اس زدم ببينم کجائي ؟... 143. عشق مثل ساعت شني است ، همزمان که قلبت رو پر ميکنه ، مغزت رو خالي ميکنه !!... 144. هر کس آنچه را دوست دارد از بين ميبرد ، بگذار اين به گوش همه برسد. بعضي با قيافه اي تلخ ، ترسو با يک بوسه ، شجاع با يک شمشير ... ( پائولو ) 145. نقاش چون شمايل آن ماه مي کشد ، نوبت به زلف او چو رسد... آه مي کشد ... 146. با من درد و غم و حوصله بسيار ، با من رنجش و عشق و گله بسيار / اگه از تو برنجم ديگه اونوقت ، ميون من و تو فاصله بسيار ... 147. محبت داري و داري زيادي ، به ايثار تن من دل ندادي / دلم مي خواست براي تو بميرم ، تو اين حق رو چرا به من ندادي؟... 148. تاب بي تاب تو ، تاب چشمان من است / بي رنگ رخ تو زمانه زندان من است ... 149. تا کجا بايد سفر کرد ، تا کجا بايد دويد ، از کجا بايد گذر کرد تا به شهر تو رسيد ؟... 150. ياد تو جون پناه من ، خواستنت قشنگ ترين گناه من ... 152. عشق يعني تشنگي آموختن ، در کنار آب لب را دوختن / عشق يعني با خدا ساغر زدن ، در جنون پيمانه ي آخر زدن ... 153. يه نصيحت: مواظب خودت باش ، يه خواهش: اصلا عوض نشو ، يه آرزو: فراموشم نکن ، يه دروغ: تو رو دوست ندارم ، يه حقيقت: دلم برات تنگ شده ... 154. ستاره ها را چگونه مي توان ديد ، زيرا که آواز باران نويد با تو بودن را مي دهد ... 155. تا حالا کفش هات رو نگاه کردي؟... ، دوتا عاشق ، دو همراه که بي هم مي ميرن ، با هم خاکي ميشن ، بدون هم زبر بارون نميرن... کاش آدمها کمي از کفش هاشون ياد بگيرن... 156. به همه لبخند بزن ، اما براي يک نفر بخند... ، همه رو دوست داشته باش ، اما به يک نفر عشق بورز... ، تو قلب همه باش ، اما قلبت مال يک نفر باشه... 157. با سلام ، من از اداره برق مزاحم ميشم... ، متاسفانه شما شاکي خصوصي دارين... ، برق چشاتون يه نفر رو کشته !!... 158. اگه عادت داري شبها بري رو پشت بام ستاره ها رو بشماري ، امشب نرو... ، چون ممکنه ببيننت و فردا رو عيد فطر اعلام کنند !!... 159. روزي که گفتي: دوستت دارم ، گفتم: بلندتر بگو نشنيدم... ، روزي که گفتي: ديگه دوستت ندارم ، گفتم: هيس چرا داد ميزني؟!... 160. زين همه خوبان به يک دلدار دل بستن چرا؟ / بر يکي پيوستن و از جمله بگسستن چرا؟ هر بهاران در چمن رويد هزاران تازه گل / در عزاي يک گل پژمرده بنشستن چرا؟ يار پيمان وفا را چون به جامي مي شکست / عهد اين پيمان شکن يک عمر نشکستن چرا؟ خوب رويان عاشق دل خسته سيم و زرند / بهر اين حق نا شناسان جان و دل خستن چرا؟... 161. يک سنگ کافيست براي شکستن يک شيشه ، يک حرف کافيست براي شکستن يک دل ، يک ثانيه کافيست براي عاشق شدن و يک دوست مثل تو کافيست براي همه عمرم ... 162. کاش ميدانستي انتظار ديدن تو چه مجازاتي است ... ، شايد ديگر چشم به راهم نمي گذاشتي ... 163. آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني ، به خاطر بياور که: زيبائي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است ... 164. عمر عزيز است ، صرف غم نتوان کرد / جانا بر خويشتن ستم نتوان کرد ... 165. تا که آن خنجر مژگان ديدم / سرنوشت دل خود سنجيدم ... 166. بيادت امشب باده مي نوشم که با دردت هم آغوشم ... 167. يادم باشه که يادت باشه که يادم بياري که يادت بدم که ياد بگيري که يادم بياري که هميشه به يادتم و يادت هيچوقت از يادم نميره ، اين رو يادت باشه !!... 168. در صفحه شطرنج زندگي ، همه مهره هيم مات مهربانيت شد و من همه چيز رو به تو باختم ... 169. مي کشمت سوي خويش ، اين کشش قلبهاست / قلب تو گر آهن است ، قلب من آهنرباست ... 170. پيله بستن در دل تو کار پروانه شدن بود ... 171. زمستان بهانه ست ، برف از آسمون خسته ميشه ... ، پائيز بهانه ست ، برگ از درخت سير ميشه ... ، اس.ام.اس بهانه ست ، دلم برات تنگ ميشه ... 172. يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم / وقت پرپر شدنش سوز و نويي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست / گر شکستيم ز غفلت من و مائي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعائي نکنيم / طلب عشق ز هر بي سر و پائي نکنيم ... 173. يه سمبوسه تقديم به تو ... ، دو حرف اولش مال دشمن هات ، بقيه اش مال خودت ... 174. هرگز لبخند را ترک نکن ، حتي وقتي ناراحتي ... ، چون هر کسي امکان داره عاشق لبخند تو باشه ... 175. انگشت شستت رو بذار روي بند اول انگشت اشاره ات ... ، دلم برات اينقدر شده !!... 176. شهريارا ! ، بي حبيب خود نمي کردي سفر؟... ، اين سفر راه قيامت ميروي تنها چرا؟... 177. عشق سپيده دم ازدواج است و ازدواج شامگاه عشق ... 178. اگه يه وقتي تو کوچه پس کوچه هي قلبم گم شدي سعي نکن از کسي آدرس بپرسي ، چون جز تو کسي اونجا نيست ... 179. تو که يک گوشه چشمت غم عالم ببرد ، حيف باشد که تو باشي و مرا غم ببرد ... 180. بمان پيشم و جوانه زن در باتن بي ساحل من ، من در حسرت يک شکوفه ام اي باغبان خاطره اينجا کوير نيست من دشت توام ساليان سال ، در اين اتاق منم و يک ميز تحرير و قاب خالي ، مي گذرد شب قطبي من ، شعرم دارد جان ميکند دستت کو؟ ، چشمانم تار شده اند و شب فرو ريخت در يک قطره اشک ، بمان پيشم ... 181. عاشق نبودي تو ، من عاشقت بودم ، آرام و آسوده در خواب خوش بودي ، يک لحظه من بي تو هرگز نياسودم ، من با نفس هايم نام تو را خواندم ... 182. عاشقم من عاشق ستاره صبح ، عاشق ابرهاي سرگردان ، عاشق روزهاي باراني ، عاشق هر چه نام توست بر آن ... 183. برو بالاي پشت بام ببين باد از کدوم طرف مياد ، صورتت رو بگير طرفش ... يه بوس فرستادم بگيرش !!... 184. فرشته ها وجود دارند اما گاهي اوقات چون بال ندارند ما بهشون ميگيم: دوست ... ، دوست من چطوري؟... 185. وقتي معلم ازم پرسيد: عشق چند بخشه؟ گفتم: يک بخشه ... اما حالا مي فهمم که عشق سه بخشه: 1.عطش ديدن تو 2.شوق با تو بودن 3. اندوه بي تو بودن ... 186. بچه که بودم تا 10 مي شمردم ، آخه خيال مي کردم آخر همه چيز دهه ، حالا نمي دونم آخر دوست داشتن چنده ؟... اما مي خوام بگم: دوستت دارم قد ده تاي بچه گيام ... 187. درديست جاودانه ... در بي کسي شکستن ... 188. هيچ وقت دل به کسي نبند ، چون اين قدر اين دنيا کوچيکه که توش دوتا دل کنار هم جا نميشن ... ، ولي اگه دل بستي هيچ وقت ازش جدا نشو ، چون اين دنيا اون قدر بزرگه که ديگه پيداش نمي کني ... 189. ترس از آمدن لحظه وداع ، لذت بودنت را از خاطرم برده است ... 190. هر انساني لبخندي از خداست ، تبريک به تو که زيباترين لبخند خدائي ... 191. همون قدر که ستاره هست ، اگر ماه بود ... ، باز اين آسمون بي تو سياه بود ... 192. ميدوني کي مي فهمي که دنيا دو روزه ؟ وقتي که کسي رو که دوستش داري بهت ميگه: تا آخر دنيا باهاتم !!... 193. من قطره اشکي در اقيانوس مي اندازم ، هر وقت پيداش کردي از عشق تو دست مي کشم ... 194. باور مکن که دلهره هايت اثر نداشت / آشوب درد بود و دل من خبر نداشت حتي براي مرهم زخم تو نيز هم / يک عمر عاشقانه سرودن اثر نداشت ... 195. ماهي قرمز کوچکي هستم در دل شيشه اي تو ، مواظب باش دلت نشکنه که من مي ميرم ... 196. کوه هاي بزرگ پر از چشمه اند و قلب هاي بزرگ پر از اشک ... 197. مي دوني قشنگ ترين گل دنيا چه شکليه ؟ برو خودت رو تو آئينه نگاه کن مي فهمي ... 198. عشق را هرگز گدائي مکن ، چون چيز خوب را به گدا نمي دهند ... 199. من کاغذتم ، اگه خواستي منو پاره کن! ، اگه اعصابت خورد شد ، منو خط خطي کن! ، اگه گريه کردي ، اشکهات رو با من پاک کن ، ولي منو دور نريز ... 200. عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ ، عشق ميگه: تو مال مني ، عشق نمي پرسه اهل کجائي؟ ، عشق ميگه: توي قلب من زندگي مي کني ، عشق نمي پرسه چي کار مي کني؟ ، عشق ميگه: باعث ميشي قلب من به ضربان بيافته ، عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ ، عشق ميگه:هميشه با مني ، عشق نمي پرسه چرا دوستم داري؟ ، فقط ميگه: دوستت دارم ... 202. اگه نيوتن قبل از مرگش چشمهي تو رو ديده بود ، معني حقيقي جاذبه رو مي فهميد !!... 203. سه نفر تو دنيا خيلي حال مي کنند ، اوني که به عشقش ميرسه ، اوني که بهش ارث ميرسه ، اوني که اس ام اس من بهش ميرسه !!... 204. همين الان انگشت هات رو مشت کن ... ... ... مشت! ... ... ... حالا محکم بزن تو چشام تا کور شم ، دوري ات رو نبينم !!... 205. اي دل اندر بند زلفش از پريشاني منال ، مرغ زيرک چون به دام افتد تحمل بايدش ... 206. زنگ در خونه تيم ، هر کي مي خواد تو رو ببينه ، اول بايد ما رو بزنه !!... 207. هزار دستگاه ريو ، صد دستگاه آپارتمان ، هزار سکه طلا و ميلياردها ريال اسکناس دو هزار توماني فداي يه تار موي گلي مثل تو !!... 208. گويند: خدا هميشه با ماست ... ، نکنه غم تو خدا باشي ؟... 209. اگر روزگاري شان و مر تبه ات پائين آمد ، نا اميد نشو ، زيرا آفتاب هر روز هنگام غروب پائين ميرود تا بامداد روز ديگر بالا بيايد ... 210. غمم يکي بود ، دو تا شد ، نا شکري کردم ، سه تا شد ... 211. کاش مي شد اشک را تهديد کرد ، مهلت لبخند را تمديد کرد / کاش مي شد در ميان لحظه ها ، لحظه ديدار را نزديک کرد ... 212. قد هزارتا قابلمه ، با هر چي لب تو عالمه ، مي بوسمت قبل از همه ، به شرطي که بهم بگي: دوستت دارم يه عالمه ... 213. دوستت دارم ، تو مي خواهي مرا / باز مي ترسم ، نمي دانم چرا؟... 214. واي اگر روزي فراموشم کني ، با غم هجران هم آغوشم کني ، واي اگر نامم بميرد بر لبت ... 215. دستت رو بکن تو موهات ... ... ... يه تارش رو بگير دستت ... ... ... همين رو به يه دنيا نميدم ... 216. در ديار تنهائي دو چيز را دوست دارم: شاخه گل رز و تو رو ، شاخه گل رز را براي تو و تو را براي خودم ... 217. زندگي يک ديکته است ، هي اشتباه ميکني و هي پاک ميکني... ، ولي امان از وقتي ... 218. عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من و تو در چيست؟ دوستي گفت: من ديگران را به سلامي آشنا مي کنم ، تو با نگاهي... ، من آنان را به دروغ جدا مي کنم ، تو با مرگ ... 219. شنيدم از قصابي عباس آقا يه جيگر دزديدن ، نگرانت شدم !!... 220. راز شادي در لبخندي است که بتواند غمگيني را تسلي دهد ... 221. زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو ... 222. آنقدر آرزو به گور بردم كه محلي براي جسدم باقي نماند ... (پرويز شاپور) 223. ماهي منزوي در دريا هم تنگش را ترک نمي کند ... 224. حباب اگه نفس بکشه ، مي ميره ... 225. اسب تازي در طويله گر ببندي پيش خر ، رنگشان همگون نگردد ، طبعشان همگون شود ... 226. آئينه را شکستم ، او مرا خورد کرد ... 227. هيچ چيز تکرار نمي شود و عمر تمام مي شود ، پس چه خوب است در کنار هم بودن ... 228. هيچ وقت مغرور نشو ، برگها وقتي مي ريزند که فکر مي کنند طلا شده اند ... 229. اگه يه روز نتونستي گناه کسي رو ببخشي ، بدان که از بزرگي گناه او نيست ... ، از کوچکي قلب تو ست ... 230. اين گونه زندگي کن: شاد اما دلسوز ، ساده اما زيبا ، مهربان اما جدي ، سبز اما بي ريا و عاشق اما عاقل ... 231. اگه کليد قلبي رو نداري قفلش نکن ، اگه خداحافظي در راهه سلام نکن ، اگه کسي رو دوستش داري قلبش رو نشکن و اگه دستي رو گرفتي رهايش نکن ... 232. وقتي به دنيا مياي در گوشت اذان ميگن ، وقتي ميميري بر بدنت نماز مي خونن ، زندگي چقدر کوتاهه ، فاصله اذان تا نماز ... 233. دوستهاي خوب آدم مثل ستاره هاي آسمون مي مونن ، حتي اگه نتوني ببي نيشون ، خيالت راحته که سر جاشون هستن ... 234. گاهي يه خونه ساده و گلي به تموم دنيا مي ارزه ... 235. تنها به همان وسعت و عمقي که بتوانيد خود را دوست بداريد ، ديگران را مي توانيد دوست داشته باشيد ... 236. عشق يعني: انتهاي التماس ... 237. سنگ قبرم را نمي سازد کسي / مانده ام در کوچه هاي بي کسي بهترين دوستم مرا از ياد برد / سوختم ، خاکسترم را باد برد ... 238. ميدوني فرق تو با دمپائي چيه؟ دمپائي لنگه داره ، اما تو لنگه نداري !!... 239. آتش و دريا ... ، من با عشق آشنا شدم و چه کسي اين چنين آشنا شده است؟... هنگامي دستم را دراز کردم که دستي نبود ، هنگامي لب به زمزمه گشودم که مخاطبي نداشتم و هنگامي تشنه ي آتش شدم که در برابرم دريا بود و دريا بود و دريا و دريا ... ( دکتر شريعتي ) 240. نسيم که ديد مثل تو مهربون نيست ، عاشقي رو گذاشت کنار و باد شد ... 241. زندگي مانند شنا کردن است ، اگر خسته و نا اميد شوي ، غرق خواهي شد ... 242. نگاه تنها شيء قيمتي است که صاحبش همواره در پي به سرقت رفتن آن است ... 243. تو زندگي هيچ وقت اشتباه نکن ، اگه اشتباه کردي اعتراف نکن ، اگه اعتراف کردي التماس نکن ، اگه التماس کردي زندگي نکن ... 244. پروانه گاهي فراموش ميکنه که يه وقتي کرم بوده ... 245. به آسمون نگاه مي کني پر از ستاره اس ، دوست داري کدوم مال تو باشه؟ ، به اون که کم نورتره قانع باش و قدرش رو بدون ، چون به اوني که پر نورتره همه نگاه مي کنند ... 246. ما را يک دل از خوبان جدا نيست / ولي صد حيف خوبان را وفا نيست به دوستان دل سپردن کار سهل است / ز دوستان دل بريدن کار ما نيست ... 247. چشم پوشيدن فريبنده ترين طريقه از دست دادن است ... 248. فراموش کن چيزي را که نمي تواني به دست آوري ، و به دست آور چيزي را که نمي تواني فراموش کني ... 249. جير جيرک به خرس گفت: عاشقت شدم ... ، خرس گفت: الان وقت خواب زمستاني است وقتي بيدار شدم در باره اش صحبت مي کنيم ... ، وقتي بيدار شد جير جيرک رو نديد ... ، خرس نمي دونست جير جيرکها سه روز بيشتر عمر نمي کنند ... 250. آنچه انسان را به مقصود مي رساند ، عزم و اراده است نه تمنا و آرزو ... 252. با همسر خود مثل يک کتاب رفتار کنيد و فصل هاي خسته کننده او را اصلا نخوانيد ... 253. اگر به دنبال آرامش هستيد ، به پيشنهاد هاي زندگي بر چسب خوب و بد نزنيد ... 254. در خلوت همانطور زندگي کن که در پيش جمعي ... 255. تلاش کنيم آنچه را دوست داريم به دست آوريم ، وگر نه آنچه را که به دست مي آوريم بايد دوست بداريم ... 256. بزرگترين افتخار در اين نيست که هرگز سقوط نکنيم ، بلکه در اين است که هر وقت سقوط کرديم مجددا بپا خيزيم ... 257. امروز مهمترين روز زندگي توست ، ديروز جز خاطره اي بيش نيست و فردا يک روياست ، پس امروز را درياب ... 258. سلام ، من يه بوس کوچولوي خسته و بدون جا هستم ، روي لپت جا داري من يه کم استراحت کنم !! 259. گويم: مهتاب چرا سفر به شب؟ گويد: تا کس همسفرم نشناسد ، گويم: آفتاب چرا سفر به روز ؟ گويد: تا همه ببينند هنرم ، و گويند بر من: چرا نيستي اهل سفر ؟ گويم: چون نيست همسفر ... 260. اگه يه روز يه شاپرک رو تنت نشست اونو نزنيش ! چون من آدرس زيباترين گل دنيا رو بهش دادم !! 261. خورشيد اگر گم شود از عرصه عالم ، من دست تو گيرم به لب بام بر آرم ... 262. در غربت مرا غم تنهائي نيست ، ياران عزيز آن طرف بسيارند ... 263. دستانم بوي گل مي داد ، به جرم چيدن گل گرفتنم ، هيچ کس فکر نکرد شايد گلي کاشته بودم ... 264. ميدوني قلب از جانب خدا ماموره فقط واسه يه نفر بتپه ؟... قلب من هم مامور شده براي تو بتپه ، قلب تو چطور ؟... 265. اگر به سيخ کشيدنت ... ناراحت نباش ، بدون که خيلي جگري !!... 266. سلام ، من از اداره گاز مزاحم ميشم ، اجازه ميديد لپتون رو يه گاز بگيرم !!... 267. آبي تر از آنيم که بيرنگ بميريم ، از شيشه نبوديم که با سنگ بميريم ، تقصير کسي نيست که اين گونه غريبيم ، شايد که خدا خواست که دلتنگ بميريم ... 268. تو اين دنياي نامرد يه دختر نابينا بود که يه دوست پسر داشت ، دختره دوست پسرش رو خيلي دوست داشت ، بهش ميگفت: اگه من دوتا چشم داشتم واسه هميشه باهات مي موندم ، يه روز يه نفر پيدا شد که چشماشو داد به دختره ، دختره وقتي تونست دوست پسرش رو ببينه ، ديد که اون هم نابيناست ، به پسره گفت: ديگه نمي خوامت از پيش من برو ، پسره وقتي داشت ميرفت ، لبخند تلخي زد و با اشک گفت: مواظب چشماي من باش ! ... 269. يک تکه سلام ، دو فنجان مکث و چند نقطه چين به احترام نام قشنگت ... 270. سلام همسفر ، سلام اولين ستاره ايست که به مخاطب چشمک ميزند ... 271. در مسير عشق حتي اگر به بهانه ي نگاه کردن به پشت سرت هم برگردي ، عاشقي ات تا دنيا دنياست زير يک سوال پر رنگ و بي جواب ميرود ... 272. مرگ يعني بداني کسي برايت مي ميرد يا لا اقل به عشق تو نفس مي کشد و بعد زندگي را هم دوست نداره چه رسد بي تو زندگي کردن را ... 273. گرچه ياران فارق اند از ياد من ، از من ايشان را هزاران ياد باد ... 274. زيبا ، من يه عمره ديوونه ي حرفهاي توام ، عاشق امروز و قربوني فرداي توام ... 275. هر کودک با اين پيام متولد مي شود که: خدا هنوز از انسان نا اميد نشده است ... 276. نمي خوام چشماي تو ابري باشه ، نمي خوام توي لحظه هاي بي کسي دست نوازش بر سرت نباشه ، با تو دنيا بهشتمه ، حتي جهنم هم واسه ام بهشته ... 277. اگه يک روز بغض گلويت رو فشرد ، خبرم کن ... قول نميدم که بخندونمت ، ولي مي تونم باهات گريه کنم ... 278. من غريبه ي ديروزم ، آشناي امروز و فراموش شده فردا ! پس در آشنائي امروز مي نگرم تا در فراموشي فردا يادم کني ... 279. مهرباني را وقتي ديدم که کودکي مي خواست آب شور دريا را با آب نباتش شيرين کند ... 280. ميگم تو رو کم دارم ، ميگم يه عالمه غم دارم ، ميگم که خيلي دوستت دارم ... 281. زيبا ، تابستان چشمانت هميشگي ست ، پلکهايت را نبند ، سردم مي شود ... 282. زندگي شهد گل است ، زنبور زمان مي مکدش و آنچه مي ماند ، عسل خاطره هاست ... 283. مستي را بهانه کردم و گريستم تا ندانند ديوانه کيستم ... 284. عشق را دوست دارم نه به اندازه اي که تو را شرمنده روزگار کند ... 285. فرشته از سنگ ميپرسه: چرا از خدا نمي خواي که تو رو انسان کنه ؟ سنگ ميگه: هنوز اينقدر سخت نشدم که انسان بشم ... 286. در پشت ديوار اميد با گاو آهن دلواپسي ، مزرعه ي هستي ام را شخم ميزنم و براي دلخوشي ، بذر خيالت را مي پاشم و هميشه ي خدا وقت برداشت ، حسرت درو ميکنم و غم ميخورم ... 287. وقتي رفت اشکهامو ريختم تا پشيمونش کنم ، اما اون حتي نگاهم نکرد ، بهتر اينه که بريزم اشکهامو پشت سرش - تا شايد نباشه واسه هميشه سفرش ... 288. گفتي خورشيد رو دوست داري ، ولي عينک ميذاري! ، گفتي بارون رو دوست داري ، ولي چتر روي سرت ميگيري! ، حالا اگه به من بگي: دوستت دارم ، من نبايد بترسم ؟ بايد باور کنم ؟... 289. انسان موفق بر زمين مي خورد اما بر زمين نمي ماند ... 290. به اندازه مولکول هاي هيدروژن آب دوستت دارم ، به اندازه ي منو اکسيد هواي تهران مي خوامت ... 291. به بنده خدا التماس نکنيد ، که اگه بر آورده شود منت است و اگه بر آورده نشود خفت ... ، به خدا التماس کنيد که اگه بر آورده شود رحمت و اگه بر آورده نشود حکمت ... 292. زندگي را دوست دارم بخاطر غربتش ، غربت را دوست دارم بخاطر غريبيش ، غريبي را دوست دارم چون خود غريبم ... 293. خوشبختي داشتن دوست داشتني ها نيست ، خوشبختي دوست داشتن داشتني هاست ... 294. من از چشمان خود آموختم رسم محبت را ، که هر عضوي به درد آيد ، بجايش ديده گريد ... 295. گفتي به اندازه ستاره ها دوستت دارم ، به آسمون نگاه کردم ، همه جا ابر بود ، بدون هيچ ستاره اي ... 296. گفتم آرزو دارم تو مال من بشي يه روزي ، گفتي تو اين دنياي بي رحم کي به آرزوش رسيده ؟ ... 297. الا اي همنشين دل که يارانت برفت از ياد ، مرا روزي مباد آن دم که بي ياد تو بنشينم ... 298. از خدا نخواه در دنيا کسي باشي ، بخواه که تمام دنياي کسي باشي ... 299. نميذارم کسي شبها بالاي سرت لالائي بخونه ، نميذارم دلي که مال منه پيش بيگانه امانت بمونه ... 300. زيبا سلام ، پرچم کمک داور سرنوشت مدتهاست به علامت در آفسايد ماندن شادي هايم بالاست 302. از نفرت تا علاقه : يک محبت ، از دشمني تا دوستي: يک لبخند ، از جدائي تا پيوند: يک قدم ، از دوري تا صميميت: يک اس.ام.اس ... 303. نجابت يعني از باغ نگاهت به رسم عاطفه يک پونه چيدن - ميان سايه روشن هاي احساس تو را از پشت آينه ديدن ... 304. تازگي ها چه ناز شدي ، عجيبي ، عين راز شدي - تازگي ها طلا شدي ، کم شدي کيميا شدي ... 305. طفلکي مثل من داره تو روياش با تو يه قصر آرزو ميسازه ... 306. سه شمع روشن ميکنم ، اولي براي ديدنت ، دومي براي موندنت و ديگري براي بوسيدنت ، و هر سه رو خاموش ميکنم براي در آغوش گرفتنت ... 307. کي گفته پائيز اونه که باد برگها رو ميريزه ، واسه کسي که عاشقه تموم سال پائيزه ... 308. عاشقت گشتم ، گفتي عاشقان ديوانه اند/ عاقبت عاشق شدي ، ديدي تو هم ديوانه اي !... 309. از بس کويرم ، چشمم آب نمي خورد مرا سير آب کني دريا !... 310. زندگي زيباست ، گاهي زشت زشت / ناگزيرم از قبول سرنوشت ... 311. الفت شبهاي ما را روزگار از ما گرفت ، اي خوش آنروزي كه با هم روزگاري داشتيم ... 312. اين نكته رو وقتي غنچه بودم فهميدم ، تا لب به خنده باز نكني ، گل نميشي !... 313. يكي باش براي يک نفر ، نه تصويري مبهم در خاطره ها ... 314. طعنه بر خاري من اي گل بيچاره مزن / من به پاي تو نشستم كه چنين خار شدم ... 315. آنكس كه تو مي جويي ، كي خيال تو به سر دارد / بس كن اين ناله و زاري را ، بس كن ، او يار دگر دارد ... 316. هزگز فراموش مكن كسي را كه دلش را آزرده اي ... 317. چشم خشكيده داره به ناودون كوچه حسادت ميكنه ، ما به اين بغض سمج گفته بوديم: ابر بهاريم ، مارو باش !... 318. گفته بودم: چو بيايي غم دل با تو بگويم ، چه بگويم كه غم از دل برود وقتي بيايي ... 319. زندگي يعني: به تمناي نگاهي مردن ... 320. من آن خزان زده برگم كه باغبان طبيعت برون فكنده زگلشن به جرم چهره زردم ... 321. يكي بود يكي نبود ، اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم ، يكي داشت يكي نداشت اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم ... 322. روزگاريست در اين كوچه گرفتار توام / باخبر باش كه در حسرت ديدار توام گفته بودي طبيب دل هر بيماري / پس طبيب دل من باش كه بيمار توام ... 323. اگه ميدوني در اين جهان كسي هست كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كنه و صداي قلبت آبرويت رو به تاراج ميبرد ، مهم نيست كه او مال تو باشد ، مهم اين است كه فقط باشد: زندگي كند ، لذّت ببرد و نفس بكشد ... 324. زيرسيگاري با اينكه ميدونه سيگار دلشو ميسوزونه ، باز هم اونو تو دلش جاميده ... ، زيرسيگاريتم رفيق ... 325. كاش معشوق از عاشق طلب جان مي كرد تا هر بي سر و پاي از عشق دم نميزد !... 326. شايد راه دل از چشمها باشد ... 327. اگر دنيا نمي داند كه من غمگين تر از غمگين ترين غمهاي دنيام ، بيا يک لحظه با من باش كه من تنهاتر از تنهاترين تنهاي دنيام ... 328. بي سبب هرگز نمي گردد کسي يار کسي / يار بسيار است تا گرم است بازار کسي !... 329. بهار دوستي ما خزان نمي گيرد ، گل هميشه بهار است آشنايي ما ... 330. قانون معرفت ميگه: با من باشي – باهاتم ... ، ديونه بشي – ديونه ميشم ... ، مريض بشي – مريض ميشم ... ، بميري – ميميرم ... ، تنهام بذاري – منتظرت ميمونم ... 331. يا به سفر زمن جدا خواهي رفت طي کرده ره مهر و وفا خواهي رفت / گيريم ز پيش نظر ما رفتي ، از گوشه ي خاطرم کجا خواهي رفت ؟!... 332. دوستم داري؟... اگه بگي نه ، نيست ميشم / Out from zist ميشم !!... 333. گفتي: به احترام گل باران باش ، باران شدم و به روي گل باريدم. گفتي: که بيا و لحظه ي مجنون باش ، مجنون شدم و زدوريت ناليدم ... 334. سنگي كه طاقت ضربه هاي تيشه را ندارد ، تنديسي زيبا نخواهد شد ... ، از زخم تيشه خسته نشو كه وجودت شايسته ي تنديس است ... 335. نميگم فراموشم نكن هرگز ، ولي گاهي به ياد آور رفيقي را كه ميدانم نخواهي رفت از يادش ... 336. حدس ميزنم شبي مرا جواب ميكني ، قصر كوچک دل مرا خراب مي كني سر قرار عاشقي هميشه دير كرده اي ، ولي براي رفتنت عجب شتاب مي كني ... 337. خورشيد از پشت ابر بيرون نمياد ، اين ابره كه از جلوي خورشيد كنار ميره ... 338. به نيستي نمي انديشم ، چونكه نيست !... 339. همچون مگسان روي بلندي منشين ، زنبور عسل باش با گل بنشين !... 340. از ترس عشق تو دلم را آهنين كردم ، ندانستم توي ظالم دلي آهنربا داري !... 341. نپرس چقدر دوستت دارم كه واژهها خيلي كمه / آخه سزاوار تو نيست اگه بگم يه عالمه ... 342. تو براي دل ما قافله سالار بودي ، خوب بسه ديگه ما ديگه واسه اين قافله بي سر و ته قافله سالار نخواستيم !... 343. آنچنان رنجي كه دنيا بر دل ما ميكند / بر دل هركس كند ، ترک دنيا ميكند با خودم گويم كه فردا ترک دنيا ميكنم / چونكه فردا ميرسد با ديدنت ، امروز و فردا ميكنم ... 344. وقتي نگاهم ميكني آنقدر زيبا مي شوي كه آهسته در روياي من خاتون دنيا مي شوي ... 345. من آن گل را نبويم كه هر دم ديگري بويد !... 346. صد بار قسم خوردم كه نام تو را بر زبان نياورم ، ولي افسوس كه قسمم نام تو بود !... 347. در گلخانه بي گل بسته بهتر ، رها کن شاخه بي برگ و بر را ، درخت بي ثمر بشکسته بهتر ... 348. تو ميروي و خدا نگهدار تو باد ، رنجور دلم ، تن تو رنجور مباد بعد از تو چه بر من گذرد ميداني ، خوش باش و فلک هميشه بر کام تو باد ... 349. وقتي خاطراتت زياد ميشه ، ديوار اتاقت پر عكس ميشه ، ولي هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه كه نميتوني عكسشو به ديوار بزني ... 350. ما بي چرا زندگانيم و آنان به چرا مرگ خويش آگاه ... (احمد شاملو) 351. قاصدكي از راه رسيد ، خبري از تو نداشت ، بيرحمانه پرپرش كردم تا عبرتي باشد براي قاصدكهاي فردا ... 352. ميدوني فرق تو با عزرائيل چيه؟! ... ... ... ... عزرائيل رو ببينم ميميرم ، تو رو نبينم ميميرم !... 353. اين جهان پر از صداي حركت پاهاي مردمي است كه همچنان كه تو را ميبوسند ، طناب دار تو را مي بافند !... 354. زيباترين عروسک دنيا توئي ، قبول ، زيباترين حقيقت دنيا كه نيستي ، حالا سرت شلوغه ، شلوغست و غافلي ده سال ديگر اين بت زيبا كه نيستي !... 355. دلم مي خواست به دلت بگه كه خيلي دلش براي دلت تنگ شده ... ، چون موبايل نداشت به من گفت كه اس.ام.اس بزنم ... ، تو هم اينو واسه دلت بخون ... 356. نا مهرباني را هم از تو دوست خواهم داشت ، بيهوده ميكوشي كه مهربان باشي اي دوست ... 357. هر آنكس كه در اين حلقه نيست زنده به عشق ، بر او نمرده به فتواي من نماز كنيد !... 358. پاي مورچه رو تصور كن ... ، حالا تصور كن جوراب كرده پاش !... ، حالا تصور كن جورابش سوراخه !... ، دلم برات اندازه سوراخ جوراب مورچه شده !!... 359. صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد ، بي تو حتي مهرباني حالتي از كينه دارد ... 360. ميدونم نگاهت فروشي نيست ، قرض كه ميدي ؟!... 361. آنچنان زي كه چو از حادثه بر باد روي ، حسن معني نگذارد كه تو از ياد روي ... 362. زندگي دو نيمه است: اولي در انتظار نيمه ي دوم ، نيمه ي دوم در حسرت نيمه ي اول !... 363. ديگه به اين شماره اس.ام.اس نده ، زنگ هم نزن ، اصلا شوخي نميكنم ... ، مي خوام اين خط رو بفروشم ... ... ... ... با پولش نازت رو بخرم !... 364. اي تماشائي ترين مخلوق خاكي در زمين ، آسماني ميشوم وقتي نگاهت ميكنم !... 365. آنانكه زندگي را بستري از گل سرخ مي دانند هميشه از خارهاي آن شكايت دارند ... 366. اگر كسي واقعا دوستت داشته باشه ، بيشتر از اينكه بهت بگه دوستت دارم ، ميگه مواظب خودت باش ... ، پس مواظب خودت باش ... 367. من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم / نگاهت را مگير از من ، كه با آن عالمي دارم ... 368. دوست داشتن كسي كه سزاوار دوستي نيست ، اسراف در محبت است ... 369. روي گلهاي نرگس با يه مداد قرمز / هزار دفعه نوشتم ... ، زندگي بي تو هرگز ... 370. يه روز يه گل به خدا گفت: چرا گلهاي زيبا همه خار دارند ؟... ، خدا گفت: نه ، يه گل زيبا هست كه خار نداره ... ولي صداش نكن چون داره الان اس ام اس ميخونه !... 371. خدايا ، به من رفيقي بده كه با من گريه كند ، دوستي كه با من بخندد رو خودم پيدا خواهم كرد ... 372. سلامي به سلامتي باغچه ، كه خاكش منم ، گلش توئي و خارش هر چه نامرده ... 373. اشتباهي كه همه عمر پشيمانم ار آن ، اعتماديست كه به مردم دنيا كردم ... 374. شادي بهانه ايست براي زندگي ، زندگي پر بهانه اي برايت آرزو ميكنم ... 375. مردها همواره دوست دارند كه اولين عشق يک زن باشند اما زنها دوست دارند كه آخرين عشق يک مرد باشند !... 376. بزرگترين آرزوي عاشق اين است كه كوچكترين آرزوي معشوقش باشد ... 377. اگه كسي ميگه برات ميميرم ، دروغ ميگه ... ، حقيقت رو كسي ميگه كه برات زندگي ميكنه ... 378. تو + عشق = زندگي زندگي + تو = آرامش من – تو = ديونگي عشق + ديونگي = تو زندگي – تو = مرگ ... 379. حرفي رو بزن كه بتوني بنويسي ، چيزي رو بنويس كه بتوني پاشو امضا كني ، چيزي رو امضا كن كه بتوني پاش بايستي ... 380. سايه ام بهترين همراه من خاكي است ... پس چرا بي سايه پا بر كوچه بگذارم ؟!... 381. كريستال ... ، كوكائين ... ، حشيش ... ، ترياک ... ، سيگار ... ، اينها رو ميشه ترک كرد ، ولي تو رو نه !!... 382. اگه بگم خرابتم ، قول ميدي تعميرم کني!! ... 383. تن مرد و نامرد يكيست ، روزگار بايد بگذرد تا ببيني مرد كيست ... 384. زندگي معلم بي رحميست كه اول امتحان مي كند بعد درس ميدهد !... 385. اگه يه نفر برات اس ام اس خالي فرستاد ، اينو بدون آنقدر دوستت داره كه نمي دونه چي بگه !... 386. سلام يه خبر فوري ... ... بالاخره من هم زن گرفتم ... يه هم زن برقي !! 387. خدايا كمكم كن كه اگر چيزي رو شكستم ، دل نباشه ... 388. عشق كليد شهر قلب است ، به شرط آنكه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود !... 389. ميگن: اين دنيا كوچيكه ، بخت ما هم ميرسه / كوه به كوه نميرسه آدم به آدم ميرسه اما من يكي رو گم كردم و پيداش نميشه / واسه پيدا كردنش كسي به دادم ميرسه ؟... 390. خداوندا دستانم خالي اند و دلم غرق در آرزوها ... ، يا به قدرت بيكرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالي كن ... 391. شکسپير: هميشه به کسي فکر کن که تو رو دوست داره ، نه کسي که تو دوسش داري ... 392. اگه ديدي كسي به شكمت لگد زد ناراحت نشي !... ، چون خيلي توپي !... 393. زندگي آن قدر عجيب نيست که شما تصور مي کنيد ، زندگي آن قدر عجيب است که شما نمي توانيد تصور کنيد !... 394. هميشه وقتي فكر مي كنيم براي سوال هاي زندگي جواب پيدا كرديم ، سوال ها عوض مي شوند ... 395. تو شهر غضنفر براي اولين بار چرخ و فلک نصب مي كنند. چند روز بعد غضنفر زنگ ميزنه شهرداري و ميگه: دستتون درد نكنه از وقتي اون پنكه رو تو شهر نصب كردين ، هوا خنک شده !! 396. بهت حسوديم ميشه... چون قلبم به جاي اينکه اول براي خودم بتپه براي تو مي تپه !... 397. دلم را در هم فروختم ، اما تو به شرط چاقو خريدي !... 398. شكستن يک دل چقدر قدرت مي خواهد كه پنداشتي تو قوي ترين بودي ؟... 399. هيچگاه فاصله ها حريف خاطره ها نيستند ... ، به يادتم ... 400. يك بار بهت گفتم دوستت دارم ، هزار بار گفتم خدايا غلط كردم !! 402. يكي ميدونه كه دوستش داري ، يكي نميدونه دوستش داري ، بيچاره اوني كه فكر ميكنه دوستش داري !! 403. آمدي چه زيبا ... گفتم: دوستت دارم چه صادقانه / آغوشم برايت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه كودكانه / همه چيزم شدي چه حقيرانه به خاطر يک كلمه مرا ترک كردي چه ناجوانمردانه / واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بيرحمانه و من سوختم چه عاشقانه ، ولي من هنوز دوستت دارم ... 404. سخن دروغ مانند برف است كه هر چه آن را بغلتاني بزرگتر مي شود ... 405. به غضنفر ميگن: زلزله كه اومد فهميدي ؟... ميگه: نه ، من روم اون طرف بود !! 406. عشق تو تعطيلي نداره ؟!... به فكر خودت نيستي ، فكري براي خستگي ما بكن ، ما هر روز تا دير وقت عاشقيم ... 407. يه روز دوتا جوجه عاشق همديگه ميشن اما وقتي بزرگ شدند هردو خروس شده بودن !... 408. هر گاه ديدي در اوج قدرت هستي به حباب فکر کن !... 409. خيلي ها مترسک رو دوست ندارن چون پرنده ها رو مي ترسونه ، ولي من دوسش دارم چون تنهايي رو درک مي کنه ... 410. بخنديم ، اما سرمايه خنده ما گريه ديگران نباشد ... 411. چنان كاري غمت با قلب من كرد / كه موج زلزله با ارگ بم كرد !!... 412. چه بي تابانه مي خواهمت اي دوري ات آزمون تلخ زنده به گوري ... 413. من از زمان ، نردبان درست مي كنم براي موفقيت ، نه كاناپه اي براي استراحت !... 414. منتظر باش اما معطل نشو ، تحمل كن اما توقف نكن ، قاطع باش اما لجباز نباش ، صريح باش اما گستاخ نباش ، بگو آره اما نگو حتما ، بگو نه ولي نگو ابدا ... 415. خنده بر لب مي زنم تا كس نداند راز من ، ور نه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت ... 416. آسمون هرچي که داره ، ماه و خورشيد و ستاره / اگه چشماتو ببينه پيش چشمات کم مياره ... 417. خوشت بياد ، خوشت نياد ، اشک غم از چشات بياد / اون سر دنيا كه بري ، اين دل من باهات مياد !... 418. به جستجوي تو هر شب از شب گذشته آماده ام ... 419. آدم وقتي به دنيا مياد هزارتا آرزو داره ، ولي وقتي از دنيا ميره فقط يه آرزو داره ... اين كه يه فرصت دوباره داشته باشه !... 420. بين گل مريم و گل ياس دعواي شديدي در گرفت. پس از چند لحظه هر دو گلبرگهاشون پرپر و وجودشون خاموش شد ... در كنج باغ ، كاكتوس زيركانه لبخند مي زد ... 421. ببخشيد شما ميدوني خونه ي ما کجاست؟! آخه من يهويي تو چشات گم شدم !!... 422. پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت / بيچاره از اين عشق فقط سوختن آموخت فرق من و پروانه در اين است: پروانه پرش سوخت ، ولي من جگرم سوخت ... 423. دنيا زنگ تفريح نيست ساعت بعد حساب داريم !... 424. خيلي ها از من متنفرن ... ، اما مهم نيست ... مهم منم و ين که من دارم به کوري چشم همه ي دشمنام نفس مي کشم ... 425. اگه زندگي رو دوست داشتم هيچوقت موقع تولد گريه نميكردم !... 426. اي وارث شكوفه هاي باران ، بدان كه نبض خاطراتم هر لحظه به ياد تو مي زند ... 427. وقتي داري گناه ميکني ، اول سمت چپ رو نگاه ميکني ، بعد دست راستت رو نگاه ميکني ، اگه کسي نبود اون وقت گناه رو انجام ميدي ... ، چي مي شد اگه همون لحظه يه نگاهي هم به بالا ميکردي ؟... 428. از دست زمانه تير بايد بخوري ، دائم غم ناگزير بايد بخوري صد مرتبه گفتم: عاشقي كار تو نيست ، بچه تو هنوز شير بايد بخوري !! 429. از اون وقت که ماه نگهبان شب شد و خورشيد نگهبان روز ، اونها ديگه همديگه رو نديدن. احساس مسئوليت گاهي عشق رو مي کشه ... 430. تا سگ نشوي ، کوچه و بازار نگردي ، هرگز نشوي گرگ بيابان حقيقت ... 431. جان چه باشد که فدي قدم دوست کنم ، ين متاعيست که هر بي سر و پيي دارد ... 432. اگه فكر كردي برام خيلي عزيزي و دلواپستم ، اگه نبينمت مي ميرم ... ، درست فكر كردي عزيزم !!... 433. نمي دانم به دارم يا به بارم؟ ، هزاران قصه ناگفته دارم / فقط يک جمله مي گويم برايت: در آوردي دمار از روزگارم !! 434. جرج آلن: اگر كسي را دوست داري به او بگو ، قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته میمانند ، میشكنند ... 435. خدايا مگذار آرزوهاي غلط ، شرافت بندگانت را به سخره بگيرند ... 436. يه دختر با هزارتا آرزو با يه پسر دوست ميشه در حالي كه يه پسر با يه آرزو با هزارتا دختر دوست ميشه !... 437. چقدر عجيبه كه: تا وقتي مريض نشي كسي برات گل نمياره ... تا گريه نكني كسي نوازشت نميكنه ... ، تا فرياد نزني كسي به طرفت بر نميگرده ... تا قصد رفتن نكني كسي به ديدنت نمياد ... ، تا وقتي نميري كسي تو رو نميبخشه ... 438. خديا ، چيزي را از من بگير که تو را از من گرفته ... 439. هيچ چيز مانند زبان سزاوار زندان نيست !... 440. تا عاقل رفت پل بسازد ، ديوانه از آب گذشت !... 441. گريه کردم تا بدوني زندگي بي غم نمي شه / اگه دستمو بگيري از غرورت کم نمي شه ... 442. گل سرخ فقط يراي افرادي خوار دارد كه در صدد بر مي آيند آن را بچينند ... 443. فرق تقدير و جنون رو هيچ كسي به من نگفت ... ، بذار اتفاق آخر واسه هردومون بيفته ... 444. دنيا را بد ساخته اند: کسي را که دوست داري ، تو رادوست نمي دارد کسي که تو را دوست دارد ، تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است ... 445. گفتي: برو ديگه خوابم رو ببين ... ، اما فكرش رو نكرده بودي كه بدون تو خواب ندارم !... 446. خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که بينديشيم مي توانيم همه چيز را در يک روز به دست آوريم ؟... 447. هر چقدر با پاک كن فراموشي روي اسمت كشيدم ، پاک نشد ... ، نمي دونم ايراد از پاک كن من بود يا قلم عشق تو !... 448. ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما كردي ، تو بمان با دگران ، واي بحال دگران !!... 449. كاشكي مانيتورت بودم ، هميشه رخ به رخت بودم ... 450. در جواني به خود گفتم: شير ، شير بود گرچه پير بود چون به پيري رسيدم دانستم كه پير ، پير بود گرچه شير بود ... 451. واسه گلي خاک گلدون شو ، كه اگه يه روز به خورشيد هم رسيد ، يادش باشه چطوري رسيده ... 452. از طرف اوني كه: تنهاست ، تنها اومده ، تنها ميره ، تنهاش ميذارن ، تنها نميذاره ، تنها يک آرزو داره ، اونم اينه كه تو تنهاش نذاري ... 453. اگر پادشاه عالم شوي ، باز هم گداي مادري ... 454. ما غم زده ي شهر خرابيم / گر مي نخوريم خانه خرابيم ما ز كس و كسي كينه نداريم / يک شهر پر از دشمن ، يک دوست مثل تو داريم ... 455. يادته بچه بوديم ميگفتيم: ايشالله عروسيتون ... ، حالا شده عروسيمون تشريف بيارين عروسيمون ... 456. ميدوني دليل كسوف و خسوف چيه؟... ، چون ماه و خورشيد واسه ديدنت دعوا ميكنن !... 457. از شمع سه چيز آموختم: ايستاده بميرم ، بي صدا بميرم ، به پاي دوست بميرم ... 458. خورشيد ، امضاي خداست بر حاشيه آسمان ، به دليل يکرنگي آسمان !... 459. عشق مانند آدامس است: ابتدا شيرين بعد دوست داشتني و بعد تكراري و بعد تلخ و بعد دور انداختني است !... 460. هرگز خودت را بنده ديگري مساز که خدا تو را آزاد آفريده است ... 461. چه حکمتي است که مرداب ماندني است و هر کس که مثل چشمه زلال است ، فکر رفتن از ينجاست ... 462. غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو كرد ، همين كه عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت ، تو غريبي ... 463. تنها مرگ است که دروغ نمي گويد !... 464. اگه نمي توني بالا بري ، سيب باش ، تا با افتادنت انديشه ها را بالا بري !... 465. خيره شدن در چشم هايت تجربه اي است که به تکرارش مي ارزد ... 466. در شگفتم كسي كه از بالادست خود كمک مي خواهد ، چرا به زير دستان خود كمک نمي كند ؟!... 467. مردان بزرگ به خود سخت مي گيرند و مردان کوچک به ديگران !... 468. انتخاب با خودته ... ، ميتوني بگي: صبح بخير خدا جون ، يا اينكه: خدايا بخير كن صبح شد !... 469. تفاهم يعني: توانائي تحمل تفاوت ها ... 470. مرا اندكي دوست بدار ، ولي طولاني ... 471. ما به هم نمي رسيم مي گيم: سرنوشته ، به هم مي رسيم مي گيم: تقديره ... ، پس اين وسط خودمون چي كاره ايم ؟!... 472. هرگاه بتوانم بعد از شكست لبخند بزنم ، شجاع خواهم بود. (ناپلئون) 473. در جهان تا مي تواني ساده و يک رنگ باش ، فرش از صد رنگ بودن زير پا افتاده است ... 474. وقتي به دنيا آمدم آنقدر جا خوردم كه تا دو سال قدرت حرف زدن نداشتم !! 475. گرفتاري انسانها از جهل نيست ، از تنبلي است. (افلاطون) 476. به نام خدا خالق انسان ، به نام انسان خالق غم ها ، به نام غم ها به وجود آورنده ي اشک ها ، به نام اشک تسكين دهنده ي قلب ها ، به نام قلب ها ايجاد گر عشق و به نام عشق زيباترين خطاي انسان ... 477. تو ابتداي خوش ماجراي من بودي ، اي انتهاي بد ماجرا ، خداحافظ ... 478. حاجي به طواف كعبه رفت و باز آمد ، ما به قربان تو رفتيم و همانجا مانديم !... 479. رک گوئي با ملاحظه گري ، سياست است و رک گوئي بدون ملاحظه گري ، حماقت ... 480. من براي سالها مي نويسم ، سالها بعد كه چشمان تو عاشق مي شوند ، افسوس كه قصه مادر بزرگ درست بود ... ، هميشه يكي بود و يكي نبود !... 481. گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود كه گريه ميكنم گاه يك نگاه آن چنان سنگين است كه چشمانم رهايش نميكنند گاه يك عشق آن قدر ماندگار است كه فراموشش نميكنم ... 482. چنان زندگي كن ، كساني كه تو را مي شناسند و خدا را نمي شناسند ، به واسطه آشنائي با تو ، با خدا آشنا شوند ... 483. من از ياد عزيزانم دمي غافل نمي مانم ، نمي دانم عزيزانم ز من يادي كنند يا نه ؟... 484. به پاکي صدف باش تا سخنت مرواريد شود ... 485. چهار چيز را در چهار جا حفظ كن: شكمت را بر سر سفره مردم ، زبانت را در جمع ، دلت را در نماز و چشمت را در خانه دوست ... 486. هميشه قبرستاني در قلبت براي خاكسپاري خطاي دوستانت بساز !... 487. اگه دلت گرفت بشين به اندازه ي تمام دلتنگي هايت گريه کن. براي اينکه کسي اشکاتو نبينه ماهي کوچکي شو و به ته دريا برو ، ديگه نه کسي صداتو مي شنوه و نه اشکاتو مي بينه ... ، حالا فهميدي چرا آب دريا شوره ؟! 488. آنكه چشمان تو را اينهمه زيبا ميكرد / كاش از روز ازل فكر دل ما ميكرد يا نمي داد به تو اينهمه زيبائي را / يا مرا در غم عشق تو شكيبا ميكرد ... 489. در زندگي اختيار بادها در دست ما نيست ، اما اختيار بادبانها در دست خودمان است ... 490. چون ما هيان که از عمق وسعت دريا بي خبرند عظمت و ژرفاي عشق تو را نمي شناسم ، فقط ميدانم که معبود اين دل خسته هستي و اگر ديده از من بر گيري خواهم مرد ... 491. حتي با اهرام ثلاثه بر دوش هم مي شود راه رفت ، تنها به شرطي كه پاي عشق در ميان باشد ... 492. فراموش نكن ؛ قطاري كه از ريل خارج شده ممكن است آزاد باشد اما راه به جائي نخواهد برد !... 493. عكستو برام بفرست مي خواهيم ورق بازي كنيم ، آخه دلمون گم شده !! 494. شكست اگر دل من ، به فداي چشم مستت ... ، فقط با كفش بيا روش شكسته هاش تو پات نره !... 495. اي عشق شكستيم ، مشكن ما را ... ، اينگونه به خاک راه ميفكن ما را ما در تو به چشم ياري مي نگريم ، اي دوست مبين به چشم دشمن ما را ... 496. يه تريلي ارادت داريم خدمت شما ... ، خاليش كن تريلي بعدي تو راهه !! 497. از بم خرابتر در ايران نداريم ، اندازه بم خرابتم !... 498. خوبي كه از حد بگذرد ، ابله خيال بد كند ... 499. ميگن: لبخند ربطي به مرگ نداره ... ، ولي تو بخند تا من برات بميرم !... 500. تو به اندازه ي تنهائي من خوبي و من به اندازه ي خوب بودن تو تنهايم ... 501. سر هر سينه سري تكيه كند / سر ما وقت وداع تكيه به ديوار كند ... 502. يه شب برو كنار پنجره تا ستاره ها ببيننت و حسوديشون بشه كه ماهشون مال منه !!... 503. گاهي آنقدر غرق آرزو هستي كه فراموش ميكني خود آرزوي كسي هستي !... 504. ميدوني فرق تو با جاده چيه؟... ، جاده رو بايد تا آخرش بري ، اما تو خودت آخرشي !... 505. اشک از لبخند باارزشتره !... ، چون لبخند رو به هر كس ميتوني هديه كني ، اما اشک رو فقط براي كسي ميريزي كه نمي خواي از دستش بدي ... 506. خيال ميكردي قلب من تاب شكستن نداره / منتظري بازم دلم پيسش دلت كم بياره ... 507. از شركت فرش مزاحمتون ميشم ، اجازه ميدي دلم رو فرش زير پات كنم تا هيچ حا جز دل من پا نذاري !... 508. اگه يه روز فروختمت ناراحت نشو !... ، آخه من گل فروشم !... 509. ... و دل ز دستانم ربود ، تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود ، جاي پايش روي دل جا مانده بود ... 510. مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها مي خوابه تا آرامش اون به هم نخوره ... ، پس اگه كسي رو دوست داشتي براي داشتنش سالها صبر كن ... 511. طبق آخرين سرشماري ، كم جمعيت ترين جاي جهان قلب منه ، چون فقط تو اونجائي !... 512. در چروک خنده اي وا مانده ام / اين منم اينگونه تنها مانده ام ... 513. بزرگترين متهم قلبي است که نميداند براي چه مي تپد ... 514. عشق را رنگ آبي زدم ، دوست داشتن را قرمز ، نامردي را سياه ، دروغ را سفيد ، ولي نميدانم چرا به تو كه ميرسم نميدانم مهرباني چه رنگيست؟... 515. هيچ زمستاني ماندني نيست ، حتي اگر تمام شبهايش يلدا باشد ... 516. شايد تو آسمون رو دوست نداشته باشي ، ولي يكي هست كه تو رو يه آسمون دوست داره !... 517. ميدوني اگر صخره و سنگ تو مسير رودخونه زندگي نباشه ، صداي آب اصلا قشنگ نيست ؟!... 518. يادت باشه: تبسم هزينه اي ندارد اما ارزش دارد ... 519. من جلوه شباب نديدم به عمر خويش / از ديگران حديث جواني شنيده ام موي سپيد را فلكم رايگان نداد / اين رشته را به نقد جواني خريده ام ... 520. يه عصا هزار بار مي خوره زمين تا صاحبش زمين نخوره ... ، عصاتم رفيق !!... 521. نشناخته را محرم هر راز مكن / قفل دل خود بر همه كس باز مكن در قلک دل براي آينده خويش / جز عشق خدا و دين پس انداز مكن ... 522. تلخ ترين اشک هائي كه بر مزار رفتگان ريخته مي شود به خاطر كلمات ناگفته و كارهاي انجام نشده است ... 523. يا به اندازه آرزوهايتان تلاش كنيد يا به اندازه تلاشتان آرزو كنيد ... 524. اگر اول هر تصميمي با يه انگشت يه تلنگر كوچيک به پيشونيت بزني ، مجبور نيستي آخر كار با مشت توي فرق سرت بكوبي !... 525. يه روز پرينت قلبم رو مي گيرم تا باورت بشه كه با هر نفسم صد بار ميگم: دوستت دارم ، ديوونتم ، اسيرتم ... 526. هرگز نباخته اي اگر که از شکست خود چيزي آموخته باشي ... 527. انسان بايد خالص باشد يا خلاص ، پس الهي يا خالصم كن يا خلاص ... 528. مجبور نيستي سريعتر از کوسه اي که دنبالته شنا کني ، فقط کافيه از نفر کناريت سريعتر باشي !... 529. امشب نيامدي و ز چشمم رميد خواب ، اين در به انتظار تو تا صبح باز بود ... 530. ميدوني اين چيه ؟ >--@-@-@-@--- ، يه سيخ گوجه كه جيگرش داره اس ام اس ميخونه !... 531. راز خود را به دوست و گزند خود را به دشمن نرسان ، زيرا ممكن است در آينده آن دوست ، دشمن و آن دشمن ، دوست گردد ... 532. پرستوها چرا اندوه باريد؟ / به روي سيمها چشم انتظاريد؟ در اين شهر پر از بيگانگي ها / شما هم مثل من گم كرده داريد؟... 533. كاش هميشه كودک بودم و تنها نگراني ام قهر كردن عروسكهايم بود ... 534. در زماني که وفا قصه برف تابستان است و صداقت گلي ناياب ، به همه کس بايد گفت: با تو خوشبخت ترين انسانم ... 535. انگار پاي ثانيه ها سنگ ميشه ، وقتي دلي براي دلي تنگ ميشه ... 536. يكي گفت: مادرم را ميفروشم !... گفتند: چطور مادرت را ميفروشي؟ گفت: قيمتي ميگم كه نخرند !... 537. با قوي تر از خودت در نيفت چون ميدوني شكست مي خوري. با ضعيف تر از خودت در نيفت چون شكست ضعيف كه لذت نداره !... 538. جديدترين جمله عاشقانه: به اندازه يک باک بنزين دوستت دارم !! 539. وقتي بشينه به دلت از همه دنيا ميگذري / تولد دوباره ته ، اسمش رو وقتي مي بري وقتي كسي رو دوست داري حاضري جون فداش كني / حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نگاش كني ... 540. هنر شمشير اين است كه يكي را دوتا مي كند ، بنازم به هنر عشق كه دوتا را يكي مي كند ... 541. اگه تمام شب براي از دست دادن خورشيد گريه كني ، لذت ديدن ستاره ها رو هم از دست خواهيد داد ... (شكسپير) 542. دوست دارم بميرم و سياه پوشت كنم / نه آنكه بمانم و فراموشت كنم ... 543. تنها ترين شمع تاريكي من توئي ... 544. خدا دوتا چشم به آدم داد ، دوتا گوش ، دوتا دست و دوتا پا ، ولي يه دونه قلب ... ، ميدوني چرا؟... ، واسه اينكه بگرده اون يكيش رو پيدا كنه ... 545. از هواشناسي اس.ام.اس ميزنم ، ببخشيد اگه يه نفر دلش هواي شما رو كرده باشه چكار كنه ؟!!... 546. برات يه هديه دارم ... ، ##**##**##**##**##**## اين يه سيم خارداره ، بپيچ دورت تا كسي دستش به گل من نرسه !... 547. به خيال كدامين آرزو ، صفاي بودنت را از من گرفتي ؟... 548. وقتي گريه ميكني اوني كه دوستت داره آرومت ميكنه ، ولي اونكه عاشقته باهات گريه ميكنه ... 549. به اميد چتر فردايت خيس بارانم ... 550. دو خط موازي هرگز به يكديگر نميرسن مگر اينكه يكيشون واسه ديگري بشكنه ... ، پس ميشكنم بخاطر تو ... 551. خدايا آن را كه در تنهاترين تنهائيم تنهاي تنهايم گذاشت هيچ در تنهاترين تنهائيش تنهاي تنهايش نذار ... 552. براي كسي بمير كه حداقل براي تو تب كند !... 553. افتخار در خشک کردن قطره اشک است نه در جاري کردن سيل خون ... 554. اي دل تو چرا از اين جهان بي خبري؟ / از شب تا سحر در طلب سيم و زري سرمايه تو در اين جهان يک كفن است / آن هم به گمانم ببري يا نبري ... 555. تابستان است ، اما دلم گرم نيست. بگو كي مي آئي تا يک عمر گرمت شوم ؟... 556. گفتي: صدايم كرده اي ، اما من نشنيده ام ... ، همان بهتر كه نشنيده ام ، خداحافظي آن هم براي هميشه كه ديگه شنيدن نداره !... 557. بي تو باران بوي تشنگي ميدهد ... 558. سياهي چشمانت را دوست دارم ، چون رنگ روزگار من است ... 559. باز در کلبه تنهائي خويش ، عکس لبخندت مرا ابري کرد عکس تو لبخند به لب داشت ولي ، اشک چشمان مرا جاري کرد ... 560. هميشه سعي كن مثل ظرف تفلون باشي تا بدي ها به تو نچسبه !... 561. الهي اگر ستار العيوب نبودي ، ما از رسوائي چه مي کرديم ؟... 562. هزار دهقان براي باريدن باران دعا كردند ، غافل از اينكه خدا با كودكي بود كه چكمه اش سوراخ شده بود !... 563. بغض شيشه اي ام شكست ، وقتي نگاه ها همه از سنگ شدند ... 564. خدا ابرو به گريه مي ندازه تا گل بخنده ، پس هر وقت خنديدي بدون يکي واسه خوشحاليت گريه مي کنه !... 565. آئينه در حال شكستگي نيز از كارش دست بردار نيست ... 566. تمام حجم خيالم از تو پر است ... ، نه ، خيالم كوچيک نيست ، تو بزرگي ... 567. در دردها دوست را خبر نكردن ، خود يک نوع عشق ورزيدن است. (دكتر شريعتي) 568. سايه ها محصول پشت كردن ديوارها به آفتابند ، گستاخي ديوارها را تقليد نكنيم تا آفتابي بمانيم ... 569. آنكه حاكم بر خود نيست ، محكوم ديگران است ... 570. خوشبخت گر سر كوهي تشنه بماند ز بخت خويش چشمه در آيد ، بدبخت گر مسجدي ز آئينه سازد ، يا طاق فرو ريزد يا قبله كج آيد !... 571. خدا را پرست و پدر را ستاي / ولي جان به قربان مادر نماي ... 572. اقبال به سراغ كسي مي رود كه به كار اعتماد دارد نه به اقبال !... 573. ما كه از هجرت دوست مي ترسيم ، كاش مي دانستيم روزگاري كه به هم نزديكيم چه بهائي دارد ... 574. در امان نيستم از شر زنبورهاي حسود ! ، آن هنگام كه كنار عسل چشمانت خانه مي كنم !... 575. سلام بر دلهائي كه در كلاس انتظار ، غيبت نكرده اند ... 576. هميشه هستند كساني كه نمي خواهند پرواز تو را ببينند ، تو به پرواز فكر كن ، نه به آنها ... 577. فرشتگان از خدا پرسيدن: خديا تو که بشر رو آنقدر دوست داري چرا غم را آفريدي؟... خدا گفت: غم را به خاطر خودم آفريدم ، چون اين مخلوقه من تا غمگين نباشه به ياد خالقش نمي افته ... 578. نمي خواهم كسي با يار من جز من سخن گويد / اگر چه قاصد من باشد و پيغام من گويد نمي خواهم به گورستان رود آن يار دلجويم / مبادا مرده اي زنده شود با او سخن گويد ... 579. اگر كسي سنگي به سويتان پرتاب كرد مشاجره نكنيد ، آنقدر از او فاصله بگيريد كه سنگ او به شما نرسد !... 580. مالكيت آسمانها به نام كساني است كه به زمين دل نبسته اند ... 581. برادرانه بيا قسمت كنيم رقيب ... ، جهان و هرچه در اوست از تو ، يار از من !... 582. هر وقت كشيده ي دستي به صورتت خورد و تو را از خواب ناداني بيدار كرد ، آن دست را ببوس !... 583. آن روز چه صميمي با من تو دست دادي ، تنها تو دست دادي ، من هرچه هست دادم ... 584. ميدوني فلسفه سرسره چيه؟ مي خوان از بچگي به آدم ياد بدن كه صعود چقدر سخته ، ولي سقوط چقدر آسونه ... 585. بغض ، بزرگترين نوع اعتراضه ، اگه بشكنه ديگه اعتراض نيست ، التماسه ... 586. زندگي كردن و نفس كشيدن ما نشانه آن است كه هنوز به جائي كه بايد برسيم نرسيده ايم ... 587. هر فلزي زنگ ميزند ، طلا باش تا زنگ نزني !... 588. كو طبيبي تا شكافد قلب خونين مرا ، تا ببيند من نمردم عشق تو كشته مرا ... 589. طلا را با آتش ، زن را با طلا و مرد را با زن آزمايش كنيد !... 590. آن كس كه فريب دهد شيطان است ، آن كس كه فريب خورد حيوان است ، آن كس كه نه فريب دهد و نه فريب خورد ، انسان است ... 591. اشتباه ، امري انساني است . اما پايداري در اشتباه ، امري شيطاني است ... 592. زندگي زيباست كه گاه خاطره اي در ميان خاطره ها خاطره ي خاطره ها مي گردد ... 593. وقتي يک بار از يه نفر ضربه مي خوري ، درست مثل اين مي مونه كه با ماشين بهت زده و داغونت كرده ، ولي وقتي مي بخشيش ، درست مثل اين مي مونه كه بهش فرصت بدي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده !... 594. هميشه يكي هست كه درد دلت را به او بگوئي ، از آن بترس كه همان بشود درد دلت !... 595. وقتي عشقت تنهات گذاشت ، نگران خودت نباش که بدون اون چيکار کني ، شرمنده دلت باش که بهت اعتماد کرد !... 596. براي رسيدن به تو رسم خطوط متقاطع را برگزيدم ، افسوس كه جاي من بعد از نقطه برخورد بود ... 597. ميگن: يه ماه تو آسمونه ، يه فرشته روي زمين ... ، عزيزم خسته نمي شي دو شيفت كار ميكني ؟!... 598. در علم فيزيک ميگن: اگر جسمي محيط دايره را طي كند جابجائي صورت نگرفته ، اما هر وقت دور تو مي گردم احساس مي كنم دور دنيا چرخيدم !... 599. ميدوني فرق ديازپام با چشمات چيه ؟!... ، ديازپام آرومم ميكنه اما چشمات داغونم ميكنه !... 600. اگه يه روز تو قلبت بجاي صداي تاپ تاپ ، صداي اره برقي و چوب اومد ، نترس ... ، مريض نشدي. من دارم تو قلبت كلبه مي سازم !... 601. ميدوني فرق تو با بنزين چيه؟!... ، بنزين دو ماهه عزيز شده ولي تو يه عمره واسه ام عزيزي !... 602. ببينم تو کار و زندگي نداري 24 ساعت تو ذهن مني ؟!... 603. برات آرزوي موفقيت مي كنم و اميدوارم خوشبختي مثل سگ پاچه ات رو بگيره !!... 604. ما آمده ايم تا با زندگي كردن قيمت پيدا كنيم ، نه آنكه به هر قيمتي زندگي كنيم ... 605. انسان عزيزانش رو فراموش نمي کنه ، بلکه تنها به نديدنشون عادت مي کنه. تقديم به تو ، به کسي که عادت به نديدنش مثل فراموش کردنش غير ممکنه ... 606. فراموش نکن فراموش شده ها فراموش کنندگان را فراموش نمي کنند !... 607. ميدوني فرق آسمون خدا با آسمون دلم چيه؟ آسمون خدا يه ماه داره با بي نهايت ستاره ، ولي آسمون دلم يه تك ستاره داره كه مثل ماه مي مونه !... 608. خدايا به داده و نداده و گرفته ات شكر ، كه داده ات نعمت است ، نداده ات حكمت و گرفته ات امتحان ... 609. بي قراريم را در نداشتن تو مي پنداشتم و امروز پس از داشتن تو تا هميشه بي قرارم ... 610. پيش از آغاز طوفان نوح دوستت داشتم و در تمام خرابه ها پي ات گشتم ، نه در اهرام ثلاثه ديدمت ، نه در تخت جمشيد ، نمي دانم كدام از خدا بي خبري بين ما ديوار بلند چين را كشيد ؟... 611. سهم هر كسي كه باشي ، خوش به حال و روزگارش / پائيز و زمستوناش هم ميشه همرنگ بهارش !... 612. به پشتوانه شانه هايت تكيه دادم ، اما تو بدترين جاخالي روزگار رو زدي !!... 613. كاش گل بودي تا به تلافي همه بدي هايت تو را پرپر مي كردم !!... 614. زندگي سخت نيست ... ما سختش مي كنيم ، عشق قشنگ نيست ... ما قشنگش مي كنيم دل هيچكس سنگ نيست ... ما سنگش مي كنيم ... 615. كاش بجاي گل ، خار بودي تا هميشه مال من باشي !!... 616. اينقدر كه اشك ريختم برات ، فرم چشام عوض شده / اينقدر نامه دادم بهت ، دست خطم عوض شده اينقدر دلو دادم به تو ، واسه خودم چيزي نموند / اينقدر كه گل ريختم به پات ، گلي تو گلخونه نموند ... 617. مطمئنم بعد از مرگم تو هم مي ميري ، البته از خوشحالي !!... 618. در زندگي باران نباش كه فكر كنند با منت خودت رو به شيشه مي كوبي ، ابر باش تا منتظرت باشند كه بيائي ... 619. تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسانتر است ، تحمل اندوه از گدايي شادي راحتتر است. بهتر است انسان بميرد تا به گدايي زندگي برخيزد ... 620. هميشه وقتي دلتنگ مي شدم با ياد تو آروم مي شدم ، ولي حالا فقط با ياد تو دلتنگ مي شوم ... 621. معني علامتها براي ابراز محبت رمزي: @ دورت بگردم + حواسم جمع ه # اسيرتم $ همه هستي مي W تاج سرمي ۷۸۷۸ پائين بري ، بالا بري ... دوستت دارم ... 622. کاش تو به جي من بودي و من به جي تو ، تا مي ديدي تو بودن چه لذتي دارد و من بودن چه غمي ... 623. رقيب از ين که از مرگم خبر يابد ، به هرکس ميرسد حال من بيمار مي پرسد !... 624. چنديست كه بيمار وفايت شده ام / در بستر غم چشم براهت شده ام اين را تو بدان: اگر بميرم روزي / مسئول توئي كه من فدايت شده ام !... 625. الهي ، نامردان را عمري طولاني عطا کن که بنشينند و يک عمر حسرت هر چه مرد را بخورند !... 626. حباب ها هميشه قرباني هواي درون خويشند ... 627. مي خوام روي تمام سنگهاي دنيا بنويسم: دلم واسه ات تنگ شده ... و آرزو مي كنم يكي از اون سنگها تو سرت بخوره تا بفهمي دل تنگي چه دردي داره !!... 628. پرسيد: چون دوستم داري بهم نياز داري يا چون بهم نياز داري دوستم داري؟ بهش گفتم: چون دوستت دارم بي نيازترينم ... 629. كاش ماه ميدانست از بين اين همه ستاره و سياره فقط يكي مشتريه !... 630. شبيه آفتابي دلپذيرم ، کبوتر وار بيد پر بگيرم برو دست از سرم بردار ي مرگ ، به ين زودي نمي خواهم بميرم ... 631. استكان از دستم افتاد شكست ... پدرم ناراحت شد ، مادرم حرص خورد ، برادرم گفت: قشنگ بود ، خواهرم گفت: مال من بود ... اما وقتي قلبم شكست هيچ كس چيزي نگفت!... بميرم ي دل كه بي صدا شكستي ... 632. جاده زندگي نبايد صاف و مستقيم باشد ، خوابمان مي گيرد ، دست اندازها نعمتند ... 633. اگه دو تا بودي ميذاشتمت رو دو تا چشمام ، حالا كه يه دونه اي ميذارمت رو قلبم ... 634. آن كس را كه دوستش داريم ، هر گونه حقي بر ما دارد ... ، حتي اينكه ديگر دوستمان نداشته باشد ... 635. سكوتم را به باران هديه كردم / تمام زندگي را گريه كردم نبودي در فراق شانه هايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم ... 636. زخم زندگي من توئي ، همه به زخماشون دستمال مي بندند ، اما من به زخمم دل بستم !... 637. همه آدمها با هم برابرند ، اما پولدارها محترم ترند همه آدمها برابرند ، اما بچه ها واجبترند همه آدمها برابرند ، اما خانمها مقدمترند همه آدمها برابرند ، اما سياهها بدبخت ترند و سفيدها برترند در کل همه آدمها برابرند ، اما بعضيها برابرترند !!... 638. ماشين زندگي رو جلوي خونه هر عشقي پارك نكن ، ممكنه چرخ هاي قلبت رو پنچر كنند !... 639. کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم ... 640. انگشت ندامت رو كسي به دندان حسرت خواهد گزيد كه انگشت اشاره اي كه روزي راه رو بهش نشون مي داد ، نديد ... 641. خدايا ، مرا در برابر دوستانم محافظت فرما ، خودم از عهده دشمنانم بر مي آيم !!... 642. دلم تنگ شده برات واسه صداقت چشات واسه آخرين نيگات واسه گرمي صدات واسه لبخند لبات واسه عشق بي ريات واسه پاكي و صفات واسه همه خاطرات كه داشتم باهات ... 643. سرت را كه بلند مي كني نگاهت سر به آسمان مي سايد و من اينجا ميان خاكها نشسته ام ، اي كاش هميشه سر به زير بودي ... 644. عشق تو توي قلبم مثل نظير شنبه اس كه از خونه شكوه بيرون نميره !!... 645. هول نكن ، مي خواستم بيدارت كنم تا بدوني از صبح زود يكي هست كه به يادت باشه !... 646. كاش دلم قايقي بود كه لب يه اسكله خودشو به تو مي بست !... 647. يه معجزه: دو تا دسته گل جلوي ينه بگير ، حالا اگه بشمري شش دسته گل ميشه !!... 648. هيچوقت به كسي نگو: ما به درد هم نمي خوريم ... شايد اون به درد تو نخوره ، ولي ممكنه تو دواي همه دردهاي اون باشي ... 649. يا تو و عشق ، يا من و مرگ !... 650. پلکهات رو ببند ، حالا باز کن ... ، باز کردي؟ ، چقدر طول کشيد؟ ، همين قدر هم نمي تونم دوريت رو تحمل کنم !... 652. ميخوام يه اتوبوس بسازم ، اتو دارم ولي بوس ندارم !... ، يه بوس ميدي ؟!... 653. من الان در تعميرگاه هستم ... ، چون خرابتم !... 654. پهلواني نيست قلب دوستان در هم شكستن !... 655. دلم مي خواهد برم بلندترين جاي زمين و فرياد بزنم: دوستت دارم ... ، ولي حيف كه حسش نيست ! 656. هر که مرا ديد ، تو را نفرين کرد ... 657. BBC ، CNN ، MBC ، الجزيره ، العربيه ، شبكه خبر ... همه تائيد كردند كه تو در قلب مني !!... 658. ميدوني چرا تو رو تو گلفروشي راه نميدن ؟! چون با ديدن تو گلها خشكشون ميزنه !!... 659. بنزين نگاهت رو براي قلبم سهميه بندي نكن !... 660. آدمها سرشون رو بالا مي كنند تا ماه رو ببينند ولي نميدونن ماه سرش رو پائين كرده داره اس ام اس مي خونه !!... 661. يه گلدون پر گل مال تو ، تو هم مال من ... ديدي باز هم گول خوردي ! ، تو يه گلدون گل داري ، من يه دنيا گل !... 662. دوست دارم تو را نظاره كنم / زير پايت پر از ستاره كنم اگر بپرسند نازنينت كيست؟ / دوست دارم به تو اشاره كنم ... 663. الحق كه غمت از تو وفادارتر است !... 664. ميگم: تو توي قلب من هم اولي هم دومي ، ميگه: من آنقدر دارم كه تو توي اونها گمي !... 665. هر كس بميرد زود فراموش شود ، ما كه زنده ايم ! ، اما سخت فراموش شده ايم ... 666. هيچ كس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند ، اما همه مي توانند از همين حالا شروع كنند و پايان تازه اي بسازند ... 667. دلم گرفته از آدمهائي كه زير بارون برات مي ميرن ، ولي وقتي آفتاب ميشه همه چيز يادشون ميره ... 668. اگه يه روز حس كردي كه دنيا و آدمهاش به تو اخم كردن ، دليلش رو توي لبهاي بدون لبخند خودت جستجو كن ... 669. خوشبين كسي است كه جدول را با خودنويس حل مي كند !... 670. مي دوني فرق تو با روز چيه؟ روز بيد 30 تاش رو جمع کني تا يه ماه بشه ، اما تو همين جوري ماهي !... 671. به سه چيز اعتماد نكن: دل ، زمان و عمر ... ، دل رنگ پذيره ، زمان در تغييره ، عمر در تقديره ... 672. آنچه پايدار نيست ، ارزش دل بستن ندارد ... 673. اگه ديدي يه خرس دنبالت كرد ، نترس ! ، چون اون هم فهميده تو چه عسلي هستي !... 674. اگه گفتي اين چيه؟ ... × ... اين توئي كه تك ستاره آسمون دل مني !... 675. بلندترين ارتفاع براي مرگ من افتادن از نگاه توست ... 676. ابر هم در بارشش قصد فداكاري نداشت ، عقده بر دل داشت ، روي خاك خالي كرد و رفت ... 677. روزانه به ما تعدادي سنگ داده مي شود ، مهم اين است كه با آنها ديوار بسازيم يا پل ... 678. در مسير تندباد ماندن ، خصلت ريشه داران است ... 679. از شب سوال كن تا باورت شود بي خانمان ترين ستاره ي اين آسمان منم ... 680. غصه ي تو براي من ، شادي من براي تو / دلت گرفت ، بگو خودم گريه كنم بجاي تو ... 681. عكس تو ، رو طاقچه قلب منه / بهترين خاطره عمر منه دل اگر بخواد بيفته بشكنه / عكست رو جائي گذاشتم كه نشكنه ... 682. ميدوني فرق تو با پنالتي چيه ؟... ، پنالتي 50 ، 50 گله ولي تو 100% گلي !... 683. ديوانه را محبت آرام مي كند ، ما را محبت تو ديوانه مي كند !... 684. نفهم ، بي لياقت ، نامرد ، بي مروت ... ... ... به كسي ميگن كه قدر گلي مثل تو رو ندونه !... 685. از هر موفقيتي لذت ببر ولي راضي نشو ... 686. ميدوني اگه تو رو تو بيابون بكارن كاكتوس در مياي ، تو رويا بكارن كابوس در مياي ... تو كوير بكارن خيار شور در مياي ، ولي تو دل من بكارن عمرا اگه در بياي !... 687. براي انسانهاي بزرگ بن بستي وجود ندارد ، يا راهي خواهند يافت يا راهي خواهند ساخت ... 688. ازدواج مثل مغز بادام است ، تا نخوري شيريني يا تلخي آن را نمي فهمي !... 689. انكه پايان راه را مي بيند ، گم نمي شود ... 690. انسان هم مي تونه خط راست باشه ، هم دايره. تو مي خواي چيكار كني ؟... تا ابد دور خودت بچرخي يا تا بي نهايت ادامه بدي ؟... 691. در جاده عشقت آنقدر دنده عقب ميرم كه لحظه هاي با تو بودنم باز تكرار بشه ... 692. لاك پشت ها هم عاشق ميشن ، ولي تحمل درد عشق واسه شون راحته ، چون حداقل عشقشون آروم آروم تركشون مي كنه !... 693. براي دشمنانت كوره را آنقدر داغ مكن كه حرارتش خودت را هم بسوزاند ... 694. فكر كردن به گذشته مانند دويدن دنبال باد است ... 695. اندازه يه لوبيا دوستت دارم !... ... ... ناراحت نشو عزيزم ، لوبياي سحرآميز رو ميگم !... 696. لطفا آنقدر شمس بمان تا من مولانا بودن را بياموزم ... 697. من و تو مثل دو خط موازي هستيم که اگه به هم نرسيم هميشه در کنار هم هستيم ... 698. وقتي تو رو ديدم كارگردان قلبم گفت: نور ... صدا ... حركت ... ، و من براي به دست آوردنت چه نقش ها كه بازي نكردم !... 699. تو ديگه دوستم نداري خستگي بهونته / طفلكي دلم كه هر چي مي رونيش ديوونته يادته نوشته بودم تو تموم نامه هام / خوش به حال بند اون كيفي كه روي شونته حالا من دارم ميرم با غصه هام يه جاي دور / اما يادگاريم هميشه توي خونته ... 700. تولدم بود و تو نيومدي ، حتي نيومدي بگي چرا به دنيا اومدي ... 702. توي دنيا فقط دو تا نابينا مي شناسم ، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي ، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم !... 703. تو عزيزتر از هوائي هستي كه هر لحظه وجودم به آن وابسته است ... 704. اگه توي موهام مثل شپش باشي قول ميدم براي موندنت تا آخر عمر حمام نرم !!... 705. اگه مريض شدم به عيادتم مي آئي ، به جاي آب ميوه چند ليتر بنزين بياور !!... 706. من از رياضيات فقط همين را مي دانم ، من منهاي تو = صفر ... 707. امروز دوباره خاطرات سرمشق هاي كودكي مان زنده شد. تو غلط نوشتي و من جريمه شدم ... 708. بايد اي دل اندكي بهتر شويم / يا نه اصلا آدمي ديگر شويم از همين امروز هنگام نماز / با خدا قدري صميمي تر شويم ... 709. دريا به دشواري گل آلود مي شود ، اما جويبار به هر بهانه اي ... كم نباش !... 710. قبرهاي ما ساخته شد و ما توبه نكرديم ، اي كاش توبه مي كرديم قبل از اينكه ساخته شود ... 711. بهش بگيد نشست به پات ، بهش بگيد نيومدي ، بگيد هنوز دوستت داره با اينكه قيدش رو زدي ... 712. با سكوت مي توان شيطان را عصباني كرد ... 713. صداي اعمالت آنقدر بلند است كه حرف هايت را نمي شنوم ... 714. خدايا ، تو معلم خوبي بودي و خوب درست را دادي ... ، من نمره كم آوردم و رد شدم ... 715. انسانها يک وجه مشترک دارند ، همشون متفاوتند !... 716. هيچ وقت آرزو نکن توي دنيا جاي کسي باشي ، چون اگه آرزوت براورده بشه جاي خودت توي دنيا خيلي خاليه !... 717. خاکي باش قبل از اينکه خاک بشي !... 718. الهي ، مرا عمل بهشت نيست و طاقت دوزخ ندارم ، اكنون كار با فضل تو افتاد ... 719. رسم دست دادن که امروزه به معني ابراز محبت است به قرون وسطي بر مي گردد که ين نشانه بي سلاح بودن طرفين بود ... 720. آنچه را كه يک نفر مي داند ، كسي نمي داند. ولي اگر دو نفر بدانند همه مي دانند ... 721. زندگي مثل پياز است که هر برگش را ورق بزني اشکت رو در مي ياره !... 722. موقعي كه داري براي به دست آوردن كسي مي دوي ، آروم بدو چون ممكنه كسي هم براي به دست آوردن تو در حال دويدن باشه !... 723. خاطرات شادماني ديروز ، تلخ ترين غمي است كه امروز داريم ... 724. باغبان در باز کن من مرد گلچين نيستم / من اسير يک گلم دنبال هر گل نيستم ... 725. هيتلر به ناپلئون: ما براي شرف مي جنگيم ولي شما براي پول ... ناپلئون: هرکسي براي چيزي که ندارد ميجنگد !... 726. مرد بزرگ دير وعده مي دهد ، ولي زود عمل مي كند ... 727. شاد بودن بزرگ ترين انتقامي است كه مي توان از زندگي گرفت !... 728. از وقتي با مرگ كنار آمده ام ، دارم زندگي مي كنم ... 729. خزان بنشست و گل با بادها رفت / چه آسان مي شود از يادها رفت ... 730. چرا اگه به كسي بگين تو دنيا چهار ميليارد ستاره وجود داره باور نمي كنه ، ولي اگه بگين ديوار رنگيه ، دست مي زنه تا مطمئن بشه ؟!... 731. مي دوني صفاي ما پا برهنه ها به چيه ؟ اينه كه ريگي به كفشمون نيست !... 732. در زير كتابت همه كس نام نويسند ، من گم شده عشق توام ، نام ندارم ... 733. مردگان را هفته اي يک بار ديدار ما بود ، ما زدل رفتيم از مزاري هم كمتريم ... 734. براي پرش هاي بلند ، گاهي لازم است چند قدمي به عقب برويم ... 735. كاشكي سر بشكند ، پا بشكند ، دل نشكند ... 736. نظم عمومي وجودت را بر هم زدم ، بند چشمانت را هزار بار از اشک تر كردم زندانيان ديگرت را فراري دادم ، عاشق آشوبگر تو اينجاست ، مرا به انفرادي قلبت بينداز ... 737. هر وقت بعد از 120 سال رفتي اون دنيا ، وقتي خواستي از پل صراط رد بشي اگه بهت گفتن يکي حلالت نکرده ، بدون اون منم که به اين بهونه مي خوام يه بار ديگه ببينمت !... 738. نيش دوست از نيش عقرب بدتر است ، پس بزن عقرب ! ، كه دردت كمتر است !... 739. مي خواستم تصوير با تو بودن را نقاشي كنم ديدم فاصله بينمان در ورق جا نمي شود ، كمي نزديک تر بيا مي خواهم با تو بودن را حس كنم ... 740. گلي كه عطر ندارد از عذاب گلاب گيري در امان است . (پوشكين) 741. چه بسا كساني كه تنها با طنين صداي كلنگ گوركن از خواب غفلت بيدار مي شوند ... 742. منم عاشق مرا غم سازگار است ، توئي معشوق تر ا با غم چه كار است؟... 743. همه مداد رنگي ها مشغول بودند بجز مداد سفيد ، هيچ كسي به او كار نميداد ، همه مي گفتند تو به هيچ دردي نمي خوري يک شب كه مداد رنگي ها توي سياهي كاغذ گم شده بودند مداد سفيد تا صبح كار كرد ، ماه كشيد ، مهتاب كشيد و آنقدر ستاره كشيد كه كوچک و كوچكتر شد صبح توي جعبه مداد رنگي جاي خالي او با هيچ رنگي پر نشد ... 744. ما ديگرا را فقط تا آن قسمت از جاده كه خود پيموده ايم مي توانيم هدايت كنيم ... 745. تنها برنامه اي كه تكرارش آرزوي من است ، پخش زنده نگاه زيباي توست !... 746. آب طلب نكرده هميشه مراد نيست ، شايد بهانه ايست كه قربانيت كنند ... 747. انسان نقطه اي است بين دو بي نهايت ، بي نهايت لجن و بي نهايت فرشته. (دکتر شريعتي) 748. بعد از اين هر كسي هم آشيان تو است ، باش با او ، ياد تو ما را بس است ... 749. اگه پاهات درد ميکنه ، اگه خيلي خسته ميشي ، واسه اينه که روزي هزار بار تو خاطرم ميري و مياي !... 750. مشترک گرامي ، ياد آوري مي شود بنزين سهميه بندي شده ، نه اس ام اس !!... 752. قاب عكست رو زدم جاي ساعت ديواري ، از اون به بعد تو شدي تموم لحظه هام !... 753. از تمام دنيا فقط چشم هايت را خواستم ، آيا آسمان سهم زيادي از دنياست ؟!... 754. اگه ديدي گوشه قلبت سنگيني مي كنه ، منو ببخش ، گوشه نشين قلبتم !... 755. در ماهيتابه عشقت سوختم ... ، عزيزم روغن بريز !!... 756. يار مي آيد و هنگام نثار است ، يک دم اي جان گرامي! به تو كار است مرا ... 757. بعد از تو دگر هستي ما پا نگرفت / بعد از تو كسي در دل ما جا نگرفت در كلبه تنهائي خود پوسيدم / بعد از تو كسي سراغ از ما نگرفت ... 758. هر وقت کسي تونست اسمت رو با يخ روي خورشيد بنويسه بدون بيشتر از من دوستت داره !... 759. دشمن چه كند چو مهربان باشد دوست / حاسد چه كند چو باوفا باشد يار ... 760. شمع ميسوزد و پروانه به دورش نگران ، من كه ميسوزم و پروانه ندارم چه كنم ؟... 761. من پذيرفتم كه عشق افسانه است / اين دل درد آشنا ديوانه است ميروم شايد فراموشت كنم / با فراموشي هم آغوشت كنم مي روم ، از رفتن من شاد باش / از عذاب ديدنم آزاد باش گرچه تو تنهاتر از ما مي روي / آرزو دارم ولي عاشق شوي آرزو دارم بفهمي درد را / تلخي برخوردهاي سرد را ... 762. ببخشيد ، مي خواستم قربونتون برم ... ، از کدوم طرف بايد برم ؟!... 763. به دريا بزن قايقت مي شوم / حقيرم ، ولي لايقت مي شوم من عاشق شدن را بلد نيستم / تو يادم بده ، عاشقت مي شوم ... 764. برو با رفتنت بذار تموم بشه هر چي که هست / بي مرامي تو ذاتته ، دلم ديگه ازت شکست ... 765. براي بلند شدن بايد خم شد. اگر گاهي مشکلات تو را خم نمود ، بدان آغاز ايستادن است ... 766. قلب خودت رو با قلب من قاطي نكن ، چون قلبمو قفل كردم و نوشتم: دور از دسترس اطفال !... ، آخه تو توش هستي نمي خوام اذيتت كنن !... 767. دردي كه مرا نكشد ، حتما قوي ترم خواهد كرد !... 768. ميدوني چرا بارون رو بيشتر از برف دوست دارم ؟ توي زلالي قطره هاي بارون ميشه تو رو ديد ، اما روي برفها خاطرات مي مونه ... 769. تو مستاجر قلب مني ، اگرچه اجاره رو دير ميدي ولي هيچ وقت بيرونت نميکنم !... 770. زنده بودن حرکتي افقي از گهواره تا گور است و زندگي کردن حرکتي عمودي به سوي اوست. يا ما زنده ايم يا زندگي مي کنيم ؟... 771. واژه عشق و عاطفه نقش تو قصه ها شده / شکستن دل رفيق دفع قضا بلا شده ... 772. سلام ، برو به جهنم !! ، چون فقط توي که ميتوني جهنم رو بهشت کني !... 773. وقتي کسي به تو گفت که از ته دل دوستت دارم، مواظب باش. چون هنوز جايي در بالاي دلش براي ديگران هست ... 774. مشکل بيشتر ما آن است که ترجيح مي دهيم از تمجيد و تعريف بپوسيم ، اما با انتقاد نجات نيابيم ... 775. دل ما اونقده پاره ست موندش مرگ دوباره ست / آسمون قصه ي ما خيلي وقته بي ستاره ست ... 776. وقتي كه پاها رفتن بشناسند ، دستها نيازمند التماس نيستند ... 777. وقتي قلبت کوه آتشفشان است چگونه انتظار داري در دست هايت گلي برويد ؟... 778. اگر آنچه بايد نيستي ، فرقي نمي كند كيستي ... 779. زمان ، بر آنانكه در انتظارند بسيار آهسته ميگذرد و بر آنانكه هراسناک اند با شتاب و بر آنانكه غصه دارند بس دراز است. و بر آنانكه شاد و خرم اند بسي كوتاه. اما بر آنانكه عاشق اند زمان ابديت است ... 780. ستاره ها وقتي مي شکنن ميشن شهاب ، اما دلي که مي شکنه ميشه سوال بي جواب ... 781. دل من چون دل تو صحنه ي دلقک ها نيست ديده ام مسخره ي خنده ي چشمک ها نيست صحبت از دل تو نکن اي نامرد ، که دگر جاي تو در دلها نيست ... 782. بيچاره كسي است كه حريف زبان خود نباشد !... 783. من که پائيز نبودم تو مرا سوزاندي / سبزي اين دل ما را تو به زردي بردي ... 784. بسان تمام کوچه هاي دربه دري پر از پيچ و خم هاي دلتنگي ام ... 785. پاييز از زمستون غمگين تره چون بهارو نديده ، ولي من از پاييز غمگين ترم ، چون خيلي وقته تو رو نديدم ... 786. براي اداره كردن خودت از عقلت استفاده كن و براي اداره كردن ديگران از قلبت ... 787. مردم اين زمونه مثل گل انارند / از دور جلوه دارند از نزديک بو ندارند ... 788. 100 دفعه گفتم وقتي راه ميري جلو پاتو نگاه کن ، باز افتادي تو قلب من !... 789. امروز سالروز اختراع كبريته ... ، روزت مبارک آتيش پاره !! 790. تا کي مي خواي ردم کني ، پيش همه بدم کني / مي خواي که از عشق خودت رسوائي عايدم کني ؟... 791. به تو گفتم: باورم کن ميون اين همه ديوار / تو با خنده اي نوشتي: هم قفس خدانگهدار ... 792. مردم نفرينم كردن گفتن: الهي درد بي درمون بگيري ... ، نفرينشون گرفت عاشقت شدم !... 793. بودنت هديه اي است براي قلب كوچكم و آرزوي من شادي دل دريائي توست ... 794. بگم سلام دل مي گيره ، بگم عليک دل مي ميره ، فقط ميگم دوستت دارم اين جور دل آروم مي گيره ... 795. پيش اين سنگدلان قدر دل و سنگ يكي است / قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يكي است ديدي آن را كه گرفتي به جهان يارترين / به دل آزارترين شد چه دل آزارترين ... 796. دلم واسه ات پاره پوره شده بود ، دادم دوختنش ، حالا تنگ شده !!... 797. گريه را به خنده بفروش كه خراب خنده هاتم / هنوزم مثل قديم ها هوادار چشاتم ... 798. شهرياري كه نداند شب مردمانش چگونه روز مي شود ، گور كن گمنامي است كه دل به دفن دانائي بسته است ... 799. ابتداي راه ، من بودم و تو بودي و احساس قشنگي ، اميد بود و ميل شديدي به زندگي ... نيمه راه ، من بودم و تو بودي و احساس خستگي ، اميد رنگ پريده اي مايل به مردگي ... انتهاي راه ، من بودم و جز من كسي نبود ، در چهار ستون تن ، اميد مرده بود ... 802. مثل يک تمبر باش ، به يک هدف بچسب و آن را به مقصود برسان ... 803. ميدوني فرق تو با کشتي چيه؟... ، کشتي به گل ميشينه ولي تو به دل ميشيني ... 804. با اينکه همه به ديوار پشت مي کنند اما ديوار هرگز پشت کسي رو خالي نميکنه ، ديوارتم !... 805. يه ، يه ، يه ، يه ، يه ، يه ، يه ... ... ... يهويي دلم برات تنگ شد !... 806. کوليان چادر نشين قبيله سياه چشمانت ، به کدامين زبان سخن مي گويند که هرگز نگاهم را نمي خوانند ؟... 807. گرم حرف دگران بود چو او را ديدم / شد خجل ، گفت: که احوال تو را پرسيدم ... 808. آدما نردبون ميزارن زير پاشون تا برن اون بالا برسن به خدا ، غافل از ينکه خدا پائين نردبونو سفت گرفته تا آسيبي به اونا نرسه ... 809. گاهي اوقات نگران مي شيم که مبادا زندگي ما را از قلم انداخته است ... 810. اشتباه نکن ، گور اين عشق هزار سال پيش کنده شده بود ، من و تو همه اين سالها چه خنده آور ، سرگرم بزک کردن جنازه اش بوديم ... 811. من به آمار زمين مشکوکم ، اگر اين سطح پر از آدمهاست ، پس چرا اين همه دل ها تنهاست ؟... 812. به عشقمون قسم همش برات دلواپسم / راستي چي شد يهو شدي همه کسم ؟... 813. خاک تنها رفيق آدمه که از اول خلقت تا مرگ با رفيقش قهر نمي کنه ، اونو دوسش داره و وقت مردن هم روشو مي پوشونه تا سردش نشه ، پس خاک زير پاتيم ... 814. از ستم کردن بر کسيکه جز خدا کسي را ندارد ، دوري کن ... 815. درد من حصار برکه نيست ، درد زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده است ... 816. دنيا - - - - - - - - - - - تو اگه گفتي اينا يعني چي؟... يعني: تمام دنيا يه طرف ، تو يه طرف !... 817. غرور هديه شيطان است و عشق هديه خداوند ، ما هديه شيطان را به هم ميدهيم ولي هديه خدا را از يكديگر پنهان مي كنيم ... 818. هيچ وقت از تو نخواستم مثل من باشي ، چون جمع من و من نميشه ما تو هم از من نخواه مثل تو باشم ، چون جمع تو و تو نميشه ما مي خوام تو مثل خودت باشي و من مثل خودم ، تا جمع من و تو بشه ما ... 819. به همان قدر که چشم تو پر از زيبائي است / بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهائي است ... 820. آمدنت مرا خوشحال کرد ، ماندنت مرا سوزاند ، حالا برو تا رفتنت آبي روي آتش سوزانم شود ... 821. براي همه آرزوي خير کنيد ، چرا که خودتان هم جزو همه هستيد ... 822. ديدي وقتي گل سرخ مي خواد براي پروانه جا وا کنه ديوار قلبش ترک مي خوره ؟! يه وقتائي اون جوري دوستت دارم ... 823. زندگي کن ، رنج بکش ، بمير ، ولي آني باش که بايد باشي ؛ انسان ... (رومن رولان) 824. گفتم: از دل برود چون ز مقابل برود / غافل از آنکه چو رفت در پي او دل برود ... 825. بابام گفت : عشق کشکه !! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه ... 826. امروز را بري ابراز احساس به عزيزت غنيمت بشمار ، شايد فردا احساسي باشد ولي عزيزي نباشد ... 827. دلا اصلا نترسي از راه دور / دلا اصلا نترسي از ته گور دلا اصلا نمي ترسي که روزي / شوي بنگاه مار و لانه ي مور ؟... 828. پدر به گرفتاري هايش خنديد تا کودکش بخندد ، کودک خنديد تا پدر گريه نکند ... 829. ارزش محبت به استمرار آن است ، نه به اندازه آن. رسول اکرم (ص) 830. تمام حجم قفس را شناختيم ، بس است / بيائيد به تجربه در آسمان پري بزنيم اگرچه نيت خوبي است زيستن / اما خوشا که دست به تصميم بهتري بزنيم ... 831. توي زندگي افرادي هستند که مثل قطار شهر بازي مي مونن ، از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جائي نمي رسي !... 832. اگه تو شب سرد يه مرد چاق با لباس قرمز اومد تو اتاقت و تو رو بزور انداخت توي يک كيسه اصلا نترس آخه من تو رو براي كريسمس از پاپا نوئل خواستم 833. زمان را در انتظار صاحبش منتظريم ... 834. چنان باش که بتواني به هر کس بگوئي: مثل من باش ... 835. خارستان ، سرنوشت من بود و خاکستر ، رهائي از دوزخ چشمان تو ، بگذار خارستان بسوزد ... 836. تو که قصد دلم را کرده بودي / خيال بي وفائي کرده بودي چرا با ين دل خوش باور من / زماني آشنائي کرده بودي ؟... 837. در عالم دو چيز از همه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده ... 838. تو که تنها نمي موني ، من تنها رو دعا کن / خاطراتم رو نگه دار ، اما دستامو رها کن دست تو اول عشقه بسپرش به آخرين مرد / مردي که پشت يه ديوار ، واسه چشمات گريه مي کرد ... 839. امروز رفتم بازار برات يه ساعت بخرم ، اما هيچ ساعتي رو قشنگ تر از اون ساعتي که تو رو ديدم نديدم ... 840. تو کز نجابت صدها بهار لبريزي / چرا به ما که رسيدي هميشه پائيزي ببين سراغ مرا هيچ کس نمي گيرد / مگر که نيمه شبي غصه اي ، غمي ، چيزي ... 841. بامعرفت ، خوشگل ، خوش تيپ ، خوش اخلاق ... چقدر از خودم تعريف کردم ، يه کم تو از خودت بگو !... 842. تو خط ها از ايرانسل خرابتر نداريم ، ايرانسلتم !... 843. به کسي بگو دوستت دارم که لااقل اگه دوستت نداره ، دوست داشته باشه که دوستش داشته باشي ... 844. Oooo.............. ببخشين پابرهنه اومدم تو گوشيت !... 845. دوستت دارم هايت را باور مي کنم ، درست مثل امضاي آخر نامه هايت که مي گوئي خون است ، ولي طعم آب انار مي دهد !... 846. دلگير مي شوم وقتي دو ديوار به بند رخت تکيه مي کنند !... 847. خواب ديدم يک غريبه کودکي را زير کرد / رفتنت خواب پريشان مرا تعبير کرد ... 848. انا لله و انا عليه راجعون 849. گاهي دلم براي چوپان دروغگو خيلي مي سوزه ، بيچاره 2 بار بيشتر دروغ نگفت انگشت نما شد ، ولي ما هنوز صادق ترينيم !... 850. اگه روزي عاشق شدي ، به هيچ کس نگو ، چون امروزه چشم حسودها به دود اسفند عادت کرده ... 852. همه دوست دارن برن بهشت ولي هيشکي نميخواد بميره !... 853. گل پاسخ زمين است به سلام آفتاب ... نه زمستاني باش که بلرزاني ، نه تابستاني باش که بسوزاني ، بهاري باش که بروياني ... 854. گاهي وقت ها بايد ساکت نشست ، شايد خدا حرفي براي گفتن داشت ... 855. از دار دنيا منم و يک ستاره / اونم که هر دم برام کلاس مي ذاره !... 856. اگه يه وقت ديدي تو دلت ماهي شنا ميکنه ، تعجب نکن ، چون دلت درياست !... 857. هميشه دليل شادي کسي باش ، نه قسمتي از شادي او. و هميشه قسمتي از غم کسي باش ، نه دليل غم او ... 858. اين دل منه ... ... ديديش؟!... نديدي؟... خوب معلومه ديگه ، دلم برات يه ذره شده ، اونقدر که نمي توني ببينيش !... 859. آسمان براي گرفتن ماه تله نمي گذارد ، آزادي ماه است که او را پايبند مي کند ... 860. يادته بهت گفتم: که خشت ديوار دلتم ، اما تو منو شکستي؟... ، ولي خيالي نيست چون حالا خاک زير پاتم ... 861. يک ، دو ، سه ، چهار را شمردم تک تک / آهسته به دنبال تو رفتم با شک وقتي که بزرگتر شدم فهميدم / تمرين جدائي است قايم باشک ... 862. من به يادت يک حساب باز مي کنم / شکل ماهت را در آن پس انداز مي کنم ... 863. يه مرد احمق به يه زن ميگه: ساکت باش ، اما يک مرد دانا به يه زن ميگه: نمي دوني وقتي لبهات بسته اند چقدر خوشکل ميشي !!... 864. آنکه شوق زندگي در من برانگيزد توئي ... 865. زماني من صدايت کرده بودم / وجودم را فدايت کرده بودم ندانستم که بي مهري وگرنه / همان موقع رهايت کرده بودم ... 866. چرا دعاهايمان از سقف بالاتر نمي رود؟ به خود آئيم ... 867. چنديست غريبه اي مرا مي پايد / عاشق شده بر دو چشم مستم شايد امروز دلم حقيقتي را فهميد / ديوانه ز ديوانه خوشش مي آيد ... 868. روزها چون ابرها رفتند و تنها شد دلم / ديدن رويت شده اکنون تمام مشکلم ... 869. هر وقت با تو قرار مي گذارم ، بي قرار مي شوم !... 870. وقتي کسي به دلمان نشست ، نشستنش مقدس است / حتي اگر نخواهدمان ، نفس کشيدنش بس است ... 871. اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است ، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست ...
873. هر وقت تو زندگي رسيدي به يک در بزرگ که يک قفل گنده بهش بود ، نترس و نا اميد نشو ، چون اگر قرار بود اون در باز نشه ، جاش يک ديوار مي گذاشتند ... 874. آنان که به زين اسب خود مي نازند / در وقت مسابقه چرا مي بازند؟ دنيا که شبيه کوچه ي بن بست است / با نعل شکسته به کجا مي تازند؟... 875. کساني که هميشه در سايه زندگي مي کنند ، براي ديگران سايه ندارند ... 876. ميدوني چرا بعضي شبها زود صبح مي شه ؟ چون خورشيد هم دلش براي چشماي تو تنگ ميشه ... 877. قلب کودک تحقير شده بمبي است که فردا منفجر مي شود ... 878. بري پخته شدن رو به عشق کرديم ، سوختيم ... 879. بدترين چيزي که تا به حال کشيدم ، خجالت بود !... 880. هميشه تصور كن توي يه دنياي شيشه اي زندگي ميكني پس مراقب باش به طرف كسي سنگ نندازي چون اول دنياي خودتو مي شكني ... 881. دنيا را بريتان شاد شاد و شادي را بريتان دنيا دنيا آرزومندم ... 882. ادعا نمي کنم همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم ، اما ادعا مي کنم لحظاتي که به يادشان نيستم هم دوستشان دارم ... 883. دنيا يه جاده ست ، من و تو مسافراشيم / قدر امروزو بدونيم ممکنه فردا نباشيم ... 884. برو جلو آئينه ببين کي توشه ، اگه اون نباشه مي خوام دنيا نباشه ... 885. من صفرم (0) و تو دو (2) ، با تو بيستم ، بي تو نيستم !... 886. اميدوارم خوشبختي مثل سگ پاچه تو بگيره ، مثل سوسک ازت بالا بره ، مثل انگل تو وجودت باشه ، مثل عقرب نيشت بزنه ، مثل اس ام اس واسه ات بياد !... 887. بستر خشک رودخانه ، لبريز از خاطرات تلخ ماهي هاست ... 888. چشماتو دايورت كردي رو دلم هيچي نگفتم ، حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلم رو نلرزوني !... 889. هيچوقت شخصيت خودت رو براي كسي تشريح نكن. چون كسي كه تو رو دوست داشته باشه بهش نيازي نداره و كسي كه ازت بدش بياد باور نمي كنه ... 890. لحظه لحظه نزديک تر مي شويم به اينکه دورتر شويم (مرگ) ... 891. برو اي هميشه بي من ، من نمي شکنم دوباره / بودن و نبودن تو واسه من فرقي نداره ... 892. تيک تاک ساعت ، صداي جويدن لحظه هاست ... 893. عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني ، آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است ... 894. از همان سلام هاي هميشگي به قشنگ ترين بهانه ي عاشقي پي بردم ... 895. در خوشبختي ، دوستانمان ما را مي شناسند ، ولي در بدبختي ما دوستانمان را مي شناسيم. (جان چرلتون کالينز) 896. اگه بگي: ديگه دوستم نداري ، جوجه مي شم مي رم توي باغچه اينقدر جيک جيک ميكنم تا پيشي بياد منو بخوره !... 897. بهم بگو چيکار کنم؟ دنيا پر از درد و غمه / تموم زندگيم توئي ، تو هم که اخمات تو همه ... 898. خبرت هست که از خوبي خود بي خبري / بخدا خوب تر از ، خوب تر از خوب ، تو ئي ... 899. آنچه زيباست عزيز نيست ، آنچه عزيز است زيباست و تو عزيز تريني ... 900. دم همه اونائي که تو خونه تکاني دلشون ما رو دور نريختن گرم ، ما هم سعي مي کنيم زياد جا نگيريم ... 952. اول نامه ، جاي دلتنگ چندتا نقطه چين مي گذارم / جاي اسم قشنگت سر سطر ، نازنين مي گذارم گفتن از تو ولي کار من نيست / پس قلم را زمين مي گذارم ... 953. چه کنم دست خودم نيست که يادت نکنم / خواستي گل نشوي تا به تو عادت نکنم ... 954. غصه نخور ، دنياي ما سنبل بي وفائيه / هر چي من و تو مي کشيم تقصير آشنائيه ... 955. وقتي تو پيروز مي شي من به همه مي گم: هي ، اون دوست منه ... اما وقتي مي بازي کنارت مي شينم و مي گم: هي ، من دوست توام ... 956. 1169 سال است که مردي منتظر 313 مرد است ... ، چقدر مرد شدن زمان مي برد !! 957. عشق يعني پاک ماندن در فساد / آب ماندن در دماي انجماد در حقيقت عشق يعني سادگي / در کمال برتري ، افتادگي ... 958. نشد برم ، نشد نره ، نشد بخواد ، نشد بياد ، نشد ولي شايد بشه ، واسم دعا کنيد زياد ... 959. کردار ناپسند را با دارائي زياد هم نمي توان پنهان کرد !... 960. جاده خوشبختي در دست تعمير است ، دور بزن برگرد ... ، اين اسمش تقدير است ... 961. وقتي داد زدم خودت باش ، نقاب از صورتم افتاد !... 962. کاش اين همه محبتي که در اس ام اس ها ديده ميشه ، نصفش واقعيت داشت ... 963. شاد بودن ، سخت ترين انتقامي است که مي توانيم از زندگي بگيريم !... 964. از ماضي ها و مضارع ها خسته ام ، دلم براي يک حال ساده تنگ است !... 965. چگونه شيشه شوم وقتي نگاهت از سنگ است ؟... 966. آيا مي دانيد اسم تمام قاره ها با همان حرفي که شروع مي شود ، با همان حرف به پايان مي رسد ؟!... 967. روزي به عقب نگاه مي کنيد و به آنچه گريه دار بود مي خنديد ... 968. نه به قدري تر شو که از تو آب بگيرند و نه به قدري خشک شو که ترا بسوزانند ... 969. الهي بري تو قلبم ، بعد تمام رگهاي قلبم بگيرن و ديگه راه فرار نداشته باشي !!... 970. خاطره شادي هاي ديروز ، تلخ ترين غمي است که امروز دارم ... 971. زماني كه خواستي قلبت رو به كسي تقديم كني ، اول مطمئن شو كه اون قلبتو نمي شكنه ، چون قلب شكسته لوازم يدكي نداره !... 972. قلب من مرکز پاکيزه ترين احساس است / چه غم از حادثه چون همسفرم عباس است ... 973. عشق آلوچه نيست که بهش نمک بزني ، غذا نيست که بهش ناخونک بزني ، رفيق نيست که بهش کلک بزني ... 974. مي دوني بازي روزگار چيه ؟ اين كه تو چشم بذاري من قايم شم ، بعد تو يكي ديگه رو پيدا كني !... 975. تو را براي وفاي تو دوست مي دارم وگرنه دلبر پيمانه شكن فراوان است ... 976. وقتي ازت دورم ، فکر نکني فراموشت کردم ... ، فقط بهت فرصت ميدم دلت برام تنگ بشه ... 977. آنچه انسان را غرق مي کند ، در آب افتادن نيست ، بلکه زير آب ماندن است !... 978. پشت يه کاميون ده تن خوندم: غم قسطت بيابان پرورم کرد !! 979. هنوز هم روزهائي حالم خوب نيست ، اما اشکالي ندارد ، زماني بود که سالها حال خوبي نداشتم. (بيل ويلسون) 980. کسي که به تلاوت قرآن انس گيرد ، جدائي دوستان او را به وحشت نمي اندازد. امام علي (ع) 981. عمر بشر شايد به صد سال هم نرسد ، اما غصه هزاران سال را مي خورد ... 982. اغلب فکر مي کنيم چون خيلي گرفتاريم به خدا نمي رسيم ، اما واقعيت اين است که چون به خدا نمي رسيم ، خيلي گرفتاريم !... 983. قربونت برم هفته به هفته / اين چشاي قشنگت به کي رفته؟... 984. يه هيزم شکن وقتي خسته ميشه که تبرش کند بشه ، نه اينکه هيزمش زياد بشه ، تبر ما انسانها باورهامونه ، نه آرزوهامون ... 985. اون که از مشکي مي خونه ، ميگه: مشکي رنگ عشقه ، نمي دونه رو دل من ، يکي با آبي نوشته ... 986. در وقت اجل ناله نه از رفتن جان است / از دوست جدا مي شوم ، اين ناله از آن است ... 987. مدتي مي گذرد از تو ندارم خبري / مگر اين دوري من بر تو ندارد اثري؟... 988. سالها آرزو ميكردم سايه اش بر سرم باشد ، كور بودم ، او سراسر نور بود سايه نداشت !... 989. فکر نکن مسافري و من راه عبورم / تکيه کن به من عزيزم ، من همون سنگ صبورم ... 990. اين روزها که مي گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم ، اما با من بگو که آيا من نيز در روزگار آمدنت هستم ؟... (قيصر امين پور) 991. دلم شکسته تر از شيشه هاي شهر شماست / شکسته باد کسي که اين چنينمان خواست ... 992. بر من بتاب ... ، اين برايم کافيست ... 993. آب پاش به خاطر رسيدن به گلش دلش رو پر مي کنه ، سنگيني رو تحمل مي کنه و به خاطر شادابي گلش اشک مي ريزه ... ، آهاي گلم ، آب پاشتم !... 994. خيلي تلخه که ببيني يه آهو اسير پنجه هاي يه شير شده ... ، ولي تلخ تر اونه که ببيني يه شير اسير چشماي يه آهو شده !... 995. شنيدم خاطر خواهام دارن خودکشي مي کنن ، اس ام اس دادم ببينم چطوري ؟!! 996. اين اس ام اس رو واست فرستادم و الان خوشحالم ، چون مي دونم اسمم روي صفحه گوشيت افتاده. حداقل يک ثانيه بهم فکر کردي و اين يک ثانيه براي من يک دنياست ... 997. خيلي ها مترسک رو دوست ندارن ، چون پرنده ها رو مي ترسونه ، اما من دوستش دارم چون تنهائي را درک مي کند ... 998. شايد بايد مرد تا دوباره عزيز شد !... 999. زندگي پر است از گره هائي که تو آنها را نبسته اي ، اما بايد تمام آنها را به تنهائي باز کني. تنهاي تنها ... 800. تو شهر ما بهت ميگن: فرشته ... 802. مثل يک تمبر باش ، به يک هدف بچسب و آن را به مقصود برسان ... 803. ميدوني فرق تو با کشتي چيه؟... ، کشتي به گل ميشينه ولي تو به دل ميشيني ... 804. با اينکه همه به ديوار پشت مي کنند اما ديوار هرگز پشت کسي رو خالي نميکنه ، ديوارتم !... 805. يه ، يه ، يه ، يه ، يه ، يه ، يه ... ... ... يهويي دلم برات تنگ شد !... 806. کوليان چادر نشين قبيله سياه چشمانت ، به کدامين زبان سخن مي گويند که هرگز نگاهم را نمي خوانند ؟... 807. گرم حرف دگران بود چو او را ديدم / شد خجل ، گفت: که احوال تو را پرسيدم ... 808. آدما نردبون ميزارن زير پاشون تا برن اون بالا برسن به خدا ، غافل از ينکه خدا پائين نردبونو سفت گرفته تا آسيبي به اونا نرسه ... 809. گاهي اوقات نگران مي شيم که مبادا زندگي ما را از قلم انداخته است ... 810. اشتباه نکن ، گور اين عشق هزار سال پيش کنده شده بود ، من و تو همه اين سالها چه خنده آور ، سرگرم بزک کردن جنازه اش بوديم ... 811. من به آمار زمين مشکوکم ، اگر اين سطح پر از آدمهاست ، پس چرا اين همه دل ها تنهاست ؟... 812. به عشقمون قسم همش برات دلواپسم / راستي چي شد يهو شدي همه کسم ؟... 813. خاک تنها رفيق آدمه که از اول خلقت تا مرگ با رفيقش قهر نمي کنه ، اونو دوسش داره و وقت مردن هم روشو مي پوشونه تا سردش نشه ، پس خاک زير پاتيم ... 814. از ستم کردن بر کسيکه جز خدا کسي را ندارد ، دوري کن ... 815. درد من حصار برکه نيست ، درد زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده است ... 816. دنيا - - - - - - - - - - - تو اگه گفتي اينا يعني چي؟... يعني: تمام دنيا يه طرف ، تو يه طرف !... 817. غرور هديه شيطان است و عشق هديه خداوند ، ما هديه شيطان را به هم ميدهيم ولي هديه خدا را از يكديگر پنهان مي كنيم ... 818. هيچ وقت از تو نخواستم مثل من باشي ، چون جمع من و من نميشه ما تو هم از من نخواه مثل تو باشم ، چون جمع تو و تو نميشه ما مي خوام تو مثل خودت باشي و من مثل خودم ، تا جمع من و تو بشه ما ... 819. به همان قدر که چشم تو پر از زيبائي است / بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهائي است ... 820. آمدنت مرا خوشحال کرد ، ماندنت مرا سوزاند ، حالا برو تا رفتنت آبي روي آتش سوزانم شود ... 821. براي همه آرزوي خير کنيد ، چرا که خودتان هم جزو همه هستيد ... 822. ديدي وقتي گل سرخ مي خواد براي پروانه جا وا کنه ديوار قلبش ترک مي خوره ؟! يه وقتائي اون جوري دوستت دارم ... 823. زندگي کن ، رنج بکش ، بمير ، ولي آني باش که بايد باشي ؛ انسان ... (رومن رولان) 824. گفتم: از دل برود چون ز مقابل برود / غافل از آنکه چو رفت در پي او دل برود ... 825. بابام گفت : عشق کشکه !! منم جواب دادم : زندگي هم آشه ؛ بدون کشک بي مزه ميشه ... 826. امروز را بري ابراز احساس به عزيزت غنيمت بشمار ، شايد فردا احساسي باشد ولي عزيزي نباشد ... 827. دلا اصلا نترسي از راه دور / دلا اصلا نترسي از ته گور دلا اصلا نمي ترسي که روزي / شوي بنگاه مار و لانه ي مور ؟... 828. پدر به گرفتاري هايش خنديد تا کودکش بخندد ، کودک خنديد تا پدر گريه نکند ... 829. ارزش محبت به استمرار آن است ، نه به اندازه آن. رسول اکرم (ص) 830. تمام حجم قفس را شناختيم ، بس است / بيائيد به تجربه در آسمان پري بزنيم اگرچه نيت خوبي است زيستن / اما خوشا که دست به تصميم بهتري بزنيم ... 831. توي زندگي افرادي هستند که مثل قطار شهر بازي مي مونن ، از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به جائي نمي رسي !... 832. اگه تو شب سرد يه مرد چاق با لباس قرمز اومد تو اتاقت و تو رو بزور انداخت توي يک كيسه اصلا نترس آخه من تو رو براي كريسمس از پاپا نوئل خواستم 833. زمان را در انتظار صاحبش منتظريم ... 834. چنان باش که بتواني به هر کس بگوئي: مثل من باش ... 835. خارستان ، سرنوشت من بود و خاکستر ، رهائي از دوزخ چشمان تو ، بگذار خارستان بسوزد ... 836. تو که قصد دلم را کرده بودي / خيال بي وفائي کرده بودي چرا با ين دل خوش باور من / زماني آشنائي کرده بودي ؟... 837. در عالم دو چيز از همه زيباتر است: آسمان پرستاره و وجداني آسوده ... 838. تو که تنها نمي موني ، من تنها رو دعا کن / خاطراتم رو نگه دار ، اما دستامو رها کن دست تو اول عشقه بسپرش به آخرين مرد / مردي که پشت يه ديوار ، واسه چشمات گريه مي کرد ... 839. امروز رفتم بازار برات يه ساعت بخرم ، اما هيچ ساعتي رو قشنگ تر از اون ساعتي که تو رو ديدم نديدم ... 840. تو کز نجابت صدها بهار لبريزي / چرا به ما که رسيدي هميشه پائيزي ببين سراغ مرا هيچ کس نمي گيرد / مگر که نيمه شبي غصه اي ، غمي ، چيزي ... 841. بامعرفت ، خوشگل ، خوش تيپ ، خوش اخلاق ... چقدر از خودم تعريف کردم ، يه کم تو از خودت بگو !... 842. تو خط ها از ايرانسل خرابتر نداريم ، ايرانسلتم !... 843. به کسي بگو دوستت دارم که لااقل اگه دوستت نداره ، دوست داشته باشه که دوستش داشته باشي ... 844. Oooo.............. ببخشين پابرهنه اومدم تو گوشيت !... 845. دوستت دارم هايت را باور مي کنم ، درست مثل امضاي آخر نامه هايت که مي گوئي خون است ، ولي طعم آب انار مي دهد !... 846. دلگير مي شوم وقتي دو ديوار به بند رخت تکيه مي کنند !... 847. خواب ديدم يک غريبه کودکي را زير کرد / رفتنت خواب پريشان مرا تعبير کرد ... 848. انا لله و انا عليه راجعون 849. گاهي دلم براي چوپان دروغگو خيلي مي سوزه ، بيچاره 2 بار بيشتر دروغ نگفت انگشت نما شد ، ولي ما هنوز صادق ترينيم !... 850. اگه روزي عاشق شدي ، به هيچ کس نگو ، چون امروزه چشم حسودها به دود اسفند عادت کرده ... 852. همه دوست دارن برن بهشت ولي هيشکي نميخواد بميره !... 853. گل پاسخ زمين است به سلام آفتاب ... نه زمستاني باش که بلرزاني ، نه تابستاني باش که بسوزاني ، بهاري باش که بروياني ... 854. گاهي وقت ها بايد ساکت نشست ، شايد خدا حرفي براي گفتن داشت ... 855. از دار دنيا منم و يک ستاره / اونم که هر دم برام کلاس مي ذاره !... 856. اگه يه وقت ديدي تو دلت ماهي شنا ميکنه ، تعجب نکن ، چون دلت درياست !... 857. هميشه دليل شادي کسي باش ، نه قسمتي از شادي او. و هميشه قسمتي از غم کسي باش ، نه دليل غم او ... 858. اين دل منه ... ... ديديش؟!... نديدي؟... خوب معلومه ديگه ، دلم برات يه ذره شده ، اونقدر که نمي توني ببينيش !... 859. آسمان براي گرفتن ماه تله نمي گذارد ، آزادي ماه است که او را پايبند مي کند ... 860. يادته بهت گفتم: که خشت ديوار دلتم ، اما تو منو شکستي؟... ، ولي خيالي نيست چون حالا خاک زير پاتم ... 861. يک ، دو ، سه ، چهار را شمردم تک تک / آهسته به دنبال تو رفتم با شک وقتي که بزرگتر شدم فهميدم / تمرين جدائي است قايم باشک ... 862. من به يادت يک حساب باز مي کنم / شکل ماهت را در آن پس انداز مي کنم ... 863. يه مرد احمق به يه زن ميگه: ساکت باش ، اما يک مرد دانا به يه زن ميگه: نمي دوني وقتي لبهات بسته اند چقدر خوشکل ميشي !!... 864. آنکه شوق زندگي در من برانگيزد توئي ... 865. زماني من صدايت کرده بودم / وجودم را فدايت کرده بودم ندانستم که بي مهري وگرنه / همان موقع رهايت کرده بودم ... 866. چرا دعاهايمان از سقف بالاتر نمي رود؟ به خود آئيم ... 867. چنديست غريبه اي مرا مي پايد / عاشق شده بر دو چشم مستم شايد امروز دلم حقيقتي را فهميد / ديوانه ز ديوانه خوشش مي آيد ... 868. روزها چون ابرها رفتند و تنها شد دلم / ديدن رويت شده اکنون تمام مشکلم ... 869. هر وقت با تو قرار مي گذارم ، بي قرار مي شوم !... 870. وقتي کسي به دلمان نشست ، نشستنش مقدس است / حتي اگر نخواهدمان ، نفس کشيدنش بس است ... 871. اگر سهم من از اين همه ستاره فقط سوسوي غريبي است ، غمي نيست. همين انتظار رسيدن شب برايم كافيست ... 872. يا شهر بي خبر است از جنون ما ، يا اين جنون سزاوار سنگ نيست !... 873. هر وقت تو زندگي رسيدي به يک در بزرگ که يک قفل گنده بهش بود ، نترس و نا اميد نشو ، چون اگر قرار بود اون در باز نشه ، جاش يک ديوار مي گذاشتند ... 874. آنان که به زين اسب خود مي نازند / در وقت مسابقه چرا مي بازند؟ دنيا که شبيه کوچه ي بن بست است / با نعل شکسته به کجا مي تازند؟... 875. کساني که هميشه در سايه زندگي مي کنند ، براي ديگران سايه ندارند ... 876. ميدوني چرا بعضي شبها زود صبح مي شه ؟ چون خورشيد هم دلش براي چشماي تو تنگ ميشه ... 877. قلب کودک تحقير شده بمبي است که فردا منفجر مي شود ... 878. بري پخته شدن رو به عشق کرديم ، سوختيم ... 879. بدترين چيزي که تا به حال کشيدم ، خجالت بود !... 880. هميشه تصور كن توي يه دنياي شيشه اي زندگي ميكني پس مراقب باش به طرف كسي سنگ نندازي چون اول دنياي خودتو مي شكني ... 881. دنيا را بريتان شاد شاد و شادي را بريتان دنيا دنيا آرزومندم ... 882. ادعا نمي کنم همواره به ياد کساني هستم که دوستشان دارم ، اما ادعا مي کنم لحظاتي که به يادشان نيستم هم دوستشان دارم ... 883. دنيا يه جاده ست ، من و تو مسافراشيم / قدر امروزو بدونيم ممکنه فردا نباشيم ... 884. برو جلو آئينه ببين کي توشه ، اگه اون نباشه مي خوام دنيا نباشه ... 885. من صفرم (0) و تو دو (2) ، با تو بيستم ، بي تو نيستم !... 886. اميدوارم خوشبختي مثل سگ پاچه تو بگيره ، مثل سوسک ازت بالا بره ، مثل انگل تو وجودت باشه ، مثل عقرب نيشت بزنه ، مثل اس ام اس واسه ات بياد !... 887. بستر خشک رودخانه ، لبريز از خاطرات تلخ ماهي هاست ... 888. چشماتو دايورت كردي رو دلم هيچي نگفتم ، حداقل از رو ويبره درش بيار تا اينقدر دلم رو نلرزوني !... 889. هيچوقت شخصيت خودت رو براي كسي تشريح نكن. چون كسي كه تو رو دوست داشته باشه بهش نيازي نداره و كسي كه ازت بدش بياد باور نمي كنه ... 890. لحظه لحظه نزديک تر مي شويم به اينکه دورتر شويم (مرگ) ... 891. برو اي هميشه بي من ، من نمي شکنم دوباره / بودن و نبودن تو واسه من فرقي نداره ... 892. تيک تاک ساعت ، صداي جويدن لحظه هاست ... 893. عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني ، آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است ... 894. از همان سلام هاي هميشگي به قشنگ ترين بهانه ي عاشقي پي بردم ... 895. در خوشبختي ، دوستانمان ما را مي شناسند ، ولي در بدبختي ما دوستانمان را مي شناسيم. (جان چرلتون کالينز) 896. اگه بگي: ديگه دوستم نداري ، جوجه مي شم مي رم توي باغچه اينقدر جيک جيک ميكنم تا پيشي بياد منو بخوره !... 897. بهم بگو چيکار کنم؟ دنيا پر از درد و غمه / تموم زندگيم توئي ، تو هم که اخمات تو همه ... 898. خبرت هست که از خوبي خود بي خبري / بخدا خوب تر از ، خوب تر از خوب ، تو ئي ... 899. آنچه زيباست عزيز نيست ، آنچه عزيز است زيباست و تو عزيز تريني ... 900. دم همه اونائي که تو خونه تکاني دلشون ما رو دور نريختن گرم ، ما هم سعي مي کنيم زياد جا نگيريم ... 952. اول نامه ، جاي دلتنگ چندتا نقطه چين مي گذارم / جاي اسم قشنگت سر سطر ، نازنين مي گذارم گفتن از تو ولي کار من نيست / پس قلم را زمين مي گذارم ... 953. چه کنم دست خودم نيست که يادت نکنم / خواستي گل نشوي تا به تو عادت نکنم ... 954. غصه نخور ، دنياي ما سنبل بي وفائيه / هر چي من و تو مي کشيم تقصير آشنائيه ... 955. وقتي تو پيروز مي شي من به همه مي گم: هي ، اون دوست منه ... اما وقتي مي بازي کنارت مي شينم و مي گم: هي ، من دوست توام ... 956. 1169 سال است که مردي منتظر 313 مرد است ... ، چقدر مرد شدن زمان مي برد !! 957. عشق يعني پاک ماندن در فساد / آب ماندن در دماي انجماد در حقيقت عشق يعني سادگي / در کمال برتري ، افتادگي ... 958. نشد برم ، نشد نره ، نشد بخواد ، نشد بياد ، نشد ولي شايد بشه ، واسم دعا کنيد زياد ... 959. کردار ناپسند را با دارائي زياد هم نمي توان پنهان کرد !... 960. جاده خوشبختي در دست تعمير است ، دور بزن برگرد ... ، اين اسمش تقدير است ... 961. وقتي داد زدم خودت باش ، نقاب از صورتم افتاد !... 962. کاش اين همه محبتي که در اس ام اس ها ديده ميشه ، نصفش واقعيت داشت ... 963. شاد بودن ، سخت ترين انتقامي است که مي توانيم از زندگي بگيريم !... 964. از ماضي ها و مضارع ها خسته ام ، دلم براي يک حال ساده تنگ است !... 965. چگونه شيشه شوم وقتي نگاهت از سنگ است ؟... 966. آيا مي دانيد اسم تمام قاره ها با همان حرفي که شروع مي شود ، با همان حرف به پايان مي رسد ؟!... 967. روزي به عقب نگاه مي کنيد و به آنچه گريه دار بود مي خنديد ... 968. نه به قدري تر شو که از تو آب بگيرند و نه به قدري خشک شو که ترا بسوزانند ... 969. الهي بري تو قلبم ، بعد تمام رگهاي قلبم بگيرن و ديگه راه فرار نداشته باشي !!... 970. خاطره شادي هاي ديروز ، تلخ ترين غمي است که امروز دارم ... 971. زماني كه خواستي قلبت رو به كسي تقديم كني ، اول مطمئن شو كه اون قلبتو نمي شكنه ، چون قلب شكسته لوازم يدكي نداره !... 972. قلب من مرکز پاکيزه ترين احساس است / چه غم از حادثه چون همسفرم عباس است ... 973. عشق آلوچه نيست که بهش نمک بزني ، غذا نيست که بهش ناخونک بزني ، رفيق نيست که بهش کلک بزني ... 974. مي دوني بازي روزگار چيه ؟ اين كه تو چشم بذاري من قايم شم ، بعد تو يكي ديگه رو پيدا كني !... 975. تو را براي وفاي تو دوست مي دارم وگرنه دلبر پيمانه شكن فراوان است ... 976. وقتي ازت دورم ، فکر نکني فراموشت کردم ... ، فقط بهت فرصت ميدم دلت برام تنگ بشه ... 977. آنچه انسان را غرق مي کند ، در آب افتادن نيست ، بلکه زير آب ماندن است !... 978. پشت يه کاميون ده تن خوندم: غم قسطت بيابان پرورم کرد !! 979. هنوز هم روزهائي حالم خوب نيست ، اما اشکالي ندارد ، زماني بود که سالها حال خوبي نداشتم. (بيل ويلسون) 980. کسي که به تلاوت قرآن انس گيرد ، جدائي دوستان او را به وحشت نمي اندازد. امام علي (ع) 981. عمر بشر شايد به صد سال هم نرسد ، اما غصه هزاران سال را مي خورد ... 982. اغلب فکر مي کنيم چون خيلي گرفتاريم به خدا نمي رسيم ، اما واقعيت اين است که چون به خدا نمي رسيم ، خيلي گرفتاريم !... 983. قربونت برم هفته به هفته / اين چشاي قشنگت به کي رفته؟... 984. يه هيزم شکن وقتي خسته ميشه که تبرش کند بشه ، نه اينکه هيزمش زياد بشه ، تبر ما انسانها باورهامونه ، نه آرزوهامون ... 985. اون که از مشکي مي خونه ، ميگه: مشکي رنگ عشقه ، نمي دونه رو دل من ، يکي با آبي نوشته ... 986. در وقت اجل ناله نه از رفتن جان است / از دوست جدا مي شوم ، اين ناله از آن است ... 987. مدتي مي گذرد از تو ندارم خبري / مگر اين دوري من بر تو ندارد اثري؟... 988. سالها آرزو ميكردم سايه اش بر سرم باشد ، كور بودم ، او سراسر نور بود سايه نداشت !... 989. فکر نکن مسافري و من راه عبورم / تکيه کن به من عزيزم ، من همون سنگ صبورم ... 990. اين روزها که مي گذرد هر روز در انتظار آمدنت هستم ، اما با من بگو که آيا من نيز در روزگار آمدنت هستم ؟... (قيصر امين پور) 991. دلم شکسته تر از شيشه هاي شهر شماست / شکسته باد کسي که اين چنينمان خواست ... 992. بر من بتاب ... ، اين برايم کافيست ... 993. آب پاش به خاطر رسيدن به گلش دلش رو پر مي کنه ، سنگيني رو تحمل مي کنه و به خاطر شادابي گلش اشک مي ريزه ... ، آهاي گلم ، آب پاشتم !... 994. خيلي تلخه که ببيني يه آهو اسير پنجه هاي يه شير شده ... ، ولي تلخ تر اونه که ببيني يه شير اسير چشماي يه آهو شده !... 995. شنيدم خاطر خواهام دارن خودکشي مي کنن ، اس ام اس دادم ببينم چطوري ؟!! 996. اين اس ام اس رو واست فرستادم و الان خوشحالم ، چون مي دونم اسمم روي صفحه گوشيت افتاده. حداقل يک ثانيه بهم فکر کردي و اين يک ثانيه براي من يک دنياست ... 997. خيلي ها مترسک رو دوست ندارن ، چون پرنده ها رو مي ترسونه ، اما من دوستش دارم چون تنهائي را درک مي کند ... 998. شايد بايد مرد تا دوباره عزيز شد !... 999. زندگي پر است از گره هائي که تو آنها را نبسته اي ، اما بايد تمام آنها را به تنهائي باز کني. تنهاي تنها ... 1000. هيچ کس مثل من و تو زنده در هواي هم نيست ... 1002. خيلي سخته که نباشه هيچ جائي براي آشتي / بي وفا شه اون کسي که جونتو براش گذاشتي ... 1003. عشق اگر وجود داشته باشد ، اولويت زندگي آدم مي شود. پس نگو عاشقمي وقتي به فکر همه هستي جز من !! ، ديگر نام عشق را مي شنوم ، دلم آشوب مي شود ... 1004. شير درنده در مقابلت باشد بهتر است از سگ خائن که پشت سرت باشد !... 1005. با تو به دلتنگي هاي زمانه مي خندم ... 1006. وقتي دل کسي را شکستي ، برو يه ميخ بزن به ديوار ، و وقتي دلش رو به دست آوردي ميخ رو از ديوار بکن ... ، ولي بدون ردش واسه هميشه رو ديوار مي مونه ... 1007. آن شب که سکوت خانه دق مرگم کرد ، وابستگي ام را به تو باور کردم ... 1008. از شهرداري ، واحد سد معبر ، مزاحمتون ميشم ، ببخشيد مهربونيتون سد راه دلمون شده !!... 1009. غربت را نبايد در شهري غريب يا در گم شدن لحظه هاي آشنا جستجو کرد ، هرگاه عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد ، آنگاه تو غريبي ... 1010. يارانه دست هايت را قطع نکن ! ، من زير خط فقر مهرباني ات هستم !! 1011. سلام ، از برنامه نود 90 ، مزاحم ميشم ، شما به عنوان بهترين گل سال انتخاب شديد !!... 1012. اشک هاي نيامدنت روي گونه هايم ماسيده ، نبوس ، نمک گير مي شوي !... 1013. خدا از بهترينها فقط يه دونه خلق کرده ، دقت کردي چقدر تنهائي !... 1014. دانش بهتر از مال است ، زيرا علم نگهبان توست و مال را تو بايد نگهبان باشي. امام علي (ع) 1015. چشمانت زمين سبز محبت بود و من جاذبه اش را وقتي سيب سرخ دلم افتاد فهميدم ... 1016. سعي كن تنها باشي زيرا تنها به دنيا اومدي و تنها از دنيا خواهي رفت ... بگذار عظمت عشق را درک نكني ، زيرا آنقدر عظيم است كه تو را نابود خواهد كرد ... 1017. بي بي ها هم روزي ني ني بودند که گذشت زمان موجب جابجائي نقطه هايشان شد ... 1018. پيچ جاده ، آخر راه نيست ، مگر اينکه تو نپيچي !... 1019. خداوندا خودت مشکل گشاي تمام مشکلات مردم هستي ، عنايتي کن من وسيله آن باشم ... 1020. دلم براي خودم مي سوزد ، تنهائي مرا هيچ کريستف کلمبي کشف نکرده است !... 1021. اگر مقام ماندني بود ، هرگز به تو نمي رسيد. حضرت علي (ع) 1022. از من که گذشت ... ، اما اگر باز در سرت هواي خداحافظي داشتي ، از همان ابتدا سلامي نکن ... 1023. بهارم ، خزانت رسيد ، پائيزت مبارک ... 1024. در شگفتم از کسي که از بيم درد از طعام پرهيز مي کند ، چگونه از بيم آتش از گناهان پرهيز نمي کند ؟!... 1025. ميگن: خدا بهترين نعمتش رو به بهترين بنده ش ميده ... ولي من كه بهترين بنده ش نيستم پس چرا تو رو به من داده؟!... 1026. وقتي در کنار دوست نشسته اي ، او نيز در کنار دوستش نشسته است ... 1027. قلب مهربانت مثلثي را مي ماند در درياي عشق که مرا در خود کشيد ، اي برموداي من !... 1028. در انديشه ام اگر به خود آئي ، به خدا رسي ، به خود آ ... 1029. باور کنيم همه قفلها محصول دستها و همه کليدها هديه دست مهربان خداست ... 1030. تاريخ تولد يک بهانه است تا فراموش نکني آمدنت را ... 1031. دروغ باعث اضطراب و راستي موجب آسايش است. پيامبر اکرم (ص) 1032. اگه چشمات پرسيد ، بگو: نديدمش ... اگه گوش هات پرسيد بگو: نشنيدمش ... اگه دستت لرزيد ، بگو مال سرماست ... اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو ... دوستش داري !... 1033. از پريدن هاي رنگ و از تپيدن هاي دل ، عاشق بيچاره هر جا هست رسوا مي شود ... 1034. در زندگي تنها کساني ما را مي رنجانند که هميشه کوشيده ايم از ما نرنجند ... 1035. خواب چقدر لذت بخش است که برادر مرگ است ، پس خود مرگ چيست؟!... 1036. عده اي به تماشا نشسته اند تا زمين خوردنم را ببينند آن زمان که عهدمان را به نگاه تازه از راه رسيده اي مي فروشي ... 1037. آفت عبادت ، خود نمائي است. حضرت علي (ع) 1038. بند کفشتيم ، گره بزن خفه شيم !... 1039. دوست دارم تو سيب باشي و من چاقو ، پوستتو بكنم مي دوني چرا؟ چون چاقو بخواد پوست سيب رو بكنه بايد همش دورش بگرده !... 1040. سلام به رفيقي که وقتي روي ترازو ميره ، معرفتش از وزنش سنگين تره !... 1041. آسمان هر کس به اندازه معرفت اوست ، بي شک آسمان تو انتها ندارد ... 1042. فکر کردي ، پيام دادم ، کارم پيشت لنگه؟ ، يا دستم زير سنگه؟ ، نه ... ، دلم واست تنگه ... 1043. براي هر کس در مال او دو شريک است: وارث و حوادث امام علي (ع) 1044. تقديم به کسي که در کنارم نيست اما حس بودنش به من شوق زيستن مي دهد ... 1045. ميدوني چرا معرفت کم شده؟ ، آخه همش تو وجود تو جمع شده !... 1046. تو توي دماغ من چيکار مي کني؟! ، جنبه شوخي داشته باش ... ، خواستم بگم: تو نفسمي !!... 1047. وقتي که عشق در قلب ما ريشه مي کند / فرهاد زندگي هوس تيشه مي کند ... 1048. فقط يلدا نيست که طولاني ترين شب سال است. تمام شبهاي بي تو يلداست ... 1049. ميدوني فرق من با برف چيه؟ برف مياد و به زمين مي شينه ، ولي من به دل مي شينم !... 1050. محبت را وقتي ديدم که کودکي ، خورشيد را سياه در دفترش کشيد تا پدر کارگرش در آفتاب نسوزد !... 1051. در هياهوي زندگي "شايد" فراموشت کنم / زندگي "شايد" ندارد ، "بايد" فراموشت کنم ... 1052. سلام گلم ، هم نفسم / آرزوهام راضي شدن ، ديگه بهت نمي رسم ... 1053. هر کس با يک دليلي زنده است ، زندگي گاهي براي ديگري است ... 1054. روزي از فرمانروائي پرسيدند: تو که پينه دوزي بيش نبودي؟... ، گفت: من پينه دوز خوبي بودم !... 1055. در خاطري که توئي ، ديگران فراموشند ... 1056. گاهي وقتا آدم در عرض چند ثانيه دل کسائي رو که دوستشون داره مي شکنه ، من رو بابت اون ثانيه ها ببخش ... 1057. اگه بگم خرابتم ، قول ميدي تعميرم کني ؟!... 1058. وقتي مقابل کوه مي ايستي و فرياد مي زني: دوستت دارم ... ، کوه با اينکه دلش از سنگه ، جواب ميده: دوستت دارم !... اونم چند بار !... ، عجب از دل بعضي از آدمها ... 1059. چون خداي خويش را گم کرده ايم / تکيه بر بازوي مردم کرده ايم ... 1060. مي دوني بي نمک ترين آدم دنيا کيه؟ خودتي ، ميدوني چرا؟ چون عسل که نمک نداره !... 1061. ازدواج تنها جبهه اي است که با دشمنت در يک سنگر مي ماني !... 1062. بگذار در گوشت بگويم: مي خواهمت !... ، اين خلاصه تمام حرف هاي عاشقانه دنياست ... 1063. ساعت با عشق تو مي گذرد نه با باتري خود !... 1064. خوش خلقي گناهان را محو مي کند. حضرت محمد (ص) 1065. گفته بودي دست هايم از خودم تنها ترند ، دست هايم مال آن تنهاترين دستان تو ... 1066. يادتان باشد لباس مشكيام را تا كنيد / گوشهاي از قبر من اين جامه را هم جا كنيد كاش من در شام تاسوعا بميرم تا شما / خرجيام را خرج نذر ظهر عاشورا كنيد ... 1067. چرا مردم نمي فهمند آن کودک که زير ضربه شلاق باران سخت مي لرزد ... ، کجاي ذلتش زيباست؟... 1068. نميخوام بجز من دوست دار ديگري باشي ، نميخوام براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي ، نميخوام صفاي خنده ات را ديگري ببيند ، نميخوام كسي نامش ، بر لبهاي تو بنشيند ، نميخوام به غير از من بگيرد دست تو دستي ، نميخوام كسي يارت شود در راه اين هستي ... 1069. ميدوني فرق بين تو با كبوتر چيه؟ اون از قشنگي اسير ميشه ، تو با قشنگيت اسير ميكني !... 1070. تا عاقلان راهي براي خنديدن پيدا کنند ديوانگان هزار بار خنديده اند !... 1071. متاسفانه ندارى ، تقصير خودت هم نيست که ندارى !... لنگه ندارى !! 1072. ميگن: عشق مثل خورشيد مي مونه ، هنوز از طلوعش به حد كافي لذت نبردي كه از غروبش دلگير ميشي ... 1073. ما آدمها هميشه صداهاي بلند را ميشنويم ، پر رنگها رو ميبينيم و كارهاي سخت را دوست داريم ، غافل از اين كه خوبها آسون ميان ، بيرنگ ميمونن و بي صدا ميرن ... 1074. کاشکي مانيتورت بودم ، هميشه رخ به رخت بودم ... کاشکي که موست بودم ، هميشه تو مشتت بودم ... 1075. مي دوني فرق تو با آهن چيه؟ آهن زنگ مي زنه ، ولي تو يه اس.ام.اس هم نمي زني !! 1076. بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چيزي که به آن مي نگري ... (آندره ژيد) 1077. سوراخ سوزن ، روزنه اميد نخ است ... 1078. هرکه پيش از آزمودن کسي به او اطمينان کند ، پشيمان مي شود. امام علي (ع) 1079. نميگم دوست دارم ، نميگم عاشقتم ، ميگم ديوونتم که اگه روزي ناراحتت کردم بگي بي خيال ديونست !... 1080. اگر کسي را دوست داشته باشي ، نمي توني توي چشم هاي اون زل بزني ... نمي توني دوريش را تحمل کني ... نمي توني بهش بگي که چقدر دوستش داري ... نمي توني بهش بگي چقدر بهش نياز داري ... ، واسه همينه که عاشق ها ديوونه ميشن !... 1081. در شهر دروغگو ها آيينه ها را به دليل راستگويى به زنجير ميكشند ... 1082. کوچک بودن در ميان بزرگان ، بهتر از بزرگ بودن در ميان کوچکان است ... 1083. افسوس که جواني المثني ندارد !... 1084. لازم نيست آدم کوهي رو بالا بره تا بفهمه بلنده ! (پائولو کوئيلو) 1085. تمام بدبختي هاي دنيا از اين دو کلمه است: داشتن و خواستن ... ، داشتن اونو محافظه کار مي کنه ، خواستن اونو ذليل و چاپلوس و ترسو ... ، نداشتن و نخواستن رويين تنش مي کنه ... 1086. کاغذ سفيد را هرقدر هم که سفيد و تميز باشد ، کسي قاب نمي گيرد. براي ماندگاري بايد حرفي براي گفتن داشت ... 1087. هرگز به چشمانت غمت را نگو که ميگريد و راز نگهدار نيست ... 1088. مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟ وقتي ميخواي خدارو صدا کني چشمهات رو ميبندي؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟... ، چون قشنگ ترين لحظات اين دنيا قابل ديدن نيست !... 1089. حواس سايه ام اينقده برت شده كه بدنبال ديگري راه افتاد !... 1090. زندگى يک پل قديميه ... ، به اين فكر نكن كه تنها بگذرى ديرتر خراب ميشه ، به اين فكر كن كه اگه افتادى يكى باشه كه دستتو بگيره !... 1091. سعي کن دست دادنت مانند يک قرارداد امضا شده معتبر باشد !... 1092. يه شاخه گل ، يه دنيا مهربوني ، تقديم به تو كه هم گلي هم مهربوني ... 1093. آنان که رفتند ، کاري حسيني کردند ، آنان که ماندند بايد کاري زينبي کنند و گرنه يزيدي اند. (دکتر شريعتي) 1094. هميشه سر کلاس املا ، دوستت دارم ، را اشتباه مي نوشتم تا معلم جريمه کند مرا ، تا در يک ورق سفيد هزار بار بنويسم دوستت دارم !... 1095. يه عمره موندم توي بيت اول چشات / فقط اين فعلو بلد شدم که مي ميرم برات ... 1096. ميدوني قشنگي زندگي چيه؟ اينه که تو بي خبر باشي و يکي ديگه به خاطر تو با خدا راز و نياز کنه ... 1097. وقتي يه رابطه داره تموم ميشه ، اونيکه بهتر حرف ميزنه کمتر عاشقه ... 1098. وقتي تنهائيم ، دنبال يه دوست مي گرديم. وقتي پيداش کرديم ، دنبال عيباش مي گرديم. وقتي از دستش مي ديم ، دنبال خاطره هاش مي گرديم ، و باز تنهائيم ... 1099. حاصل عشق مترسک به کلاغ ، مرگ يک مزرعه است ... 1100. گاهي وقتا زندگي تمام حواسشو جمع مي کنه تا ببينه تو چي دوست داري تا همونو ازت بگيره !... 1101. اس ام اس هاي عاشقانه ام را تنها براي تو فرستادم و تو آنها را براي همه فرستادي ، همه را عاشق کردي و خودت از هفت دولت آزادي !... 1102. دلم مي خواست بهانه اي باشي براي فراموش کردن همه چيز ، اما حالا دلم مي خواهد بهانه اي باشد براي فراموش کردن تو ... 1103. ميدوني مثل چي هستي؟ مثل يه تصادف وحشتناکي که کشته مرده زياد داري !!... 1104. چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي به جز سلام نتوني بگي !... 1105. يا اين که وفا کنيد تا آخر عمر ، يا اين که از اول آشنائي نکنيد ... 1106. مي دوني بزرگترين درد دنيا چيه؟ اينه که بفهمي پناه لحظه هات ، يه پناهگاه ديگه داره ... 1107. زنده بودن را به بيداري بگذرانيم ، كه سالها به اجبار خواهيم خفت ... (دکتر شريعتي) 1108. قصه ي کهنه دروغ بود ، من و تو بچگي کرديم / که به جاي قصه خوندن ، قصه رو زندگي کرديم ... 1109. از من فاصله نگير ، تا فاصله فکر نکنه که تونسته بين ما خودش رو جا بده !... 1110. آدم بزرگ منش را چون اکرام کني ، صاحبش مي شوي ، و آدم پست را چون احترام کني ، غلامش مي شوي ... 1111. من بشکنم ، برنجم ، فداي تار موهات / مهم توئي ، نرنجي ، برسي به آرزوهات ... 1112. چقدر حقيرند مردماني که نه جرات دوست داشتن دارند ، نه اراده دوست داشتن ، نه لياقت دوست داشته شدن ، نه متانت دوست داشته نشدن ... ، با اين حال مدام شعر عاشقانه مي خوانند ... 1113. او درخت ها را قطع مي کند براي ساختن پرچم هاي حفاظت از محيط زيست !... 1114. رفتم از شهر خدا ستاره چيدم واسه تو / تو ستاره مو سوزوندي ، آخرش گفتي: برو !... 1115. بهترين شما کسي است که براي خانواده اش بهترين باشد. پيامبر اعظم (ص) 1116. فرق است ميان بچگي و کودک بودن ، بچگي ناپختگي است و کودک بودن معصوميت ، سعي کن کودک بماني !... 1117. فرداهائي که هيچ وقت نمي رسند هم بهانه خوبي است براي اميدوار بودن ... 1118. به سلام ها دل نمي بندم ، از خداحافظي ها غمگين نمي شوم ، ديگر عادت کرده ام به تکرار يکنواخت دوري و دوستي خورشيد و ماه !... 1119. دوست شايسته همانند عطر فروش است که اگر چيزي از عطرش به تو ندهد ، بوي عطرش به تو خواهد رسيد ... 1120. سوختن در کنار يک خورشيد تابان بهتر از يخ بستن در زمستان تنهاست ... 1121. در دنيا جاي کافي براي همه هست. پس بجاي اينکه جاي ديگران را بگيري ، جاي خودت را پيدا کن ... 1122. ماه ، خوشبختي مشترک همه بي ستاره هاست ... 1123. دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند ، با خواندن يک جمله معروف از هم جدا مي شوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هر کدام در انتظار ديگري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: "عشقت را رها کن ، اگر خودش برگشت ، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده" ... 1124. يا تو مي بازي ، يا من ... ، مي دوني چه روزي به هم مي رسيم ؟ روزي که بازي ما مساوي بشه !... 1125. بهت حسوديم ميشه ، چون قلبم به جاي اينکه اول براي خودم بزنه ، براي تو مي زنه !... 1126. مجبور شدم به هر کسي رو بزنم / در محضر هر غريبه زانو بزنم تحقير شدم چون که فراموشم شد / يک سر به ضامن آهو بزنم ... 1127. کاش به انگشت نخي مي بستيم تا فراموش نگردد که هنوز انسانيم ، کاش لااقل قد وزن پر يک شاپرک ما مسلمان بوديم ... 1128. سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات ؟ / اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خنده هات ؟ شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش / اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات ؟ اجازه هست بياي پيشم يکم بگم دوست دارم ؟ / تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي کسي / بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم ؟ اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني ؟ / خيال کنم دل منو با رفتنت نميشکني ... 1129. فاصله گرفتن از آدم هائي که دوستشان داريم بي فايده است ، زمانه به زودي به ما نشان خواهد داد که جانشيني برايشان نيست ... 1130. تمام محبتت را به پاي دوستت بريز نه تمام اعتمادت را. امام علي (ع) 1131. بيا بنشين به بالينم که صبرم را سر آوردي / تو هم آنقدر شيريني که شورش را در آوردي !... 1132. الهى چوب بشي ، پشمک بشم دورت بگردم !! 1133. من بخاطر اين نمي خواهم موهاي سرم بريزه که جاي نشستن تو نرم باشه عزيزم !!... 1134. اميد ، داروئي است که شفا نمي دهد اما درد را قابل تحمل تر مي کند ... 1135. بچه ها فرشته اند ، هرچي بزرگتر ميشن ، بال هاشون کوچکتر ميشه !... 1136. سهراب گفتي: چشمها را بايد شست ، شستم ولي !... ، گفتي: جور ديگر بايد ديد ، ديدم ولي !... ، گفتي زير باران بايد رفت ، رفتم ولي !... ، او نه چشمهاي خيس و شسته ام را ، نه نگاه ديگرم را ، هيچ کدام را نديد !... ، فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت: ديوانه باران نديده !... 1137. چه سخت است زندگي هنگامي که ما احساس مي کنيم در زير آسمان کسي نيست که ما را دوست بدارد ... 1138. به پاي تو چه زود پير مي شوم ، ولي تو اي با وفاتر از همه ، عصاي دست ديگري ... 1139. با آن که تو را گرم کند ، سرد مباش / بر آن که تو را شفا دهد ، درد مباش چيزي به جهان بجز جوانمردي نيست / رسواي زمانه باش و نامرد مباش ... 1140. مرا هر جور خواهي در به در كن ، جفايت را از اين هم بيشتر كن / بزن با عشق خود آتش به جانم ، ولي آتش نشاني را خبر كن !!... 1141. اصلاً نميتوان تصور کرد که خدا آن بالا ايستاده و ميگويد: باختي ... چون بايد ميباختي ! 1142. سخت ترين کنکور ، کنکور اون دنياست... ، به اميد نمره قبولي ... 1143. اينقدر نگو اگر گذشت كنم كوچيك ميشم ، اگه با گذشت كردن كسي كوچيک ميشد خدا اينقدر بزرگ نبود ... 1144. براي شنيدن صداي كه دوستش ميداري همين لحظه هم بسيار دير است ، افسوس خواهي خورد زماني را كه آن سوي سيم ها كسي بي احساس ميگويد: برقراري ارتباط با مشترك مورد نظر مقدور نمي باشد !... 1145. عشق يک سم شيرينه ! ، بدون نسخه ي کسي که دوستش داري ، مصرف نکن !... 1146. تو را دوست ندارم به اندازه اقيانوس چون يه روز تموم مي شه ، تو رو دوست ندارم به اندازه خورشيد چون غروب ميکنه ، تو رو دوست دارم به اندازه روت چون هيچ وقت کم نمي شه !!... 1147. صداي آژير آتش نشاني مي آيد ... ، دلم به حال خودم مي سوزد ... 1148. ديگر از آن بچه بازي ها نشاني نيست ... ، کودک شاد و عزيزت ، در نبودت پير شد ... 1149. کسي را دل مگر از سنگ باشد / که بگذارد کسي دلتنگ باشد ... 1150. طول رو با متر اندازه مي گيرن ، ثروت رو با تومان ، حرارت رو با درجه سانتيگراد ، اما دوست داشتن رو با "خيلي" !...
بهای عشق و خیانت هـیرتا فـرزند سـورنا مدتها بودکه درکاخ بزرگ ییلاقی پدرش زندگی میکرد. چند سـالی بود که زن اولش مرده بود و چون از او فـرزندی نداشـت در سـال اخیر با دخـتر جوان 21 سـاله که اتفاقاً دریک دهـکده با او آشـنا شـده بود عـروسی کرد. هـیرتا هـنگامیکه از شـکار بر می گشـت نزدیک دهـکده به ماندانا برخورد. ماندانا کوزهء آب بزرکی بردوش گرفـته و از چشـمه بخانه آب می برد، از وی آب خواسـت نامش را پرسـید و همان شـب اورا از پدر پیرش خواسـتگاری کرده و روز بعـد ماندانا را به قـصر خود آورد. ماندانا دخـتر زیبا و بلند قـد و خوش اندام بود و با چشـم های دشـت و سـیاه، گیسـوان بلند، صدای دلکش و آرزوها بزرگ در قصر بزرگ هـیرتا وارد شـد. هـیرتا بیشـتر اوقات خودرا به سـرکشی املاک دور دسـت خود و شـکار می گذزانید و کمتر به دلخوشی ماندانای جوان و زیبا می پرداخـت. روزها و هـفـته های اول به ماندانا بد نگذشـت. ولی پس از چندی زندگی برای ماندانا دوزخی شـد و کاخ بزرگ و با شـکوه هـیرتا برای او زندانی شـد بود، هـیرتا جوان نبود و بیش از دو برابر سـن ماندانا داشـت. زندگی یک دخـتر جوان پر عـشق با یک مردیکه با او اختلاف سـنی زیادی دارد چه میتواند باشــد؟ ماندانا به نوازش و سـرود های دیوانه جوانی احتیاج داشـت و هـیرتا با کار های زیادی که داشـت نمی توانسـت نیازمندیهای روح پرشـور اورا برآورد. باین جهت ماندانا رنج می برد و کم کم زرد و افـسـرده مثل گل سـرخ درشـت و پر آبی که نا گهان در برابر خورشـید سـوزانی قـرار میگیرد، پژمرده میگشـت. هـیرتا که زن جوانش را بخوبی می پایید، فـهمید که اگر برای نجات او نیندیشـد ماندانا را از دسـت خواهـد داد. با او دلبسـتگی زیادی داشـت و زنش را مانند بهـترین چهره ها و گرانبها ترین جـواهـر هـا دوسـت میـداشــت . یکــروز ظهــر کـه میخواسـتند نهار بخورند ماندانا مثل هفته اخیر میل نیافـت که چیزی بخورد، گیلاس شـرابش را برداشـت لبش را تر کرد و سـپس بی آنکه اندکی ازآن بنوشـد آنرا برجای گذاشـت، بانگاه غبار آلود و ترحم آوری یک آن به هـیرتا نگریسـت و بعـد سـرش را پائین انداخـت؛ هـیرتا با صدای گرفـته گفـت: ماندانای عزیزم میدانم که بتو خیلی بد میگذرد ولی من برای تفـریح و سـرگرمی تو فـکر خوبی کرده ام... با اینکه این سـخن برای ماندانا تازگی داشـت سـرش را بلند نکرده و نگاه دیگری به شـوهرش نیفگند، هـیرتا دوباره گفـت: ــ ماندانای عزیز من خوب گوش کن، همین امروز جوانی به کاخ ما خواهـد آمد، او سـوار کار خوبی اسـت. و در تیر اندازی و چوگان بازی مهارت دارد. ازاو خواسـته ام که در قـصر ما بماند، و بتو اسـپ سـواری و هـنر های چوگان را بیاموزد او در هـنر های بسـیاری بلد اسـت و اورا از پاریس خواسـته ام. شـب و روز مثل یک نفر از بسـتگان نزدیک ما با ما زندگی خواهد کرد، با ما بگردش خواهد رفـت و با ما غذایش را خواهـد خورد... بیخود قـلب مـانـدانـا میزد " اسـپ ســواری " " چـوگان بـازی"، " مدتی در قصر ما خواهد ماند"، " شـب و روز با ما زندگی خواهد گرد "، در گوش او مثل صدای ناقوس بزرگ دنگ، دنگ آوا انداخـته بود مثل این بود که درین زندگی رقـت بار و بدبختانه اش فـروغ نوینی میدرخـشـد. عصر همان روز هـنگامیکه در کنار یکی از باغچه های بزرگ پرگل کاخ ماندانا و هـیرتا گردش میکردند یکی از چاکران خبر داد: مهمانی که بایسـتی بیاید آمده اسـت. مهمان جوان لاغـر اندام سـی سـاله با موهای فراوان، چابک و خندان مثل تازه دامادی دلشـاد نزد آنان آمد، کارد کوچکی به کمرش بسـته بـود و در نـگاه هـایـش بـرق تـیـزی بـودکـه بـردل می نشـسـت. ماندانا قلب و دیدگانش از دیدن مهیار میدرخشـید و از آمدن او بی اندازه دردل خرسـند و شـادمان شـده بود . گاهی زیر چشمی به او نگاه میکرد و به حرفـهای او به دقـت گوش میداد. مهیار از مسافرت خود رنج راه صحبت میکرد و از تماشـای کاخ هـیرتا تمجـید می نمـود و بـه هـیرتا گفـت آقای من کاخ و بـاغ شــما خیـلی بـا شــکـوه و زیباسـت، در باغهای « اکباتان» گلهای زیبا ودلفـریبی پیدا میشـود... و وقتی این حرف را گفـت برگشـته و به ماندانا نگریسـت و بلا فاصله افـــزود: ولی با نوای من! در پارس هم گلهای سـرخ خوش بو و جانفزا زیاد اسـت. از آن شـب که مهیار در قصر هـیرتا جای گرفـت، در قلب ماندانا نیز جای بزرگی برای خود پیدا کرد؛ ماندانا عوض شـده بود، مثل کودکی که بازیچه قـشـنگی برایش آورده باشـند شـادی میکرد و آواز می خواند. مهیار نیز دلخوشی بزرگی یافـته بود، هرروز یکی دوسـاعـت با ماندانا اسـپ سـواری میکرد، گوی و جوگان به او میاموخت و کم کم به ماندانا می فـهمانید، گاهی هم که دو بدو به گردش میرفـتند دزدیده پشـت گردن و یا بازو و دسـت ماندانا را میبوسـید و یا صورت اش را به گیسـوان خوشـرنگ و خوش بوی ماندانا می چسـپانید، تا یک روز بلاخره در پـشت گلبن سـرخ بزرگی ماندانا و مهیار بازوان شـان را به گردن هم انداخـته و لبهایشـان بی اختیار زمانی بهم چسـپید... چند روز بعـد که هـیرتا از گردش اسـپ سواری صبحانه خود به خانه آمد در حالی که لباس اش را عوض میکرد از ماندانا پرسـید: ــ ماندانای عزیزمن ، بگو ببینم از مهیار راضی هسـتی ؟ ماندانا پاسـخ داد: آری راضی هـسـتم او خیلی چیز ها بمن آموخـته اسـت، اکنون میتوانم از نهرهای بزرگ سـوار بپرم در گوی بازی هم پیشـرفت کرده ام ولی هـنوز کار دارد چوگان باز قابلی بشـوم. هـیرنا پرسـید: گمان میکنی تا چند ماه دیگر خوب یاد بگیری؟ ــ نمیدانم ... خود او میگوید با اسـتعـدادی که از خود نشـان میدهم چهار ماه دیگر چوگان باز خوبی خواهم شـد و تمام هـنر های آنرا به خوبی خواهم آموخـت و لی مهیار شـتاب ندارد و میگوید با آهـسـتگی باید پیش رفـت. هـیرتا گفـت: را سـت میگوید، بهـتر اسـت همه چیز را به آهـسـتگی یاد بگیری... سـپس اندکی خاموش شـده ولی ناگهان پرسـید: خوب ماندانای عزیز من! حالا راسـت بگو او را چقـدر دوسـت داری؟ آیا مهیار را بیشـتر از من دوسـت داری؟ قـلب ماندانا ناگهان فـروریخـت و لی خودش را گم نکرده وگفـت: هـیرتا، هـیرتا! تو شـوهـر من و آقای من هـستی او فقط سـوار کار خوبی اسـت... هـیرتا به ماندانا نزدیک شـده دسـتهایش را در دسـت گرفـته نوازش کردو بوسـید: ماندانا من به تو اجـازه میـدهم که با او خوش باشی گردش بروی بازی کنی .. من یقـین دارم که هـیچوقـت به خودت اجازه نخواهی داد که کاری برخلاف شـرافـت من انجام بدهی... از این روز ماندانا آزادی بیشـتری داشـت که با مهیار خوش باشـد، باو بیشـتر بوسـه میداد از او بوسـه بیشـتری میگرفـت و هـر زمان که در چمن زار ها و علف های دور دسـت میرفـتند و با او در میان سـبزه ها بیشـتر می غلطید، ولی هـروقـت که دسـت مهیار گسـتاخ میشـد، ماندانا از دسـت او می گریخـت. چه سـاعـت ها شـیرینی که با او میگذرانید اما نمی گذاشـت کاری که شـرافـت هیرتا را لکه دار سـازد وقوع یابد. مهیار سـخت دیوانه عـشـق ماندانا شـده بودو تشـنه و بی تاب وصال او بود تا یک روز بلاخره به ماندانا گفـت: ــ ماندانای شـیرین من! بگو بدانم کی از آن من خواهی شـد، چرا دلدارت را اینقـدر اذیت میکنی؟ مگر تو مرا دوسـت نداری ؟ ماندانا جواب داد: ــ چرا، چرا مهیار من ترا بیحد دوسـت دارم ولی تو نمیدانی چه اشـکال بزرگی درکار من اسـت بدبخـتانه من حالا نمی توانم خودم را بتو بدهم، اما قلبم مال توسـت، روحم مال توسـت، همه احسـاسـاتم مال توسـت. مهیار ناله ای کشـید و پرسـید: ــ پس کی؟ ماندانای من ماندانای عزیزمن تو نگذار که من اینقـدر بسـوزم، میدانی دو نفـر که اینقـدر و به اندازه ای که ما هـمدیگر را دوسـت میداریم، دوسـت میدارند هـیچ اشـکالی نمیتواند وجود داشـته باشـد حتی اگر کوهـهای اشـکال باشـد باید هـمه آب بشـوند... ــ تو راسـت میگویی، من میتوانم اشـکالات را رفع کنم ولی می ترسـم به قیمت بزرگی تمام شـود. مهیار صورت اش را به سـینه او فـشـار داده و گفـت بهـر قـیمت که باشـد ماندانا، بهـر قـیمت میخواهـد تمام شــود من حاضرم جانـم را نـثـار تـو کنم که از آن من بشـوی. سـپس ماندانا یک زمان خاموش شـد، دیدگانش را بربسـت و آرام مثل آنکه در خواب حرف میزند گفـت: باشـد مهیار، باشـد هفـته دیگر هر روز که هیرتا به سـرکشی رفـت من مال تو. دورازه روز بعـد هیرتا با همراهانش بسرکشی رفـت، آنروز مهیار و ماندانا هردو بسـیار شـاد بودند پیش از ظهر بعـد از چوگان بازی سـواره تاخـتند و دریک سـبزه زاری کمرکش کوه از اسـپ پیاده شـدند و جای آرام و زیبایی روی علف های نرم و سـبز نشـسـتند. ماندانا با چشـم های پراز نوازش و مهیار با دیدگان پر از آتش خیره بهم نگریسـتند چه شـعـر و زیبایی در برق دیدگان آنها پنهان بود، سـخن نمی گفـتند ولی بوسـه ها و نوازش ها بهـترین واژه بیان کننده احسـاسـات آنها بود، زمانی همانجا روی سـبزه ها غلطیدند...! آنروز ها و روز های دیگر به آنها بی اندازه خوش گذشـت چه سـاعـت های شـیرین که بر آنها میگذشـت، چقـدر شـیرین و لذیذ اسـت دوسـت داشـتن. ماندانا به مهیار گفـته بود هـنگامیکه باهم نهار یا شـام خوردند در نگاهها و حرکات خود دقـت کند و کاری نکند که کوچکتری شـکی دردل هیرتا پیداشـود. ولی دلدادگان هـرچه بیشـتر دقـت کنند، چشـمهای بیگانگان چیزی را که باید ببیند می بیند، و شـوهـرانی که زنان شـان را می پایند، بهتر از هرکس، اولین کسی هـسـتند که به بیوفایی زنانشـان پی می برند. هـیرتا تا چند روز بعـد ازاینکه از سـرکشی املاکش برگشـت فـهمیده بود که ماندانا برخلاف پیمان، عهدش را شـکسـته اسـت. بروی او نیاورد و هـمین یکی دو روز بایسـتی انتقامش را بگیرد. امشـب که ماندانا سـر میز شـام رفـت جای مهیار خالی بود، بعـد از ظهر با هم اسـپ سواری کرده و گوشـه و بخی در آغوش او لذت را چشـیده بود ولی بعـد از اینکه از اسـپ سـواری برگشـتند و مهیار اسـپ ها را باخود برد تا کنون او را ندیده، به گمانـش که گوشـهء رفـته اسـت، چون ماندانا به جای خالی مهیار مینگریسـت و نگران شـده بود هـیرتا گفـت: تشـویش نداشـته باش عزیزم من اورا به همین ده نزدیک فرسـتاده ام تا کره اسـپ سـفیدی را که به من هـدیه شـده بیاورد، گمان میکنم فردا بعـد از ظهر نزدما باشـد. ماندانا به غذا خوردن مشـغول شـد بیادش آمد زمانی که درمیان سـبزه ها و زمانی در آغـوش مهیار خفـته بود. برای آنکه لذت خودرا پنهان کند شـرابش را تا ته نوشـید هـیرتا دوباره در گیلاس او شـراب ریخـت خدمتگاران خوراک آوردند و جلو هـیرتا و بانو ماندانا گذاشـتند، جام شـراب به ماندانا اشـتها داده بود و با لذتی فراوان بشـقابش را تمام کرد، یکی دو دقیقه بعـد سـیبش را پوسـت کنده و میخورد، هـیرتا پرسـید: ــ مانـدانـا از خـوراکی کـه خوردی خیلی خوشـت آمـــــــــــد؟ ماندانا جواب داد: آری خیلی خـوشـم آمــــد. هـیـرتا پرسـید: میدانی این خوراک از چه درسـت شـــده بـــود؟ ماندانا گفـت: نمی دانم. سـپس هـیرتا آرام گفـت: نوش جان ..... این جگر مهیار بود!... جگر او بود که خوردی!... سـیب و کارد از دسـت ماندانا افـتاد، رنگش پرید، تمام اندامش سـرد شـد ناگهان فـریاد وحشـتناکی کشـید از جای برخاسـت مثل دیوانه یی جیغ میکشـید، دوید و خودش را از پنجره بباغ پرتاب کـــــــــــــرد!... این است بهای عشق و خیانت دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت می دانم روزی با تن خسته و خیس سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
این وبلاگ نویس را با یک دختر زمینی آشنا میکند
پیشنهاد میکنم حتما این داستان را بخوانید
1. هرگز دنبال کسي نباش که بتوني با اون زندگي کني ، بلکه دنبال کسي باش که نتوني بدون اون زندگي کني ...
101. عزيزترين سوغاتيه غبار پيراهن تو / عمر دوباره منه ديدن و بوئيدن تو
151. سالها دل طلب جام جم از ما مي کرد ، و آنچه خود داشت ز بيگانه تمنا مي کرد ...
201. اگه بخوام دور دنيا رو در 80 روز بزنم ، 80 روز دور تو مي گردم ، چون تو دنياي مني ...
251. غروب شد ، خورشيد رفت ... ، آفتابگردان پي آفتاب گشت ... ، اما نبود ... ، يهو ستاره بهش چشمک زد ... ، گل سرش رو پائين انداخت و گفت: گلها خيانت نمي کنند ...
301. هر ستاره شبي ست که از تو دورم ، آسمان چه پر ستاره ست ...
401. تقديم به تو ... كه من دريائي را ... به مردابي عميق بدل كردي ...
پس تا جوجه اي عاشق نشو !!...
651. تمام اميد آسيابان به وزش باده تا آسيابش از كار نيفته. قلبم آسياب ، خودم آسيابان ... و نفس هايت باد !...
701. مي دونم تا اس ام اس مياد دعا مي كني كه من باشم. خواستم بگم: دعات مستجاب شد !...
751. دوصتت دارم با صاد صابون تا همه تو كفش بمونن !!...
800. تو شهر ما بهت ميگن: فرشته ...
801. شبت پر از ستاره هائي باشه که هر شب سفارشتو به خدا مي کنن تا هميشه ماه بموني ...
.(__)...oooO....
../ (....(__)......
.../_)...) \........
........(_\.........
فرستنده اين پيام از دوريتان جان داد !!
851. هر وقت کلبه اي مي سوزه ، دودشو همه مي بينن ، ولي وقتي دلي مي سوزه ، حتي شعله شم کسي نمي بينه ...
951. تو زير وعده هات زدي رفتي ، ولي من با دل شکسته بيشتر به خدا نزديکتر شدم ...
801. شبت پر از ستاره هائي باشه که هر شب سفارشتو به خدا مي کنن تا هميشه ماه بموني ...
.(__)...oooO....
../ (....(__)......
.../_)...) \........
........(_\.........
فرستنده اين پيام از دوريتان جان داد !!
851. هر وقت کلبه اي مي سوزه ، دودشو همه مي بينن ، ولي وقتي دلي مي سوزه ، حتي شعله شم کسي نمي بينه ...
951. تو زير وعده هات زدي رفتي ، ولي من با دل شکسته بيشتر به خدا نزديکتر شدم ...
1001. باور نمي کنم روزهاي روشنو / از تو بعيد نيست منکر بشي منو ...
کاشکي که کيبوردت بودم ، هميشه زير انگشتات بودم ...
کاشکي پسووردت بودم ، هميشه توي فکرت بود ...
کاشکي که هدفونت بودم ، هميشه در گوشت بودم ...
آري! ، او تا آنجائي که بشود و اصول مذهبمان اجازه بدهد ما را در مسابقه زندگي برنده ميکند ...


| :قالبساز: :بهاربیست: |








